|
چند روز است به دنبال دوستی در محل کار قبلی او هستم تا امانتی که دست من دارد به وی برگردانم و چون شماره ای از ایشان نداشتم تنها باید با پرس و جو از همکاران وی از ایشان و محل کار جدیدش مطلع میشدم.به مدیر داخلی آن مجموعه مراجعه کردم و ایشان ابتدا سئوالاتی کرد و بعد آدرس جایی را داد که با مراجعه به آنجا دیدم شخصی دیگری را به جای ایشان به من معرفی کردند.در مراجعه بعدی به محل کار سابق از یکی از همکارانشان سئوال کردم و ایشان اول کلا خودش را به آن راه زد که چنین شخصی را نمیشناسد چون در واحد دیگری کار میکند در صورتی که من میدانستم ایشان همکار آن فرد هستند و حال چون شخصی که من دنبالشان هستم خانم هستند از روی بدجنسی به من جواب دروغ و سربالا میدهد و تازه بعد اینگونه دستش رو شد که گفت چی کاری داری باهاش و من اصلا چه اجباری دارم به شما جواب بدهم.
من هم گفتم هیچ اجباری ندارید من کمک خواستم همین.با لبخند و تشکری از آنجا خارج شدم و با خود در این فکر بودم که چقدر ما مردم بد شده ایم و چه راحت به هم دروغ میگیم و به جای کمک به هم در حال پائین کشیدن و یا دور زدن هم هستیم.چرا اینقدر بی اخلاقی در جامعه ما رواج پیدا کرده و دروغ شده جزیی از زندگی؟! تازه همه اینها در یک محیط فرهنگی و یک کتابفروشی اتفاق افتاد حالا خدا به داد ما و اینگونه افکار مردم برسه..
|