امسال زمانی که دفترچه آزمون سراسری دانشگاه آزاد توزیع میشد تصمیم گرفتم حالا که یک مقطع از تحصیلاتم تمام شده واسه یاد آوری گذشته هم شده دوباره تو آزمون دانشگاه آزاد شرکت کنم و شاید تو یک رشته دیگه مورد علاقم قبول شم.خلاصه دقیقه90+1 ثبت نام کردم و دیروز هم جای شما خالی کنکور دوباره دادیم و این هم اندر احوال چهارگوشی آزمون ما:

گوش اول-شرایط محل برگزاری:از زمانی که یادم هست تو کنکور دانشگاه آزاد برای هر مقطع و آزمایشی شرکت کردم نمیدونم گناهم چیه که حرف اول نام خانوادگی من(ا)) هست و واسه همین همیشه محل توزیع کارتم دانشگاه تهران مرکز میدان امام حسین یعنی از شرقی ترین محله های تهران که با ما که غرب تهران هستیم فاصله زیادی داره و همچنین شلوغی و گرمایی که چند درجه از همه جا گرمتره.امسال شانس خوبم محل آزمونم هم همون جا بود(واقعا شاد شدم وقتی دیدم  گفتم خیلی شانس.....دارم).محل صندلی من دقیقا زیر پنجره و زیر تابش مستقیم نور خورشید و تا چند کیلومتری من خنک کننده ای دیده نمیشد.

گوش دوم-استقبال از داوطلبین:من در تمامی کنکورهایی که در عمرم دادم به خاطر ندارم کسی بعد امتحان بیاد دنبالم.دندم نرم با اتوبوس یا خیلی مهربون برخورد کنیم دربست میگرفتم خودم بر میگشتم.اما دیروز محل آزمون شده بود استادیوم.من یک لحظه فکر کردم تیم ملی هم داره اینجا کنکور میده.بیشتر از داوطلبین کسانی بودند که منتظر پایان آزمون و استقبال از داوطلبان بودند.پدر-مادر-برادر-خواهر-خاله-مامان بزرگ.....جد نوه پسر عمه و ماشالا همه منتظر بودند و مشغول گپ زدن بصورت پیک نیک و جالب اینکه همه به هم لبخند میزدند.قبلا ها بیشتر همه قرآن میخوندند و یا تسبیح می انداختند اما اینجا بیشتر همه جک واسه هم تعریف میکردند!

گوش سوم-امکانات آزمون:میتونم بگم واقعا فوق العاده بود این امکانات.یک آبسرد کن در حیاط برای کلی داوطلب و از طرفی در اواسط آزمون هم یک بیسکویت خشک تحویل ما شد که در کنارش نه آبمیوه خبری بود و نه پارچ آبی!یک آقائی آمد گفت آب میخوای؟من هم گفتم لطفا و گفت اااهه تموم شده میارم الان و رفت که بیاره و اگر دیدینش بهش سلام برسونید.اونوقت کنار گوش ما به دخترک مراقب آزمون ساندیس پرتقال تگری دادند...

گوش چهارم-آزمون من:آزمون بدی نبود فقط مشکل اینجا بود که به هر درس که میرسیدم میرفتم به چند سال قبل و یاد دبیرستان وکلاس کنکور و حتی بعضی خاطرات که خندم میگرفت.عربی-شیمی....یادش به خیر چه دوران جالبی بود.در کل سعی کردم منفی نزنم و راضی بودم.اگر راضی هم نمی بودم چاره ای نبود خونه مهمون داشتیم باید سریعتر روانه مترو و به سمت خانه میشدم.

پ.ن:از زحمات و امکانان دانشگاه آزاد بابت فراهم نمودن بهترین امکانات از قبیل تهویه-محل توزیع کارت-محل صندلی و تغذیه سر جلسه آنهم تنها با13000 تومان ممنون هستم.

پ.ن2:من انگیزه دانشگاه آزاد در مورد قرار دادن مراقبین زن برای مردها و مراقبین مرد برای خانم ها رو خوب درک نکردم شما چطور؟

پ.ن3:دعا کنید خدا خیرتون بده شاید ما این یکی رشته هم قبول شدیم اینجا کمتر وقت شما رو میگیرم تو وبلاگ و بیشتر در راه علم کوشش میکنم.

مطلب مرتبط:کنکور استریپ-نگاه طنز به عکسهای کنکور87

 
 
   |    نوشته شده توسط بی پروا
 
 
 

عصرها هنگامی که به محوطه حیاط مجتمع تجاری گلستان واقع در شهرک قدس وارد میشوید نوای آرام ویلونی را میشنوید که همراه صدای آهسته آواز توجه هر فرد را به خود جلب میکند.اگر صدا را دنبال کنید به مردی میانسال خواهید رسید که با دستانش و طنین صدایش در گوشه ای دل همگان را شاد میکند.او نابیناست اما چشمانش بهتر از ما میبیند و دستانش جادو میکند.

 

گوش اول-زندگی:از کودکی با ساز آشنا شد و هنگامی که چشمانش را در حادثه ای از دست داد بر نواختن ساز مصمم تر شد.میگوید من و ویلون با هم زندگی میکنیم و نمیتوانیم از هم جدا شویم.تنها راهی که برای گذران  زندگی او و خانواده اش باقی مانده است نواختن ساز برای مردم است.برای او زندگی رنگارنگ  است و پر از نت هایی که به آنها عشق میورزد.

 

گوش دوم-مردم:خیلی ها دوستش دارند و میگوید لطف مردم همیشه شامل حال وی بوده و امید به خدا را از دست نمیدهد.شاد کردن دل مردم و اینکه بتواند برای یک لحظه غم را از دلها دور کند به او آرامش میبخشد.صدای آرام او توجه هر رهگذری را جلب میکند.او یک هنرمند است.

                                          

                                           

 

گوش سوم-جامعه:دوست ندارد که به چشم یک نیازمند دوره گرد به او نگاه شود.او مینوازد و میخواند شاید در بهترین تالارها کنسرت ندهد ولی او همیشه در کنار مردم است.دل پری دارد از حمایتهایی که حداقل حقوق اوست ولی در کشور ما به آن بی توجهی میشود و چه بسا برخی از افراد رفتار تندی با او داشته اند که بیشتر نمیگوید.

سخنانش دلنشین است ولی بغض گلویش را گرفته.او از  کوچکترین حقوق شهروندی به خاطر چشمانش محروم است و از مسئولین انتظار دارد بیشتر به نابینایان و معلولین توجه شود.

 

گوش چهارم-امید:تنها چند ثانیه خودمان را جای او بگذاریم.... او امید دارد به زندگی- به خدا و مردم و زندگیش را خیلی زیبا میبیند و با احساسش چیزهایی را میبیند که ما با چشمانمان ندیده ایم.نا بینایی برای او معلولیت نیست و آن را قسمت خود میداند و میگوید اگر به زندگی سخت نگاه نکنید زندگی خوبی خواهید داشت.

 

عصای سپیدش را باز میکند و ویلونش را برمیدارد و شروع میکند به نواختن و میخواند...امشب در دل شوری دارم.

 

 
 
   |    نوشته شده توسط بی پروا
 
 
     
 

pctfx3.1

Digital Classic Float Template

Interactive CD Catalogue گروه طراحي چندرسانه اي وبلاگ رسانه گشت و گذار در دنياي رسانه هاي ديجيتال Medium Blog - Digital Media World قالبهاي رايگان سايت و وبلاگ Advanced Persian Blog Templates طراحي و پياده سازي قالب سايت مركز طراحي و توسعه سي دي هاي مولتي مديا

اطلاعات مربوط به كارگاه طراحي قالب: كارگاه طراحي قالب Template Design Workshop, دانلود قالب هاي وبلاگ Template Design Workshop, جزئيات قالب هاي رايگان Template Design Workshop, جستجوي قالب هاي وبلاگ Template Design Workshop, تماس با كارگاه طراحي قالب Template Design Workshop, درباره كارگاه طراحي قالب

pictofxt Farsi Blog میزبانی وب

ثبت سایت دامنه فارسی لینوکس سرور