چند روزی است که پس از  از آنکه تلاش های فراوان گروه های مختلف برنامه ساز و عده ای که فرهنگ سازی را در نهی کردن و بدگویی از یک موضوع و در حال حاضر شبکه فارسی1 می دانستند و همچنین سخنان آموزنده جناب آقای عباسی با بوجود آوردن مبحث و واژه جدید زنای ذهنی با سریالهای فارسی وان, که در برنامه ای در صدا و سیما اختراع شد به جایی نرسید و بیشتر موجب شد فارسی1 روز به روز محبوب تر شود .مسئولین امر تصمیم گرفتند امواج پارازیت را به فرکانس این شبکه هدیه و از روش سلبی استفاده کرده و مردم را از دیدن این شبکه اینگونه منصرف کنند.روشی که بارها مورد استفاده در برابر کانالهای مختلف قرار گرفته و مورد انتقاد قرار داشته و در نهایت شکست در بر داشته است حال موضوع ضررهای وحشتناک امواج مایکروویو(پارازیت) بروی شهروندان هم از سوی دیگر مورد بحث همیشگی بود و هست.

مردم را ارشاد کردیم؟زنای ذهنی را آموختیم؟پارازیت و قطع فارسی وان......خوب اصلا همه اینکارها انجام شد هیچ چرایی هم نمیاوریم.

اما به راستی چه برنامه و سرگرمی را برای مردم و بخصوص جوانان جایگزین فارسی 1 کردیم؟!!

آیا میشود حال سریال فاصله ها را دید و به فرزندان و خانواده ها آموخت سیستمهای یکطرفه قدرتی ندارند و از تعامل میشود مشکلات را حل نموده و بهترین راه حل نزدیک کردن فرهنگ ها ,کم کردن فاصله هاست؟!

 
 
   |    نوشته شده توسط بی پروا
 
 
 

پژوهشگران متعدد در زمينه موانع اجراي پروژه‌هاي فناوري اطلاعات، عوامل مختلفي را ذکر کرده‌اند که مجموع آنها به قرار زير است:

نا‌آگاهي مديران سازمان از كاربردهاي فناوري اطلاعات

نبود ديد بلندمدت در مديران سازمان نسبت به تاثيرات فناوري اطلاعات

محدود شدن هدف از كاربرد فناوري اطلاعات به كاهش هزينه‌ها

كمبود نيروي انساني واجد شرايط در زمينه فناوري اطلاعات

كمبود عرضه‌‌كنندگان واجد شرايط در حوزه فناوري اطلاعات

قوانين و مقررات نامناسب

نبود زيرساخت‌هاي مناسب براي فناوري اطلاعات

محدوديت تقاضا براي فناوري اطلاعات

وضعيت نامناسب اقتصادي

نا‌آشنايي افراد درگير با كاربرد فناوري اطلاعات به‌ زبان انگليسي

كاربرد طرح‌هاي عقلايي فناوري اطلاعات بدون توجه به واقعيت‌هاي رفتاري‌/اجتماعي سازمان‌ها

كاربرد سيستم‌هاي ساخته شده براي بخش خصوصي در سازمان‌هاي بخش دولتي

كاربرد سيستم‌هاي ساخته شده براي كشورهاي ديگر در سازمان‌هاي دولتي يك كشور خاص

برنامه‌ريزي ضعيف براي كاربرد فناوري اطلاعات

نبود تناسب و ناهمخواني كاربردهاي فناوري اطلاعات با نيازهاي سازمان

نبود حمايت و پشتيباني مديريت ارشد سازمان از كاربرد فناوري اطلاعات

كاربردهاي نابه‌جاي فناوري اطلاعات در سازمان

هزينه بالاي كاربرد فناوري اطلاعات

وجود تعارض در تيم مجري كاربردهاي فناوري اطلاعات

عدم‌ ثبات در تيم مجري كاربردهاي فناوري اطلاعات

نو بودن كاربرد فناوري اطلاعات

محدوديت‌هاي مالي

دشواري توجيه هزينه‌هاي كاربرد فناوري اطلاعات

نبود تعهد نسبت به تغيير در سازمان

ناديده گرفتن هدف‌هاي سازمان در كاربرد فناوري اطلاعات

پيچيدگي و دشواري درك و كاربرد فناوري اطلاعات

احساس به ‌خطر افتادن امنيت شغلي در كاربران

احساس منفي نسبت به كاربرد فناوري اطلاعات در سازمان

احساس عجز و ناكامي در كاربرد فناوري اطلاعات در ميان كاربران

و وجود تمايل به ثبات در سازمان.

همان‌طور که ديده مي‌شود بسياري از آن عوامل به عدم‌وجود مديريت اثربخش تغيير مربوط هستند.

آنچه دنياي كسب‌وكار فعلي به آن نياز دارد، دقيقا همان چيزي است كه زنان مي‌توانند فراهم كنند. زنان نه با دست برداشتن از ارزش‌هاي شخصي خود، بلكه با ابراز آن، قادر به دگرگوني در محيط كار هستند. زنان تمايل دارند بر اهميت توانايي فرد با انجام «خوب» كارها تاكيد كنند، در صورتي كه مردان تمايل دارند در توصيه‌هايشان رويكردهاي آني را مد نظر قرار دهند.

در پژوهشي در زمينه سبك‌هاي ارتباط مردان و زنان نشان داده شد كه مديران زن اطلاعات بيشتري به كارگران مي‌دهند، به تلاش‌هاي آنها بيشتر ارج مي‌نهند و بيش از مردان بر روابط ميان افراد تاکيد مي‌كنند. رواج مشورت و فرايندهاي تصميم‌گيري دموكراتيك، به ايجاد روحيه بالاتر و تعهد بيشتر افراد در سازمان مي‌انجامد. با تعريف مجدد مفهوم رهبري بر مهارت‌هاي مردم‌مدارتري چون حساسيت بالا به اشارات غيركلامي، حل خلاقانه مسائل، مديريت شهودي و رهبري مشاركتي تاكيد مي‌شود؛ همان مهارت‌هايي كه پژوهشگران در وجود زنان يافته‌اند. زنان داراي ويژگي‌هاي زير هستند:

تاكيد بيشتر بر همكاري در مقابل رقابت

توجه به فرآيند و نه فقط وظيفه

اعتماد به افراد و تقسيم قدرت

صداقت داشتن به‌ جاي نقش بازي كردن

بيان مناسب احساسات به ‌جاي سركوب آن

و پذيرش همه جانبه افراد.

به عقيده «کادير ادينگر» دادن فرصت پيشرفت به زنان اقدامي هوشمندانه در كسب‌وكار است و شركت‌هايي كه داراي بهترين استعدادهاي نيروي كار هستند، در رقابت پيشتاز خواهند بود.

طبق بررسي مقالات مختلف در خصوص ويژگي‌هاي زنان، خصوصياتي به‌ شرح زير استخراج شده که همه آنها در محيط‌هاي تغيير، مفيد خواهد بود و منجر به مديريت تغيير اثربخش خواهد شد:

1- «نرگين» و «شيفر» مي‌گويند كه زنان در تصميم‌گيري‌ها به‌‌طور فردي اقدام نمي‌کنند، بلکه مشورت کرده و اين در کسب نتايج بهتر و رضايت ساير افراد تاثير بسيار دارد.

2- «پاتون» و «دمپستر» بر اين عقيده‌اند كه تفکر شهودي زنان بسيار زياد است و اين در شرايط تغيير که بسياري موارد غيرقابل پيش‌بيني هستند، مفيد خواهد بود.

3- آنها همچنين مي‌گويند كه تفکر خلاقانه زنان بسيار زياد است و اين ويژگي در شرايط تغيير و حل خلاقانه مسائل مفيد خواهد بود.

4- «كالاهان» و «ميلز» تعبير و تفسير احساسات فرد مقابل، توسط زنان را بهتر از مردان مي‌دانند و به‌‌عبارتي مي‌گويند كه درک احساسات در زنان بيشتر است و اين ويژگي زماني که افراد مقاومت به تغيير دارند، مفيد خواهد بود.

5- «پاول» و «باترفيلد» بر اين عقيده‌اند كه زنان بر معيارهاي ذهني مانند رضايت کارکنان و مشتريان تاکيد بيشتري دارند تا معيارهاي عيني مانند افزايش درآمد و اين ويژگي در توسعه سيستم‌هاي اطلاعاتي که در کوتاه‌مدت مزايا و منافع را نشان نمي‌دهد، مفيد خواهد بود.

6- بسياري از پژوهشگران امور مرتبط با جنسيت، همچون «پريولا»، «شوبرت» و «پاول» مي‌گويند كه زنان در يک لحظه مي‌توانند چندين کار را با هم انجام دهند و اين ويژگي در شرايطي که مسووليت‌ها بسيار است و زمان کوتاه، مفيد خواهد بود.

7- «پريولا» همچنين عقيده دارد كه زنان در کارهاي تيمي موفق‌ترند و اين ويژگي در توسعه سيستم که کاري تيمي است، بسيار مفيد خواهد بود.


دکترمريم ابراهيمي

 
 
   |    نوشته شده توسط بی پروا
 
 
 

در استرالياي جنوبي، بيش از 60 هزار نفر، در خانه كار مي‌كنند و انواع كسب‌و‌كارها از خدمات ساده مانند مشاوره، حسابداري، ويراستاري، طراحي، فناوري اطلاعات و بهداشت تا توليد در مقياس كم را انجام مي‌دهند[1].

در حدود دو سوم كسب‌وكارهاي كوچك استراليايي، خانگي هستند[2]. براساس آمار شركت بين‌المللي داده1، بزرگترين شركت پژوهشي ملي، تعداد كسب‌‌و‌كارهاي خانگي در ايالات متحده در سال 2002، بيش از 20ميليون و در سال 2003، حدود 25ميليون است.

بر اساس گزارش مجله نيوزويك، در سال 2005، 50 درصد خانه‌دارها در ايالات متحده، در كسب‌و‌كارهاي خانگي مشغول هستند. بر اساس آمار موسسه كسب‌و‌كارهاي خانگي2، 70درصد كسب‌و‌كارهاي خانگي، در يك دوره زماني 3ساله بقا خواهند داشت؛ در حالي‌كه اين آمار درباره ساير كسب‌وكارها، 29درصد است.

مجله كارآفريني نيز برآورد كرده كه سالانه 427ميليارد دلار، به‌واسطه كسب‌وكارهاي خانگي ايجاد مي‌شود كه بيش از مجموع درآمدهاي جنرال موتورز، فورد و كرايسلر است.

بر اساس آمارهاي اداره آمار ايالات متحده، تا سال 1992 زنان 10ميليون كسب‌و‌كار خانگي را اداره مي‌كنند. امروزه بر اساس آمار مركز ملي تحليل خط‌مشي ايالات متحده3، زنان 70درصد كسب‌وكارهاي خانگي را اداره مي‌كنند كه در حدود 17 ميليون كسب‌و‌كار است. براساس آمار شركت بين‌المللي داده، كسب‌وكارهاي خانگي روزانه 8500 شغل جديد را ايجاد مي‌كنند[3].

كسب‌وكارهاي خانگي مزايا و معايبي دارند كه به‌اختصار در زير آمده است[2].

مزايا

از بين بردن زمان و هزينه‌هاي سفرهاي درون‌شهري

كنترل فضا و ساعت‌هاي كاري

نبود سياست‌هاي اداري و بروكراسي

در دسترس بودن خانواده

هزينه‌هاي راه‌اندازي پايين‌تر و ريسك‌هاي مالي كمتر

بهبود تعادل كار و زندگي

هزينه‌هاي جاري (مانند كرايه و خدمات) كمتر

امكان داشتن سبك زندگي منعطف

امكان افزايش مولد بودن در خانه

كاهش بار مالياتي و هزينه‌هاي دولتي

ايجاد كسب‌وكار به آرامي.

معايب

تضاد با كارهاي خانه

مشكل در منضبط بودن براي انجام كار

اجبار به پاسخگويي به مشتري در ساعات غيركاري

آزردگي همسايگان به‌دليل سروصدا و پارك ماشين‌ها

عدم تطابق فضا و محيط كاري با فضاي خانه

مشكل در تمركز بر كار، به‌دليل عوامل خانوادگي و دوستان

فقدان كشف‌شدن شركت براي انواع كسب‌وكارها

امكان كاهش مولد بودن در خانه

جدايي از محيط اداري كار.


بسياري از تاجران، كسب‌و‌كارشان را در خانه‌شان انجام مي‌دهند و تغييرات بنيادي در تكنولوژي‌هاي ارتباطات، اين امكان را فراهم ساخته است. در حالي‌كه كسب‌وكار در خانه انجام مي‌شود، محصولات و خدمات به مشتريان در سطح جهاني ارائه مي‌گردد.

داشتن كسب‌و‌كارهاي خانگي مانند داشتن ديگر انواع كسب‌و‌كارهاست.

با در نظر نگرفتن محل انجام كسب‌و‌كار، هر كسب‌وكاري بايد به بازاري، محصولات يا خدماتي را ارائه كند و فروش كافي براي پوشش هزينه‌هاي عملياتي و سودآوري داشته باشد.

براي انتخاب كسب‌وكاري خانگي، علاوه بر انتخاب محصولات يا خدمات، بايد فرد، مهارت اداره كسب‌وكار را داشته باشد. پيش از آغاز كسب‌وكار، بايد مطالعه امكان‌سنجي4 اساسي انجام شود و بررسي شود كه[1]:

1- آيا بازاري با سود مناسب وجود دارد؟

2- آيا وجوه مورد نياز را براي ايجاد و تداوم كسب‌وكار مي‌توان فراهم ساخت؟

3- چه ميزان سود، هدف‌گذاري شده است؟

4- چه هنگامي، جريان نقدينگي به‌طور پايدار، مثبت خواهد شد؟

از مجموع پرسش‌هاي فوق به‌همراه پرسش‌هاي اين‌چنيني كه در تهيه طرح كسب‌وكار تعريف شده‌اند، مي‌توان طرح كسب‌وكار را آماده كرد كه شامل موارد زير است:

1- زمينه و موضوع اصلي كسب‌وكار چيست؟ فرصت‌هاي موجود در اين كسب‌وكار و راهبردهاي دستيابي به آنها كدامند؟

2- آيا در انتخاب كسب‌و‌كار، به محيط كسب‌وكار كه شامل عوامل فرهنگي، اقتصادي، تغييرات جمعيتي است، توجه شده است؟

3- رقباي مستقيم يا غيرمستقيم، چه كساني هستند؟

4- آيا قيمت محصولات با ارزش مورد انتظار مشتري يكسان است؟

5- براي معرفي محصولات خود به مشتريان، از چه روش‌هايي استفاده مي‌شود؟

6- مشتريان چه كساني هستند؟

پس از آغاز كسب‌وكار خانگي بايد در جهت رشد و افزايش سودآوري كوشيد. براي اين كار مراحلي به‌صورت زير تعريف شده‌اند[4]:

1- تمركز بر يك محصول يا خدمت و سپس بازاريابي آن، فروش آن و تلاش در افزايش فروش آن محصول يا خدمت: درحالي‌كه افراد علاقه‌مندند محصولات مختلف را براي همه مردم ارائه كنند، كم‌ريسك‌تر و سودآورتر است كه يك يا دو محصول انتخاب شود.

2- توسعه محصول: پس از ارائه محصول به بازار، نبايد فرصت ارائه محصولات مرتبط را از دست داد. با اين كار نه‌تنها تعداد مشتريان افزايش مي‌يابد، بلكه محصولات براي خرده‌فروشان مختلف نيز جذاب‌تر مي‌شود.

3- يافتن روش‌هاي افزايش فروش به مشتريان موجود: حتي زماني‌كه توسعه محصول انجام نشود، مي‌توان با افزايش فروش به مشتريان موجود، ميزان درآمد را افزايش داد.

به‌عنوان مثال، هنگامي‌كه هزينه محصول كم باشد، مي‌توان به مشتريان تخفيف داد و به اين وسيله تعداد مشتريان را افزايش داد.

4- كمك گرفتن از افراد حرفه‌اي: براي اموري كه در تخصص ايجاد‌كننده كسب‌وكار نيست، بايد از افراد حرفه‌اي كه حتي توان استخدام تمام‌وقت نباشد، به‌صورت پاره‌وقت استفاده شود. به‌ اين ترتيب، اين امكان فراهم مي‌شود كه شبكه‌اي از افراد حرفه‌اي را بتوان تشكيل داد.

5- ايجاد وب‌سايتي براي تبليغ شركت يا فروش محصولات، به‌صورت برخط: به‌كمك اينترنت، دسترسي به تعداد زيادي از عرضه‌كنندگان و دسترسي مشتريان به محصولات شركت افزايش مي‌يابد.

6- شراكت با ساير شركت‌ها: شراكت با ديگر شركت‌ها در صنعت مرتبط، روش آساني براي افزايش توانمندي‌هاي تجاري است.

7- توسعه بازار: مي‌توان بازارهاي مختلفي را مورد هدف قرار داد.

به‌عنوان مثال زماني‌كه مشتريان تنها نوجوانان هستند، مي‌توان دانشجويان را مورد هدف قرار داد. يا زماني‌كه تنها مادران شاغل بازار هدف هستند، مي‌توان بازار را به مادران خانه‌دار نيز توسعه داد.

8- استفاده از روش‌هاي تبليغاتي مختلف مانند روش‌هاي تبليغات اينترنتي: مي‌توان از روش‌هاي گوناگون تبليغاتي اينترنتي مانند بازاريابي شفاهي مجازي، ويژه‌نامه‌هاي الكترونيكي و... استفاده كرد.

9- گسترش محل كار به جاهاي ديگر: به‌عنوان مثال، گاهي لازم است براي برگزاري جلسات، محلي را اجاره كرد.

10- ارائه نمايندگي به متقاضيان: «اگرچه كوچك زيباست، به آرامي و باثبات مسابقه را مي‌برم و پله‌پله پيش مي‌روم، اين‌گونه باغ من رشد مي‌كند.» مراحل فوق، خود مبني بر رشد به‌صورت مرحله‌اي است. پس از افزايش رشد، لازم نيست كه همواره به‌صورت كسب‌وكار خانگي كوچك باقي ماند؛ بلكه مي‌توان با ارائه نمايندگي به متقاضيان مختلف، شركت را گسترش داد.

دكتر مريم ابراهيمي

منابع

[1] “Home business essentials”, Government of South Australia, Department of Trade and Economic Development, available at:

http://www.southaustralia.biz/library/Home_Business_Essentials.pdf

[2] “Setting up a home – based business”, Small Business Victoria: Information Sheet, available at:

http://www.business.vic.gov.au/busvicwr/_assets/main/lib60208/sbv_infosheet_home_based_business.pdf

[3] http://www.kristiet.com/home-biz-fact-sheet.htm

[4] “10 ways to you’re your homebased business”, available at:

http://www.entrepreneur.com/homebasedbiz/homebasedhowtoguides/article71910.html

پي‌نوشت

1. International Data Corp. (IDC)

2. Home-Based Business Institute

3. National Center for Policy Analysis

4. Feasibility study

 
 
   |    نوشته شده توسط بی پروا
 
 
 

چند روز است به دنبال دوستی در محل کار قبلی او هستم تا امانتی که دست من دارد به وی برگردانم و چون شماره ای از ایشان نداشتم تنها باید با پرس و جو از همکاران وی  از ایشان و محل کار جدیدش مطلع میشدم.به مدیر داخلی آن مجموعه مراجعه کردم و ایشان ابتدا سئوالاتی کرد و بعد آدرس جایی را داد که با مراجعه به آنجا دیدم شخصی دیگری را به جای ایشان به من معرفی کردند.در مراجعه بعدی به محل کار سابق از یکی از همکارانشان سئوال کردم و ایشان اول کلا خودش را به آن راه زد که چنین شخصی را نمیشناسد چون در واحد دیگری کار میکند در صورتی که من میدانستم ایشان همکار آن فرد هستند و حال چون شخصی که من دنبالشان هستم خانم هستند از روی بدجنسی به من جواب دروغ و سربالا میدهد و تازه بعد اینگونه دستش رو شد که گفت چی کاری داری باهاش و من اصلا چه اجباری دارم به شما جواب بدهم.

من هم گفتم هیچ اجباری ندارید من کمک خواستم همین.با لبخند و تشکری از آنجا خارج شدم و با خود در این فکر بودم که چقدر ما مردم بد شده ایم و چه راحت به هم دروغ میگیم و به جای کمک به هم در حال پائین کشیدن و یا دور زدن هم هستیم.چرا اینقدر بی اخلاقی در جامعه ما رواج پیدا کرده و دروغ شده جزیی از زندگی؟!

تازه همه اینها در یک محیط فرهنگی و یک کتابفروشی اتفاق افتاد حالا خدا به داد ما و اینگونه افکار مردم برسه..

 
 
   |    نوشته شده توسط بی پروا
 
 
 
كسي از غذا بدش نمي‌آيد. اگر آن عده‌اي را كه تعدادشان هم كم نيست و عاشق غذا خوردن هستند، كنار بگذاريم، بقيه آدم‌ها بي‌درنگ به غذا خوردن به عنوان ضرورتي انكارناپذير نگاه مي‌كنند كه البته نگاه درستي هم هست. اما توجه بيش از اندازه به غذاخوردن بيشتر از آن‌كه يك توجه معمولي باشد، نوعي بيماري است كه به آن «شكم چراني» مي‌گويند.
آدم‌ها ممكن است از غذا نخوردن جانشان را از دست بدهند، اما اين بار عدالت خودش را وسط انداخته و آدم‌هاي پرخور را هم از دام مرگ، بي‌نصيب نگذاشته‌است. همين سال گذشته بود كه يك جوان 25 ساله آمريكايي كه عاشق مرغ سوخاري‌هاي «كي اف سي» بود بعد از خوردن 15 سطل بزرگ از مرغ‌ سوخاري ‌ كارش به بيمارستان كشيد و آخر سر هم در كمال ناباوري خانواده‌اش، قلبش از كار ايستاد.
اما شكم چراني بيش از آن‌كه يك كار و عمل باشد، مي‌تواند فرآيند ذهني هم داشته باشد. نگاه شكم‌چران‌ها را تعقيب كنيد؛ در هر جايي به دنبال مزه و طعم مي‌گردند و رستوارن‌ها و ساندويچي‌ها مغازه‌هاي مورد علاقه‌شان هستند و از ناخنك زدن به هيچ غذاي بي‌صاحبي دريغ نمي‌كنند.
دهخدا در لغتنامه‌اش شكم‌چراني را «بسيار خوري و مفت خوري» معني كرده ‌است. البته معناهاي مترادف ديگري هم براي شكم چراني وجود دارد كه مي‌شود به شكم‌خوارگي، شكم پرستي، شكم‌بندگي و... اشاره كرد. همه هم يك معني واضح در بطنشان دارند و آن هم تسليم بي‌چون و چراي شكم بودن است.

آدم‌هايي كه هيچ‌گاه سير نمي‌شوند

هيچ‌وقت در ميان اعضاي خانواده، فاميل يا در ميان دوستان هم‌ دانشگاهي يا هم‌ خوابگاهي‌تان، به آدم‌هايي برخورده‌ايد كه نمي‌توانند به هيچ خوراكي‌اي «نه» بگويند، حتي اگر اينقدر خورده باشند كه در آستانه انفجار باشند؟ به هر خوراكي‌اي كه مي‌رسند مي‌خواهند حتما آن را مزه كنند. البته اگر در پايان كار به جاي مزه كردن، همه‌اش را هاپولي نكرده باشند.

اين ويژگي بيشتر در مردها وجود دارد؛ آن هم مردهاي جوان. يكي از دلايل اصلي‌اش هم مي‌تواند به عوامل فرهنگي برگردد. مثلا آنجا كه مادربزرگ، فاميل و نوه‌هايش را به خوردن بيشتر تشويق مي‌كند؛ آن هم با اين توجيه كه «مرد بايد زياد بخوره». البته واقعيت اين است كه در دوره‌اي كه كشاورزي و دامداري به عنوان مهم‌ترين منبع درآمدزايي خانواده‌ها به حساب مي‌آمد، اين مساله توجيه منطقي‌تري داشت. اما درحال حاضر كه عمده فعاليت جوان‌ها به استارت زدن ماشين و گاز دادن خلاصه مي‌شود، ديگر توجيهي براي اين ضرورت مادربزرگانه وجود ندارد.

با اين‌حال هنوز هم مردها آمار بالاتري را در پرخوري دارند و البته در اين ميان سهم مردان جوان از بقيه بيشتر است. آدم‌هايي را ديده‌ايد كه با ديدن يك ظرف غذا روي آن مي‌افتند و با ولع تمام همه محتويات ظرف را در شكمشان خالي مي‌كنند؟ داشتن ولع بيش از اندازه در خوردن، سرعت بالا در خالي كردن ظرف غذا، توجه نداشتن به چيزهاي
دور و بر هنگام خوردن و... همه نشانه‌هاي شكمو بودن آن فرد است. مي‌گويند اگر بمبي كنار يك شكموي در حال خوردن ساندويچ بتركانيد، تنها كاري كه مي‌كند اين است كه ساندويچش را در بغلش قايم كند.

آرزو كه معلم آموزش و پرورش است،‌ دوستي را از دوران خوابگاه به ياد مي‌آورد كه بيش از 100 كيلو وزن داشته‌ است. البته او با رژيم‌هاي غذايي طولاني مدت سرانجام توانسته بود خودش را به وزني معقول برساند. با اين حال، آرزو خاطرات دست اولي را از او مي‌گويد:‌ «مژگان از بچه‌هاي اتاق ما نبود. اما معمولا عصرها سر و كله‌اش پيدا مي‌شد. مستقيم مي‌رفت و از توي قفسه‌ها هر چيزي را كه به نظرش قابل خوردن مي‌رسيد، مي‌آورد و مشغول خوردن مي‌شد. اوايل با اجازه و احتياط اين كار را مي‌كرد اما بعدها ديگر بي سر و صدا مي‌آمد و كارش را مي‌كرد و مي‌رفت. مژگان مي‌گفت هيچ‌وقت معني سير شدن را نفهميده‌ام.»

كاه و كاهدان

پرخوري بيشتر از آن‌كه صفت ناپسنديده باشد، يك بيماري است. نمي‌توانيد در هيچ كجاي دنيا كسي را پيدا كنيد كه معتقد باشد پرخوري يك ويژگي پسنديده‌ است، مگر اين‌كه طرف خودش از آن شكم ‌چران‌ها باشد. يعني اين‌كه ظاهر قضيه هم اصلا پسنديده نيست. چند بار تا به حال برايتان پيش آمده كه از ديدن صحنه غذا خوردن آدم‌ها در يك مراسم عروسي خنده‌تان بگيرد و در نهايت هم دچار حس انزجار شويد؟ آدم‌هايي كه به ميزهاي غذا حمله مي‌كنند و از هر چيزي بيش از اندازه لازم در شكمشان مي‌ريزند، به هم تنه مي‌زنند، ظرف غذا را از دسترس بقيه دور مي‌كنند و اگر در چهره‌هايشان دقيق شوي، خون را در چشم‌هايشان مي‌بيني. براي اين افراد يك ضرب‌المثل قديمي هست كه مي‌گويد: «كاه از خودت نيست، كاهدون كه از خودته.»

با اين‌كه اين صفت ناپسند مي‌تواند آزارتان بدهد اما آزار اصلي را خود آن افرد مي‌بينند. يكي از ويژگي‌هاي معمول آدم‌هاي پرخور، چاقي آنهاست. هر چه پرخورتر، چاق‌تر. اين چاقي بيش از اندازه در كنار ولع پايان‌ناپذيرشان به غذا، اعتماد به نفس آدم‌ها را در مواجهه با دنياي اطرافشان پايين مي‌آورد.

پرخورها معمولا از داشتن دوستان نزديك و صميمي عاجزند. شايد به اين دليل كه به هرحال براي آنها غذا بهترين دوست است. مي‌توانند روز و شبشان را به خوردن بگذرانند و باقي اوقاتشان راهم به فكر كردن درباره غذا. البته يكي ديگر از دلايل تنهايي اين افراد ظاهر بيش از اندازه بزرگشان است كه قدرت انجام حركات فيزيكي را از آنها مي‌گيرد. اين معضل بويژه در دوران جواني است كه بيشتر مشكل‌ساز است. جواني دوره شر و شور و اين طرف و آن طرف دويدن است اما پرخورها مي‌خواهند دائم يك‌گوشه بنشينند و تا زماني كه غذا سرو مي‌شود، به هيچ كار ديگري نپردازند.

بيماري‌هاي مختلف هم مي‌تواند از ديگر عوارض پرخوري و شكم چراني‌هاي حساب نشده‌ باشد. يكي از شايع‌ترين اين بيماري‌ها بالا رفتن چربي خون و احتمال بروز سكته‌هاي قلبي است. به هرحال تجمع چربي در بدن مي‌تواند حتي فرد را تا آستانه مرگ هم پيش ببرد. با اين‌كه بيماري‌هايي نظير چربي خون بالا و سكته‌هاي قلبي و مغزي در سنين بالا رخ مي‌دهد، اما واقعيت اين است كه پرخوري‌هاي منجر به چاقي مي‌تواند شما را در جواني هم از پا بيندازد.

پرخورهاي حسرت برانگيز

البته نبايد همه تقصيرها را به گردن پرخورها انداخت. گاهي غذاها اشتهاي آدم را تا سرحد مرگ تحريك مي‌كنند. مثلا خودتان را تصور كنيد كه بعد از يك روز حسابي پركار و در حالي كه ناهار هم نخورده‌ايد، از دانشگاه به خانه برگشته‌ايد و بوي اشتها آور يك قورمه سبزي جا افتاده هوش را از سرتان مي‌پراند. اولين چيزي كه به ذهنتان مي‌رسد اين است كه كيف و كتاب‌ها را به گوشه‌اي بيندازيد و به آشپزخانه برويد و بشقاب بزرگي را پر از پلو كرده و چند ملاقه سر پر از قورمه سبزي را كه روي گاز قل قل مي‌كند، روي آن خالي كنيد و در حالي كه خودتان را به ميز غذاخوري مي‌رسانيد، نصف بشقاب را در شكمتان خالي كرده ‌باشيد. اين يك شكم‌چراني موقت است كه در نتيجه يك روز و شرايط استثنايي به وجود آمده‌است.

با اين حال، قضيه براي پرخورهاي واقعي تا اندازه‌اي فرق مي‌كند. هر بوي غذايي در هر شرايطي مي‌تواند اشتهايشان را تحريك كند. كافي است از كنار يك ساندويچي رد شوند يا يك چلوكبابي سر راهشان باشد، اگر هم بتوانند خودشان را كنترل كنند و وارد رستوران نشوند، حتما بزاق‌هايشان ترشح مي‌كند و بخش اشتهاي سيستم مغزيشان تحريك مي‌شود. احتمالا تا يكي دو ساعت بعد هم همچنان خودآگاه و ناخودآگاه به يك پرس كوبيده و ريحان روي نان سنگك داغ فكر مي‌كنند كه يك ليوان دوغ خنك محلي هم كنارش است.

علاوه بر بوي غذا، شكل و تزئينات غذا هم مي‌تواند اشتها را بيش از اندازه معمول تحريك كند. البته براي شكم چران‌ها نبايد فرق چنداني وجود داشته‌ باشد. آنها فقط به اصل قضيه كه همان غذاست توجه دارند. تزئينات روي غذا مي‌تواند آنها را به سريع‌تر خوردن وادار كند اما مطمئنا تاثير آنچناني روي زيادتر كردن اشتهايشان ندارد. با اين حال، خوردن ترشيجات هم مي‌تواند به تحريك اشتها كمك كند. اگر كنار غذاي يك آدم شكمو ترشي‌ اضافه كنيد، حتما به ميزان غذايي كه مي‌خورد هم اضافه مي‌شود؛ اين بار دقت كنيد.

علاوه بر همه شگفتي‌هايي كه در دنياي پرخورهاست و كنار همه اتفاقات غير قابل دركي كه در فرآيند خوردن اين آدم‌ها پيش مي‌آيد، وجود دسته‌اي از آدم‌ها به نام «لاغرهاي پرخور» از شگفتي‌هاي رشك برانگيز است. شايد شما هم بشناسيد آدم‌هاي لاغر استخواني را كه هر 3 وعده غذايشان را كامل و با اشتها مي‌خورند، گاهي هم بيش از اندازه معمول، اما همچنان پوست به استخوانشان چسبيده و گونه‌هايشان از صورت بيرون زده است. با اين‌كه جمعيت اين پرخورهاي خوش‌شانس خيلي زياد نيست اما وجودشان براي شكمباره‌هاي چاق مايه حسرت است.(محدثه مومنی)

 
 
   |    نوشته شده توسط بی پروا
 
 
 

ضریب حقوق شاغلان و بازنشستگان در سال جاری 636 ریال، حداقل حقوق و فوق العاده های مستمر آنان 310 هزار تومان و حداکثر حقوق7 برابرآن خواهد بود

سقف افزایش حقوق کارمندان دستگاههای موضوع اجزاء "د" و "ه" بند (7) ماده واحده قانون بودجه سال 1389 کل کشور از جمله نهادها و موسسات عمومی غیر دولتی به میزان شش درصد (6%)

تعیین می شود.

حقوق بازنششستگان و وظیفه بگیران و مشترکان صندوقهای بازنشستگی کشوری و نیروهای مسلح و سایر صندوقهای وابسته به دستگاههای اجرایی در سال 1389 به میزان شش درصد(6%) نسبت به سال 1388 افزایش می یابد.

آقای مسئول این بود خبرخوش شما برای کارمندان و بازنشستگان؟!!با توجه با اینکه امسال قرار بوده است افزایش ضریب حقوق کارشناسان و بازنشستگان بر اساس تورم تعین گردد و با توجه به تورم امسال آیا کاهش افزایش حقوق از 9% سال گذشته به 6% در سال جدید بدین معنی است که تورم کاهش یافته است؟!

قشر کارمندو بازنشسته که سال گذشته در فشار اقتصادی فراوانی قرار داشتند امسال با تورم فعلی چه خواهند کرد و تا چه زمانی  صدای این قشر زحمتکش که در فشار اقتصادی روز به روز بیشتر له میشوند باید خاموش و به جایی نرسد؟!

اخبار مرتبط:

ضریب حقوق کارکنان دولت و میزان افزایش حقوق بازنشستگان در سال 1389 تعیین شد

ضرایب حقوق شاغلان و بازنشستگان در سال 88 اعلام شد

 
 
   |    نوشته شده توسط بی پروا
 
 
 
کامپيوترهاي تجاري شايد در فهرست خريدهاي کامپيوتري، جزو اولين‌ها نباشند، اما انتخاب آنها براي محيط کار، انتخاب ساده‌اي است.

در کشور ما ديده شده که کامپيوترهاي موجود در يک شرکت يا سازمان، از انواع و اقسام مختلف تهيه شده اند و گاهي اوقات حتي ديده مي‌شود که براي اموري که نيازي به پردازش سنگين ندارند، گران‌ترين سيستم‌ها خريداري و نصب شده است. از سوي ديگر، شرکت‌ها و موسسات تجاري به کامپيوتر وابسته‌اند، شايد بشود رمان را روي يک ماشين تحرير هم تايپ کرد يا تصاوير را با کمک دوربين آنالوگ تهيه کرد و از طريق نوار کاست به موسيقي گوش داد، اما امروزه در هيچ صنعتي نمي‌توان جاي کامپيوتر را خالي گذاشت.

حتي در مغازه‌هايي چون اغذيه‌فروشي، حضور يک دستگاه کامپيوتر لازم است تا اموري از قبيل صورت‌حساب‌ها، ميزان درآمد، فروش، آمارگيري از غذاهاي محبوب و... را انجام دهد.

هر چند که براي ماموران خريد، انتخاب يک کامپيوتر از پيش‌ساخته شده شرکتي بسيار ساده است اما با اين اقدام هم به شخصي که قرار است با سيستم کار کند و هم به شرکتي که اين سيستم را تهيه مي‌کند، خيانت بزرگي خواهد شد.

کامپيوترهاي تجاري مولفه‌هايي دارند که بازدهي بسيار بيشتري از يک سيستم ???هزارتوماني ساده در موسسه بازرگاني خواهند داشت. کامپيوترهاي تجاري بايد دوام بيشتري داشته باشند و در مقايسه با کامپيوترهاي شخصي کاربري بهتري ارائه دهند. يک کامپيوتر هر چه بيشتر تجاري فعال باشد، به‌همان ميزان نيز هزينه‌اي که براي تهيه آن شده کمتر به‌چشم مي‌آيد و به هزينه مفيد تبديل مي‌شود.

به‌همين دليل است که در سازمان‌ها و شرکت‌هاي بزرگ، عموما يک بخش انفورماتيک وجود دارد که اين مساله را تضمين کند و به‌صورت لحظه‌اي مشکلات کامپيوتري را برطرف کند، به‌جاي اينکه اين اقدام روزها و هفته‌ها به‌طول بينجامد. از همين رو مولفه‌هايي که بايد در تهيه يک سيستم تجاري در نظر گرفت را با هم مرور مي‌کنيم:

اصلي‌ترين مساله: نيروي دستگاه

ريزپردازنده‌هاي دو هسته‌اي، به‌ويژه پردازنده‌هاي سري

AMD Athlon X2 يا Intel Core 2 Duo در دنياي امروزه به يک عرف براي کامپيوترهاي تجاري بدل شده‌اند. هر چند هنوز مي‌شود يک کامپيوتر بسيار ارزان با پردازنده ?هسته‌اي نيز نصب کرد. بيشتر پردازنده‌هاي پنتيوم دو هسته‌اي، معماري مشابه با معماريCore 2 Duo دارند و تنها تفاوت آنها، حجم حافظه نهان L2، سرعت FSB و کلاک پردازنده است. به‌عنوان مثال، پنتيوم دو هسته‌اي E5000 درست مشابه با سري Core 2 Duo E7000 است.

اما براي کامپيوترهاي تجاري، پردازنده دو هسته‌اي چه AMD يا اينتل پيشنهاد مي‌شود. پردازنده‌هاي چهارهسته‌اي براي کاربران خاصي همچون گرافيست‌ها، حسابداران ارشد و ديگر کساني است که سرعت کامپيوترشان در محاسبات براي‌شان حکم مرگ و زندگي را دارد. اما کاربران غيرفني و غيرگرافيست مي‌توانند به يک پردازنده دو هسته‌اي اکتفا کنند.

حافظه در اين سيستم‌ها بايد حداقل ?گيگابايت باشد، هر چند هر چه حافظه بيشتر باشد بهتر است. حافظه بيشتر يعني امکان باز نگه داشتن برنامه‌هاي بيشتر و بهبود در فرآيندهاي چندرسانه‌اي (مثل ويرايش تصاوير). اگر کاربر با اينترنت سر و کار زيادي دارد و عموما بيشتر از ??برگه در مرورگرهاي مختلف باز مي‌کند، بهترين راه اين است که يا حافظه سيستمش بيشتر از يك‌گيگابايت باشد، يا اصلا سيستم تهيه نکند.

ويندوز ويستا منابع زيادي را مصرف مي‌کند، بنابراين اگر ويندوز ويستا قرار است روي سيستم نصب شود، بهتر است حداقل ?گيگابايت حافظه اصلي وجود داشته باشد.

سبک‌بودن خوب است

کاربران تجاري نياز به ذخيره داده کمتري نسبت به کاربران خانگي دارند، چرا که معمولا علاقه‌اي وجود ندارد تا تمام فيلم‌ها و موسيقي‌هاي موجود در دستگاه‌هاي مختلف را داخل کامپيوتر تجاري قرار دهند. از اين‌رو، حافظه‌اي ميان ??? تا ???گيگابايت بالانس خوبي ميان صرفه‌جويي و فضا برقرار مي‌سازد.

اگر کاربر از نوع کاربران اداري است که تنها روي سيستم خود سندهاي ورد و پاورپوينت ذخيره مي‌کند، حتي ??گيگابايت نيز کافي به‌نظر مي‌رسد. هر چيز بيشتري فراتر از آن را بايد به يک حافظه مشترک و بزرگ در کل شرکت فرستاد.

براي کاربران خانگي، استفاده از ديسک‌هاي نوري کم‌کم منسوخ مي‌شود. به‌دليل وجود حافظه‌هاي قابل حمل ارزان و رايگان و همچنين اينترنت‌هاي پرسرعت، عموما کم به انتقال داده از طريق ديسک پرداخته مي‌شود. اما در سيستم‌هاي تجاري، قابليت ذخيره روي دي‌وي‌دي يک نياز اساسي است. بنابراين بايد در انتخاب يک کپي کننده دي‌وي‌دي خوب دقت زيادي به‌خرج داده شود و بهترين کالا انتخاب شود.

گرافيک لازم نيست

بيشتر کامپيوترهاي تجاري از گرافيک از پيش نصب شده روي خود مادربرد استفاده مي‌کنند. بيشتر مادربردهاي امروزي نيز چنين ويژگي‌اي در خود دارند و تراشه‌هاي شرکت‌هاي اينتل، ATI و Nvidia را مي‌توان در مادربردهاي مختلف پيدا کرد. درست برخلاف سيستم‌هاي خانگي که نياز به کارت‌هاي گرافيکي سنگين با قابليت‌هاي بالا دارند و نصب بازي براي اين که يک سيستم را به‌وضعيت ناپايدار ببرد کافي است. از اين‌رو هيچ صاحب تجارتي دوست ندارد سيستم‌هايي که قرار است از آن‌ها پول در بيايد، زمين‌گير شوند.

کامپيوترهاي Tower و همچنين کامپيوترهاي ميني که در امور تجاري به‌کار گرفته مي‌شوند، يک اسلات

PCIe x16 بيشتر ندارند و بهتر است از يک کارت گرافيک براي بهبود در فعاليت کساني استفاده شود که نياز به سريع‌کردن قابليت‌هاي GPU دارند. کارت‌هاي گرافيک در نرم‌افزارهايي چون فوتوشاپ يا 3D کاربرد خود را نشان خواهند داد.

فضاي گسترش

بيشتر سيستم‌هاي تجاري جا براي گسترش دادن خود دارند و معمولا جا براي اضافه کردن يک ديسک سخت ديگر و يک درايو دي‌وي‌دي ديگر نيز وجود دارد. اگر سيستمي ارتقا پيدا مي‌کند، مساله برق آن نيز بايد در نظر گرفته شود مثلا يک پاور ???واتي را براي سيستمي که حداقل به ???وات نياز دارد، به‌کار نگيريد.

جاي نت‌تاپ‌ها کجاست؟

نت‌تاپ‌ها در دسته‌اي از کامپيوترهاي روميزي قرار مي‌گيرند که زير حد کامپيوترهاي ارزشمند هستند و هم از نظر قابليت و هم از نظر قيمت، بسيار پايين‌تر از سيستم‌هاي معمولي هستند. نت‌تاپ‌ها همانند نت‌بوک‌ها مي‌توانند يک سيستم‌عامل را بالا بياورند و قابل ارتقا نيستند. اين دستگاه‌ها معمولاً بين ???مگ تا يك‌گيگابايت رم دارند و هارد ديسک آن‌ها بسيار کوچکتر است.

اين دستگاه‌ها براي گشت و گذار در وب و اجراي نرم‌افزارهاي آفيس ساخته شده است و تنها وظايف سبک را مي‌تواند انجام دهد. برخلاف کامپيوترهاي تمام عيار، نت‌تاپ‌ها ظرفيتي براي ارتقا ندارند. اما از طرف ديگر، تا زير???دلار مي‌توان مدل‌هايي از آن را تهيه کرد که نمايشگر داخلي نيز دارند. استفاده از نت‌تاپ‌ها در محل‌هايي به‌درد مي‌خورد که استفاده از کامپيوتر شخصي ناممکن باشد و فضاي کمي وجود داشته باشد.

جزئيات مديريتي

يک کامپيوتر هر چه بيشتر تجاري باشد، بيشتر به امنيت نياز دارد. اگر تعداد سيستم‌هاي تجاري يک شرکت از ده عدد بيشتر شد، به وجود يک شخص مستقل براي پشتيباني و حفظ سلامت دستگاه‌ها به‌طور دائم نياز است. همواره گفته‌اند که ارزاني بي‌علت نيست.

همان‌طور که سرويس‌هاي رايگاني از جمله تلويزيون هرگز قادر به رقابت با سينِما نبودند، دستگاه‌هاي ارزان‌تر نيز به‌همين نسبت قابليت رقابت با دستگاه‌هاي گران‌تر را ندارد. بنابراين وقتي يک سيستم را به‌صورت آماده از يک شرکت دريافت مي‌کنيد، حتما در مورد نرم‌افزارهايي که روي آن نصب مي‌شود نيز نظارت داشته باشيد. نرم‌افزارهاي آزمايشي، قفل شکسته و موقت را پيش از خريد حذف کنيد چرا که همين نرم‌افزارها بازدهي سيستم‌ها را پايين مي‌آورند.

در آخر

نتيجه‌گيري در مورد خريد سيستم‌ها با اين همه تبليغات اغواکننده دشوار شده است. مي‌توان ارزان‌ترين کامپيوتر موجود در بازار را تهيه کرد و نام آن را کامپيوتر تجاري گذاشت، اما هنگام خريد چنين سيستمي بايد به ذهن سپرد که خريد مجدد ممکن است بعد از ? يا 5 سال آينده انجام شود و تا آن موقع اين سيستم بايد پاسخگو باشد. از اين‌رو دقت بيشتر در انتخاب سيستم، رعايت نکات بالا در مورد کسي که قرار است با سيستم کار کند و همچنين پرداخت اندکي پول بيشتر مي‌تواند هزينه‌هاي جانبي را بسيار کاهش دهد. از اين‌رو بهتر است به‌جاي آنکه به‌سراغ امکانات به‌دردنخوري مثل پخش‌کننده بلوري برويد، قدرت پردازشي و حافظه اصلي سيستم‌ها را هدف قرار دهيد.

 
 
   |    نوشته شده توسط بی پروا
 
 
 

گاهی اوقات با خواندن مطالبی مانند نوشته اخیر شادی صدر که واژه فعال حقوق زن بودن را هم یدک میکشند به این فکر میکنم که آیا واقعا این افراد حتی فمنیسم را درک کرده اند؟آیا حمایت های ما مردان در چند سال اخیر از ایشان و عده ای از دوستانشان در کمپین های مختلف صحیح بوده است؟منظور این نیست که حمایت ما از حقوق زنان اشتباه بوده بلکه حمایت ما از ایشان و عده ای مشابه ایشان که در شناخت صحیح جامعه و حقوق زنان مدعی هستند شاید درست نبوده.مطالب این چنینی از دیگر دوستان ایشان نیز که در خارج اقامت گزیده اند بسیار گفته میشود ولی حال چون شادی صدر مدتی در زندان بود و ما همین مردان برای آزادی ایشان و امثال ایشان فریاد زدیم مطلب ایشان بر سر زبانها افتاد و نقد شد.

خانم صدر و دوستان مدافع ایشان که بیشترتان خارج نشین هم هستید شما آتش چه کسی را شعله ور تر میکنید و از پله های چه کسی بالا میروید؟شما در زمان حاضر به فکر تفرقه  انداختن هستید یا همبستگی؟شما به چه دانش و جامعه شناختی اینگونه پسران و مردان ایران را به باد دشنام میگیرید و اگر در نمازجمعه سخنی گفته شد شما با بی خردی خود بروی آن گذاشته و تحویل مردان جامعه تان میدهید؟!لطفا تکلیف خود را زودتر مشخص کنید.ما در اینجا در تهران و جای جای ایران هستیم و مردان ایرانی همانها بودند که در طول تاریخ ایران از دیروز تا امروز فریاد زدند و برای آزادی و حقوق شما زنان نیز همراهی کردند و حالا شما با یک مطلب میخواهید همه را به یک چشم ببینید و خود را روشنفکر و جامعه شناس معرفی کنید؟اگر خواب هستید بیدار شوید!

روی سخن من با بسیاری از شماست که خود را حتی سینه چاکان جنبش سبز میدانید.از خانم روزنامه نگاری که چند مدت قبل انتخابات به ایران می اید و مدت کوتاهی بعد آن از ایران میرود و آنجا فریاد میکشد و میخواهد خط تعیین کند تا آن آقای روشنفکر طنازی که میرحسین قبل از انتخابات پاسخ وی را در رابطه نوع حمایتش از ایشان داد ودر آن نامه به این طناز محترم تذکر داد که ما به اینگونه حمایت ها که دیگری تخریب شود نیازی نداریم ولی ایشان  گویا گوششان سنگین است.

بهتر است ابتدا بعضی از این دوستان تکلیفشان را با خود و خط و جریان فکری خود مشخص کنند و سپس به عنوان روشنفکرو طناز و....بعنوان عضوی از جنبش سبز باشند.


 
 
   |    نوشته شده توسط بی پروا
 
 
 

چند روز پیش از طریق تبلیغات اینترنتی به سایتی هدایت شدم که ایده بسیار جالبی رو برای تبلیغ محصولات خود در ایران پیاده کرده بود.شرکت رنو که در حال حاضر  بیشتر با خودروهای مدل مگان و لوگان خود در بازار ایران حضور دارد سایتی را راه اندازی کرده که شما میتوانید در آن خودرو خود را (از مدل ها ماشین های ساخت شرکت رنو)انتخاب ورنگ آمیزی کرده و سپس در رالی های مختلف که در جاده های متنوع کوهستانی-جنگلی-صحرایی..ایران برگزار میشود با شرکت کنندگان دیگر مسابقه دهید.در طول مسیر شما توقف هایی دارید که میبایست به سئوالات اطلاعات عمومی و فنی طرح شده توسط سیستم پاسخ دهید تا سرعت شما افزایش یابد.

همچنین میتوانید با کابران دیگر حاضر در رالی کل کل بگذارید و آنها را به لیست دوستانتان اضافه و به یکدیگر پیام ارسال کنید و به ماشینهای یکدیگر رای دهید.

در پایان هر دوره به برترین اتومبیل های طراحی شده توسط کاربران که بیشترین رای را تصاحب کرده جوایزی اهدا میشود.

شیوه های نوین تبلیغات کم کم جای خود را در کشور باز کرده است و چه جالب که همراه سرگرمی-افزودن اطلاعات عمومی و جوایز  شده است و تبلیغات غیر مستقیم به این شکل میتواند بیشترین تاثیر را در میان مخاطبین و بصورت هدفمند داشته باشد.

برای مراجعه به سایت فوق اینجا را کلیک کنید

 
 
   |    نوشته شده توسط بی پروا
 
 
 

گاهی اوقات بواسطه ارتباط های مختلف کاری - خانوادگی-دانشگاهی و....در اخلاق و رفتارهای دختران امروز (بیشتر در بافت شهر تهران)دقیق تر میشوم .برایم جالب است که زندگی شهر نشینی و همنشینی خانواده های ایرانی در تهران نوعی گره های کور در شخصیت بسیاری از دختران بوجود آورده و مطمئنا این در پسران نیز وجود دارد اما در دختران بیشتر نمایانگر است.فرهنگهایی که در اقشار مختلف ایرانیان وجود دارد آنقدر متنوع هستند که در هنگام برخورد آنها به یکدیگر تضاد فرهنگی آنچنان پررنگ میشود که نوعی فرهنگ جدید بوجود می آورد که متاسفانه بسیار مخرب  واقع شده است.

افسردگی و پرخاشگری,تنوع طلبی در انتخاب جنس مخالف بعنوان دوست,اهمیت دادن به مادیات اعم از نوع پوشش و وسیله نقلیه و همچنین منطقه محل سکونت,نداشتن هدف مشخص و دیدگاه نسبت به آینده و سپردن همه چیز به دست تقدیر و خانواده و نمود یافتن بسیاری از عقده های گذشته در هنگام ازدواج گوشه  ای از نتایج برخورد فرهنگها در پایتخت و عدم فرهنگسازی مناسب از سوی نهادها و راهنمایی های ناکافی از سوی والدین است.

بطور مثال با رواج سیم کارتهای اعتباری و عدم وجود قانونهای کارآمد از سوی شرکتها در جامعه فراوان می بینیم که اکثر دختران از دو یا چند سیم کارت استفاده میکنند و این تنها سودی در جیب شرکتها خدمات دهنده و ایجاد بستری نا امن برای جامعه است.حتی خانواده ها هم با این مسئله بسیار کنار آمده و از داشتن چند سیم کارت دخترشان استقبال میکنند.براستی اگر تلفن همراه برای ارتباط است و شخص درست تربیت شده است و قادر به کنترل ارتباطات و شخصیت خود است چه نیازی به دو یا چند سیم کارت دارد حتی در امور کاری نیز اگر فرد در کار خود درست عمل میکند چرا باید خطوط خود را جدا کند که در صورت نیاز یکی را بتواند از دسترس خارج یا بسوزاند؟!

این موضوع همچنین بستری برای خلاف ها و انحرافات اجتماعی براحتی بوجود می آورد که آموزش خانواده ها و قانونگذاری صحیح میتواند موجب فرهنگ سازی در این زمینه شود.

با نگاهی به جوامع مجازی و سایت های اجتماعی ایران و نوع معرفی دختران تهرانی و دختران شهرهای دیگر و عکسهای که برای پروفایل خود قرار داده و شرایط دوستی که مطرح میکنند میتوان به عمق سردرگمی دختران پایتخت در شناخت خود و جامعه اطراف و خواسته هایشان پی برد.البته دامنه این موضوع به شهرهای بزرگ کشور نیز گسترش یافته است.

دختران تهرانی امروزه براحتی رنگ عوض میکنند و بسیاری از پسران نیز به همین دلیل از ازدواج سر باز زده و دنبال روابط دیگر هستند.هنگامیکه دختری پس از دوستی و معاشرت چند ماهه با پسری با فرد دیگری آشنا شده و حال اکثرا دلیل این تنوع طلبی بیشتر در مادیات و ظواهر خلاصه میشود تا معنویات و پایبندی و احساسات و خانواده وی در این مورد گاه بی اطلاع و یا حتی مادر وی به جای نصیحت و آمورش به دختر  و واکاوی موضوع جدایی براحتی به دوست قدیمی دخترش زنگ زده و میخواهد ارتباطش را با او قطع کند و دنبال دلیل و چرا و یا بازگشت و ادامه صحیح تر دوستی نباشد حال چه میشود کرد با این فرهنگی که در شیب تند سقوط قرار دارد و نتیجه اش امروزه رشد وحشتناک سالانه طلاق و روابط بی هدف و ناسالم و انحطاط اخلاق و معنویات است؟!

من از دید یک شهروند معمولی به این موضوع نگاه کردم اما سئوال بالا را باید روانشناسان و نهادهای مسئول فرهنگ سازی کشور و همچنین خانواده ها پاسخ دهند تا تداخل فرهنگی فعلی پایتخت اینگونه دختران را تغییر نداده و خانواده ها را بسوی تربیت صحیح تر پیش ببرد تا نسل بعدی شاهد فجایع نسبتا خاموش بیشری در زمینه دختران نباشند.

 
 
   |    نوشته شده توسط بی پروا
 
 
 
اواخر اسفند ماه بود و میرحسین موسوی برای اولین سخنرانی مردمی میهمان  محله نازی آباد و حسینیه حجت بود.روزی که  از دو نظر فراموش نشدنی بود.یکی حضور گرم و چشمگیر اقشار مختلف مردم بود و جمعیتی که برای اقامه نماز مغرب و عشا و شنیدن سخنان میرحسین آمده بودند کلیه فضای داخل و حیاط و خیابانهای منتهی به حسینیه حجت را پر کرده بود.یکی دیگر از خاطرات این بود که حوالی ساعت دوازده ظهر تصمیم گرفتیم مراسم سخنرانی میرحسین موسوی را بصورت آنلاین بروی وبسایت نسیم گزارش کنیم .البته با توجه به امکانات بسیار کم ما و عدم دسترسی به اینترنت در محدوده حسینیه این کار با ابتکار ما انجام شد و خوشبختانه با استقبال بی نظیری همراه شد.یکی از بچه ها در حسینیه از صحبت های میرحسین با سرعت یادداشت بر می داشت و دیگری از پشت موبایل آنرا خوانده و دیگری با سرعت بالا مطالب را تایپ و بروی وبسایت نسیم قرار می داد.حال در این بین چندبار موبایل و اینترنت قطع شد و فونت ها قاطی شد به کنار اما نتیجه این کار بازدید بیش از پنج هزار کاربر در عرض دو ساعت از سایت و سخنان میرحسین بود و این در حالی صورت گرفت که ما کمتر از چهار ساعت مانده به مراسم این تصمیم را گرفته و بروی سایت قرار دادیم.خلاصه با این بازدید ها و بازخوردهای پس از آن که همه سایت های خبری بابت اینگونه اطلاع رسانی سریع ما در تعجب بودند و حتی دوستانمان در سایت کلمه نیز فردای آنروز مشروح سخنرانی را منتشر کردند خستگی از تن همه ما در آمد.

یکی دیگر از مطالبی که به یاد دارم روز انصراف آقای خاتمی بود.آن روزها تنها سایت قلم(ستاد آقای فاتح)و سایت کلمه(آنروزها از ساختمان نشر بقعه بروزرسانی میشد)تنها سایت های حامی مهندس موسوی بودند.
خلاصه آنروز به دعوت آقای جنیدی(مسئول آن زمان سایت کلمه)به دفتر سایت که در طبقه پائین ستاد نسیم بود رفتم و مشغول صحبت شدیم و در این میان ایشان نیم ساعتی از دفتر بیرون رفتند و من تنها بودم که صدای قژ قژ دستگاه فکس و مطلبی که در حال رسیدن بود چشمانم را گرد کرد!
بله متن انصراف آقای خاتمی از کاندیداتوری در انتخابات و حمایت ایشان از مهندس موسوی بود که من در حال خواندن آن بودم.ما شاید پیش بینی انصراف آقای خاتمی را می کردیم اما آن چیز که موجب تعجب من شد این بود که این خبر و متن انصراف آقای خاتمی نه در سایت بنیاد باران و نه سایت ستاد88 و موج آقای خاتمی منعکس نشده بود و میتوان گفت من اولین نفری بودم که این خبر را خواندم و به محض آمدن آقای جنیدی در سایت منتشر شد.حال بازتاب این خبر که ابتدا از سوی هواداران آقای خاتمی بسیار منفی وشاید به نوعی شوک بود بماند برای بعد اما در هر حال آن شب و آن فکس خاطره ای برای من شد.

ستاد  روز اول عید را تعطیل کرد ولی از روز دوم اعضا میبایست جلسات و برنامه های خود را با سرعت از سر میگرفتند و دو روز دیگر را با هماهنگی با سایر اعضا تعطیل بودیم.برنامه ریزی ها و راهنمایی های حمزه غالبی(رئیس ستاد جوانان مهندس موسوی)بسیار یاری بخش بود.یکی از مهمترین وظایف آنروزهای اعضا این بود که با مطالعه کتب و سخنان امام خمینی(ره) با اندیشه های ایشان و مبانی اصلی انقلاب اسلامی آشنا شده و در هنگام دعوت دیگران برای عضویت در ستاد آن را به دیگران انتقال دهند و اصول اخلاق انتخاباتی  و تبلیغات را برای ستاد آماده کنند که با همت دوستان و مشورت با صاحب نظران حوزه های مختلف این امور نیز با موفقیت انجام شد.آنچه در جلسات نوروز88 مهمترین موضوع برای اعضا بود شرکت فعال مردم در انتخابات و همچنین حمایت و تبلیغ برای مهندس موسوی در راستای قوانین کشور و در نهایت رشد و تعالی ایران عزیزمان بود.
عید دیدنی بچه های ستاد نسیم هم دقیقا در آن روزهایی واقع شد که من از مرخصی های دو روزه ستاد برای سفر کوتاهی استفاده کرده بودم و چون با توجه به دید و بازدیدهای نوروزی میرحسین  آن روز از پیش معین نشده بود من از عید دیدنی با مهندس موسوی جا ماندم!

 مطالب مرتبط در بی پروا:

سالگرد انتخاب(1):روزهای سپید

سالگرد انتخاب(2):تفکر و هم اندیشی محور فعالیتها

سالگرد انتخاب(3):از آمدن خاتمی تا آمدن موسوی

 
 
   |    نوشته شده توسط بی پروا
 
 
 
زندگى كردن مثل دوچرخه سوارى است. آدم نمى افتد، مگر این كه دست از ركاب زدن بردارد.

اوایل، خداوند را فقط یك ناظر مى دیدم، چیزى شبیه قاضى دادگاه كه همه عیب و ایرادهایم را ثبت مي‌كند تا بعداً تك تك آنها را به‌رخم بكشد.

به این ترتیب، خداوند مى خواست به من بفهماند كه من لایق بهشت رفتن هستم یا سزاوار جهنم. او همیشه حضور داشت، ولى نه مثل یك خدا كه مثل مأموران دولتى.

ولى بعدها، این قدرت متعال را بهتر شناختم و آن هم موقعى بود كه حس كردم زندگى كردن مثل دوچرخه سوارى است، آن هم دوچرخه سوارى در یك جاده ناهموار!

اما خوبیش به این بود كه خدا با من همراه بود و پشت سر من ركاب مى‌زد.
آن روزها كه من ركاب مى‌زدم و او كمكم مى‌كرد، تقریباً راه را مى‌دانستم، اما ركاب زدن دائمى، در جاده‌اى قابل پیش بینى كسلم مى‌كرد، چون همیشه كوتاه‌ترین فاصله‌ها را پیدا مى‌كردم.

یادم نمى‌آید كى بود كه به من گفت جاهایمان را عوض كنیم، ولى هرچه بود از آن موقع به بعد، اوضاع مثل سابق نبود. خدا با من همراه بود و من پشت سراو ركاب مى‌زدم.

 حالا دیگر زندگى كردن در كنار یك قدرت مطلق، هیجان عجیبى داشت.

او مسیرهاى دلپذیر و میانبرهاى اصلى را در كوه ها و لبه پرتگاه ها مى شناخت و از این گذشته مي‌توانست با حداكثر سرعت براند،

او مرا در جاده‌هاى خطرناك و صعب‌العبور، اما بسیار زیبا و با شكوه به پیش مى‌برد، و من غرق سعادت مى‌شدم.

گاهى نگران مى‌شدم و مى‌پرسیدم، «دارى منو كجا مى‌برى» او مى‌خندید و جوابم را نمى‌داد و من حس مى‌كردم دارم كم كم به او اعتماد مى‌كنم.


بزودى زندگى كسالت بارم را فراموش كردم و وارد دنیایى پر از ماجراهاى رنگارنگ شدم. هنگامى كه مى‌‌گفتم، «دارم مى‌ترسم» بر مى‌گشت و دستم را مى‌گرفت.

او مرا به آدم‌هایى معرفى كرد كه هدایایى را به من مى‌دادند كه به آنها نیاز داشتم.

هدایایى چون عشق، پذیرش، شفا و شادمانى. آنها به من توشه سفر مى‌دادند تا بتوانم به راهم ادامه بدهم. سفر ما؛ سفر من و خدا.

و ما باز رفتیم و رفتیم..

حالا هدیه ها خیلى زیاد شده بودند و خداوند گفت: «همه‌شان را ببخش. بار زیادى هستند. خیلى سنگین‌اند!»

و من همین كار را كردم و همه هدایا را به مردمى كه سر راهمان قرار مى‌گرفتند، دادم و متوجه شدم كه در بخشیدن است كه دریافت مى‌كنم. حالا دیگر بارمان سبك شده بود.
او همه رمز و راز هاى دوچرخه سوارى را بلد بود.

او مى‌دانست چطور از پیچ‌هاى خطرناك بگذرد، از جاهاى مرتفع و پوشیده از صخره با دوچرخه بپرد و اگر لازم شد، پرواز كند..

من یاد گرفتم چشم‌هایم را ببندم و در عجیب‌ترین جاها، فقط شبیه به او ركاب بزنم..

این طورى وقتى چشم‌هایم باز بودند از مناظر اطراف لذت مى‌بردم و وقتى چشم‌هایم را مى‌بستم، نسیم خنكى صورتم را نوازش مى‌داد.

هر وقت در زندگى احساس مى‌كنم كه دیگر نمى‌توانم ادامه بدهم، او لبخند مى‌زند و فقط مى‌گوید،

«ركاب بزن....»
 
 
   |    نوشته شده توسط بی پروا
 
 
 
يک کارمند اداري را در نظر بگيريد، يک برنامه‌نويس و يا شخصي که کارذهني دارد. او احتمالا تلفن همراه دارد و حسابي دفترچه تلفن آن را شلوغ کرده است. از طرفي در اتاق کارش حداقل يک دستگاه کامپيوتر يا لپ‌تاپ دارد که بتواند آن را باخود به خانه و يا تعطيلات ببرد. در اين صورت در اين کامپيوتر او حتما ايميل دارد و يکي دوتا برنامه پيام‌رسان از جمله ياهو مسنجر و گوگل‌تاک را نيز باز دارد. در اين دو مسنجر هم به‌احتمال زياد دوستان، آشنايان، همکاران و مشتريان وجود دارند. حالا تصور اين را کنيد که پنجره گوگل‌تاک باز مي‌شود و يکي از مشتريان سوالي از اين کارمند مي‌پرسد،‌ در همين هنگام، پنجره ياهومسنجر پيغام خواهر وي را نشان مي‌دهد که سوالي در مورد محل مراسم سالگرد ازدواجش دارد. يک ايميل براي وي مي‌رسد که اسپم است و در مورد تعطيلات در آفريقاي جنوبي. پشت‌بند آن يک ايميل ديگر از يک مشتري مي‌رسد و بايد پاسخ بلندبالايي در مورد نحوه کارکرد محصول آن شرکت ارائه کند. در همين حين، تلفن دفترکارش زنگ مي‌خورد و بايد پاسخ‌گوي همکاران خود نيز باشد. همچنين تقويم آوت‌لوک وي اعلام مي‌کند که تا يک ساعت ديگر در يک جلسه بايد شرکت کند. تلفن همراه وي هم هر پنج دقيقه يک بار پيامکي که از طرف يک دوست برايش ارسال شده است را به‌وي يادآوري مي‌کند. بررسي آخرين اخبار اداري و مالي در حوزه مرتبط با فعاليتش را هم در اينترنت بخواند. کارمند اداري پس از کار براي تجديد قوا به يک کافي‌شاپ رفته تا از اينترنت وايرلس آن کافي‌شاپ استفاده کرده و آنلاين شود، به ايميل‌هاي خود پاسخ ‌دهد و از طريق مسنجر با اشخاص مختلف در تماس باشد و همچنين با همکارش که اضافه‌کاري گرفته است، صحبت ‌کند. زندگي به سريالي از وقفه‌هاي متوقف شده تبديل شده است. واقعا در قرن 21 امکان ندارد شخصي همراه با تکنولوژي باشد و کاري را بدون هيچ تداخلي تا انتها انجام دهد. روش‌هاي برقراري تماس با هر فرد هر ساله بيشتر مي‌شود و گويا تلفن، ايميل، ملاقات حضوري، تلفن تصويري، شبکه‌هاي اجتماعي و مسنجرها براي برقراري ارتباط با يک‌شخص کافي نيست. حتي اگر در خانه هم باشيد، اوضاع بهتر از اين نيست. يک فيلم را نمي‌توانيد بدون چندين دقيقه وقت تلف کردن و ديدن آگهي‌هاي مختلف آزاردهنده که نورهاي شديد و موسيقي‌هاي عجيب و غريب دارند، ببينيد. و اين يعني دايره توجه ما، روز به‌روز کوچکتر مي‌شود. شايد بشود تنها زماني را که بتوان ‌بدون مداخله ديگران سپري کرد، در يک خانه روستايي و در حال خواندن کتاب باشد. يکي ديگر از مشکلاتي که شهروند امروزه بايد با آن دست و پنجه نرم‌کند، حجم بالاي اطلاعات است. به‌همين دليل، مغز ما نمي‌تواند تمام اين اطلاعات را که به‌صورت همزمان و موازي وارد ذهن مي‌شوند، پردازش کرده و بسيار ديده شده است که با وجود دستگاه‌هاي يادآورنده و نرم‌افزارهاي مختلف براي تنظيم وقت، باز هم کاستي وقت، فراموشي ملاقات‌ها و ... پيش مي‌آيد. برخي به اين نوع زندگي، فراوظيفگي «Hypertasking» مي‌گويند که بر اثر تزريق دستگاه‌هاي فناوري در بازه کوتاهي از زمان به زندگي ايجاد شده است. در اين عصر، با وجود اين‌که قرار است کارها سريع‌تر انجام شود، الزاما بهتر انجام نمي‌شود و از طرف ديگر،‌ درگير بودن را نبايد با موثربودن اشتباه گرفت. بي‌شك اضطراب و استرسي كه اين وقفه‌هاي پايان‌ناپذير در كارهاي ما، ايجاد مي‌كند، تاثيراتي بلندمدت در زندگي ما دارند و آن‌گونه كه پژوهشگران ادعا مي‌كنند، يكي از مهم‌ترين دلايل افزايش بيماري‌ها و همچنين ناهنجاري‌هاي اجتماعي در چند دهه اخير نيز همين مساله بوده است.(منبع)
 
 
   |    نوشته شده توسط بی پروا
 
 
 

بهارک را از قبل از انتخابات می شناختم و در زمان انتخابات ریاست جمهوری دوره دهم نیز در چند مقطع زمانی او را دیدم.بهارک از خانواده بسیار خوبی است که افتخار آشنایی با مادر محترمشان را نیز داشتم و یکی از اخلاق های خوبی که داشت استفاده از مقنعه و نداشتن آرایش در زمان فعالیتهای تبلیغاتی و تشویق سایر خانم های فعال در ستاد میرحسین موسوی توسط وی برای استفاده حتمی از مقنعه در زمان تبلیغات بود که بسیار هم موفقیت آمیز بود.پس از انتخابات هم خبری از ایشان بصورت دقیق نداشتم تا اینکه دیروز در حال خواندن خبر در سایت ها بودم که در سایت رجا نیوز عکس و خبری دیدم و از روی عکس بهارک را شناختم و با خواندن تیتر و مطلب آن , حرکت این پایگاه خبری برایم عجیب و متاثر کننده واقع شد.

بعنوان یک خواننده خبر برایم بسیار عجیب است که چگونه یک پایگاه خبری که مدعی حرفه ای بودن است و نام شهید رجایی را همراه دارد و بر اصول مذهبی تاکید داردخبری کار میکند که نه تائید شده است و دست به بازی با آبروی افراد از یکسو و توهین به دختران ایرانی حال طرفدار موسوی میزند.از سوی دیگر برایم جای سئوال است که چگونه به خود اجازه می دهیم وارد صفحه خصوصی یک فرد در یاهو شده و عکسهای آن را ذخیره کرده و بر اساس دید سیاسی خود خبری بنویسیم و آن عکسهای خصوصی را در سطح وسیعتری در سایت خود منتشر کنیم و حال این خود بر اساس قانون جرایم رایانه ای  و از سوی کمیته تعیین مصادیق جرم محسوب میشود و قابل پیگیری در دادگاه های کشور را دارد.از سوی دیگر آیا این شخص بعنوان یک فرد که به خارج از کشور به همراه خانواده سفر نموده و  با پوشش متعارف کشور خارجی و بر اساس تصمیم شخصی عکسهایی گرفته و مانند بسیاری از هموطنانمان که سفر میکنند تصاویر سفر خود را در صفحه شخصی خود منتشر کرده است حال باید در شهر قم که قطب مذهبی کشور و با پوشش رسمی چادر برای بانوان است در مراسم تشییع پیکر آیت الله منتظری شرکت نموده است باید به نوعی دیگر لباس بر تن میکرد؟!

آیا به جای اینکه این حرکت را محکوم کنیم نباید از دخترانی که به احترام شهر مقدس قم چادر بر سر گذاشته اند تشکر کنیم و اخلاق والای زنان ایران زمین را در حفظ حریم ها بستائیم؟این نگاه رجا نیوز به این میماند که بگوئیم چرا یک زن در مهمانی خصوصی لباسی میپوشد و از زیورآلات استفاده میکند ولی در هنگام خروج از منزل از چادر بر اساس عقاید دینی خود استفاده میکند!ویا به دخترانی که با حجاب متفاوت در راهپیمایی حامیان ولایت شرکت نمودند را مورد حمله اینگونه قرار دهیم و از سوی دیگر این موضوع را به همه حامیان و زنان و دختران حامیان میرحسین موسوی نسبت دهیم که در میان آنها خانواده شهید و ایثارگر  هستند.

به نظر من میبایست به همه اقشار و گروه های جامعه و طرفدار احزاب مختلف سیاسی احترام گذاشت.ما در کشوری با شعار استقلال / آزادی/جمهوری اسلامی زندگی میکنیم و باید به حقوق شهروندانمان احترام بگذاریم.

آیا به صحبت های آیت الله خامنه ای در مورد حفظ ارزش و احترام افراد و گروه ها و جذب حداکثری توجه لازم نشده است؟آیا به رهنمودهای امام راحل و پیامبرانمان در موضوع نگاه داشتن آبروی مسلمان و حفظ حریم ها توجه نشده است؟

ضمن احترام به جایگاه قلم و روزنامه نگاران و تلاش سایتهای خبری مختلف برای فعالیت از سایتهای خبری همچون رجانیوز انتظار میرود در راستای حفظ حریم خصوصی افراد و توجه به رهنمودهای بزرگان نظام در زمینه وحدت مردم و کشور از درج اینگونه اخبار که جایگاه خبر و روزنامه نگاران را زیر سئوال میبرد و حتی حرمت های مذهبی را نشانه میرود دوری نماید و از افرادی که با آبرویشان بازی شده است عذرخواهی نماید.باشد که همیشه  رعایت اخلاق در درج اخبار صحیح میتواند در موفقیت پایگاه های خبری بسیار موثر باشد.

 
 
   |    نوشته شده توسط بی پروا
 
 
 

کشورهای مختلف تمام نیروهای خود را به کار گرفته اند تا با ویروس مرگبار آنفلونزای نوعAمبارزه کنند.صف های ایجاد شده توسط مردم در ایالات مختلف آمریکا جهت واکسیناسیون رایگان این بیماری به کیلومترها میرسد.در ترکیه دانش آموزان در حال واکسینه شدن هستند و مدارس و کلیه اماکن عمومی هر روز 3مرتبه ضدعفونی میشوند.در سوریه تلوزیون مرتبا در حال پخش هشدار و مطالب مختلف در جهت پیشگیری و مقابله با این ویروس مهلک  است که روز به روز در حال گسترش بوده و بسیار کشنده است.

اما مسئولین و رسانه ها کشور ما تنها به خبرهای کوتاه و اطلاع رسانی های موردی بسنده کرده و بهترین راه حل  فعلی را تعطیل کردن مدارس در برخی شهرها میدانند ولی باید به این توجه کرد که شیوع این بیماری تنها در مدارس نیست بلکه در هر مکان عمومی انتشار این بیماری به سرعت خواهد بود.

گویی هنوز مسئولین ما در خواب هستند و یا نمی خواهند خطر شدید این بیماری را قبول و احساس کنند و باید منتظر شیوع پر سرعت این بیماری باشیم.

همه باهم تلاش کنیم  و در اطلاع رسانی و جلوگیری از شیوع این بیماری جامعه را یاری دهیم.

برای آشنایی با بیماری آنفلونزای نوعAو راههای مقابله با آن کلیک کنید

 
 
   |    نوشته شده توسط بی پروا
 
 
     
 

pctfx3.1

Digital Classic Float Template

Interactive CD Catalogue گروه طراحي چندرسانه اي وبلاگ رسانه گشت و گذار در دنياي رسانه هاي ديجيتال Medium Blog - Digital Media World قالبهاي رايگان سايت و وبلاگ Advanced Persian Blog Templates طراحي و پياده سازي قالب سايت مركز طراحي و توسعه سي دي هاي مولتي مديا

اطلاعات مربوط به كارگاه طراحي قالب: كارگاه طراحي قالب Template Design Workshop, دانلود قالب هاي وبلاگ Template Design Workshop, جزئيات قالب هاي رايگان Template Design Workshop, جستجوي قالب هاي وبلاگ Template Design Workshop, تماس با كارگاه طراحي قالب Template Design Workshop, درباره كارگاه طراحي قالب

pictofxt Farsi Blog میزبانی وب

ثبت سایت دامنه فارسی لینوکس سرور