يک کارمند اداري را در نظر بگيريد، يک برنامه‌نويس و يا شخصي که کارذهني دارد. او احتمالا تلفن همراه دارد و حسابي دفترچه تلفن آن را شلوغ کرده است. از طرفي در اتاق کارش حداقل يک دستگاه کامپيوتر يا لپ‌تاپ دارد که بتواند آن را باخود به خانه و يا تعطيلات ببرد. در اين صورت در اين کامپيوتر او حتما ايميل دارد و يکي دوتا برنامه پيام‌رسان از جمله ياهو مسنجر و گوگل‌تاک را نيز باز دارد. در اين دو مسنجر هم به‌احتمال زياد دوستان، آشنايان، همکاران و مشتريان وجود دارند. حالا تصور اين را کنيد که پنجره گوگل‌تاک باز مي‌شود و يکي از مشتريان سوالي از اين کارمند مي‌پرسد،‌ در همين هنگام، پنجره ياهومسنجر پيغام خواهر وي را نشان مي‌دهد که سوالي در مورد محل مراسم سالگرد ازدواجش دارد. يک ايميل براي وي مي‌رسد که اسپم است و در مورد تعطيلات در آفريقاي جنوبي. پشت‌بند آن يک ايميل ديگر از يک مشتري مي‌رسد و بايد پاسخ بلندبالايي در مورد نحوه کارکرد محصول آن شرکت ارائه کند. در همين حين، تلفن دفترکارش زنگ مي‌خورد و بايد پاسخ‌گوي همکاران خود نيز باشد. همچنين تقويم آوت‌لوک وي اعلام مي‌کند که تا يک ساعت ديگر در يک جلسه بايد شرکت کند. تلفن همراه وي هم هر پنج دقيقه يک بار پيامکي که از طرف يک دوست برايش ارسال شده است را به‌وي يادآوري مي‌کند. بررسي آخرين اخبار اداري و مالي در حوزه مرتبط با فعاليتش را هم در اينترنت بخواند. کارمند اداري پس از کار براي تجديد قوا به يک کافي‌شاپ رفته تا از اينترنت وايرلس آن کافي‌شاپ استفاده کرده و آنلاين شود، به ايميل‌هاي خود پاسخ ‌دهد و از طريق مسنجر با اشخاص مختلف در تماس باشد و همچنين با همکارش که اضافه‌کاري گرفته است، صحبت ‌کند. زندگي به سريالي از وقفه‌هاي متوقف شده تبديل شده است. واقعا در قرن 21 امکان ندارد شخصي همراه با تکنولوژي باشد و کاري را بدون هيچ تداخلي تا انتها انجام دهد. روش‌هاي برقراري تماس با هر فرد هر ساله بيشتر مي‌شود و گويا تلفن، ايميل، ملاقات حضوري، تلفن تصويري، شبکه‌هاي اجتماعي و مسنجرها براي برقراري ارتباط با يک‌شخص کافي نيست. حتي اگر در خانه هم باشيد، اوضاع بهتر از اين نيست. يک فيلم را نمي‌توانيد بدون چندين دقيقه وقت تلف کردن و ديدن آگهي‌هاي مختلف آزاردهنده که نورهاي شديد و موسيقي‌هاي عجيب و غريب دارند، ببينيد. و اين يعني دايره توجه ما، روز به‌روز کوچکتر مي‌شود. شايد بشود تنها زماني را که بتوان ‌بدون مداخله ديگران سپري کرد، در يک خانه روستايي و در حال خواندن کتاب باشد. يکي ديگر از مشکلاتي که شهروند امروزه بايد با آن دست و پنجه نرم‌کند، حجم بالاي اطلاعات است. به‌همين دليل، مغز ما نمي‌تواند تمام اين اطلاعات را که به‌صورت همزمان و موازي وارد ذهن مي‌شوند، پردازش کرده و بسيار ديده شده است که با وجود دستگاه‌هاي يادآورنده و نرم‌افزارهاي مختلف براي تنظيم وقت، باز هم کاستي وقت، فراموشي ملاقات‌ها و ... پيش مي‌آيد. برخي به اين نوع زندگي، فراوظيفگي «Hypertasking» مي‌گويند که بر اثر تزريق دستگاه‌هاي فناوري در بازه کوتاهي از زمان به زندگي ايجاد شده است. در اين عصر، با وجود اين‌که قرار است کارها سريع‌تر انجام شود، الزاما بهتر انجام نمي‌شود و از طرف ديگر،‌ درگير بودن را نبايد با موثربودن اشتباه گرفت. بي‌شك اضطراب و استرسي كه اين وقفه‌هاي پايان‌ناپذير در كارهاي ما، ايجاد مي‌كند، تاثيراتي بلندمدت در زندگي ما دارند و آن‌گونه كه پژوهشگران ادعا مي‌كنند، يكي از مهم‌ترين دلايل افزايش بيماري‌ها و همچنين ناهنجاري‌هاي اجتماعي در چند دهه اخير نيز همين مساله بوده است.(منبع)
 
 
   |    نوشته شده توسط بی پروا
 
 
 

روزهای اولی که فعالیتم رو بعنوان عضوی از ستاد نسیم برای دعوت از میرحسین موسوی آغاز کردم روزهای سخت تری نسبت به ایام پس از آن بود چون از طرفی نه میرحسین اعلام کرده بود که در انتخابات کاندید خواهد شد و نه خاتمی ولی تصمیم  هردوی ایشان برای حضور قوی به نظر می رسید.بچه های موج سوم که از ماه ها قبل برای دعوت از آقای خاتمی برنامه های مختلفی با حضور هنرمندان و سیاستمداران و اقشار مختلف ترتیب داده بودند و ما با توجه به زمان کمی که داشتیم به دنبال سریعترین و در عین حال منطقی ترین راه برای دعوت از آقای موسوی و همچنین معرفی ایشان به هم نسل هایمان بودیم.

تصمیم بر این شد که کارگروه هایی در حوزه های مختلف تشکیل شود و هر گروه با برگزاری جلسات و فعالیت های منظم به مجموعه سرعت بخشد.گروه های خبر,هنرمندان,تحقیق و پژوهش,شهرستانها,روابط عمومی و .....فعالیت خود را از 8 صبح تا 11 شب آغاز کردند.هیچ حمایت مالی در کار نبود و بچه هایی که عضو ستاد نسیم میشدند و قواعد آن را قبول میکردند همه با ایمان به میرحسین موسوی و اندیشه وی وتلاش برای اعتلای نام ایران مشغول به فعالیت می شدند.تنها امکانات ما یک میز جلسه و یک تخته وایت برد و دو رایانه یک اتاق با 30-40 صندلی برای همایش ها بود و آبدارخانه ای که معمولا چای آن تمام شده بود.اما هیچکدام از این کمبود امکانات ما را ذره ای از هدفمان دور نکرد و ما مصمم به فعالیت هایمان ادامه دادیم.

یکی از مهمترین پرسش هایی که از سوی افرادی که برای عضویت در ستاد نسیم در جلسه پرسش و پاسخ شرکت میکردند این بود که میرحسین موسوی این بیست سال کجا بوده است و چرا در صحنه سیاست حضور نداشته و ما در آن زمان و خود آقای موسوی در برنامه های تلویزیونی پاسخ کاملی به این سئوال دادند.

ایشان در این سالها هم رئیس فرهنگستان هنر بودند و همچنین عضو تشخیص مصلحت نظام و در مسایل مختلف سیاسی و اجتماعی نظرات خود را پیوسته بیان میکردند ولی در این سالها همواره از سوی صدا و سیما و حتی بسیاری از مطبوعات از تصویر ایشان در کنار امام گرفته تا سخنرانی و مطالبشان سانسور میشد و از سوی دیگر ایشان استاد دانشگاه بوده اند و فعالیت در سیاست هم همیشه نمی باید در مقام یک شخصیت سیاسی بسیار خاص باشد.در هر حال سابقه نخست وزیری ایشان در زمان امام و علاقه و سخنان امام نسبت به ایشان بهترین شاخص برای آشنایی با اندیشه و روحیات و سیاست میرحسین موسوی بود که به همه دوستان پیشنهاد میشد با تحقیق بیشتر در مورد آقای موسوی و همچنین اعتماد ویژه امام خمینی(ره)در آن مقطع خاص تاریخ انقلاب و جنگ به ایشان,به جمع ما ملحق شوند.

روز به روز بر تعداد جوانان نسل سومی که عضو ستاد میشدند افزوده میشد و به همراه آنها نسل دوم و حتی اولی های انقلاب که با شنیدن دعوت ما از میرحسین موسوی جهت شرکت در انتخابات ریاست جمهوری اعلام آمادگی و حمایت خود را از مهندس موسوی اعلام نمودند و به ستاد پیوستند.کار آسانی نبود ساماندهی  همه جوانان پرشور و انگیزه ای که با هدف پیشرفت و جاودانگی نام ایران و اعتقاد به مهندس موسوی به جمع ما پیوسته بودند. اطلاع رسانی صحیح و به دور از هرگونه تخریب چهره های سیاسی و کاندیدا های دیگر و حرکت در مسیر اندیشه های امام و انقلاب از اولین قواعدی بود که هر عضو ستاد میبایست آن را میپذیرفت چون ما خود را حامی و نماینده میر حسین موسوی میدانستیم که نخست وزیر محبوب امام و امت انقلابی بود که در زمان جنگ با آن قیمت دلار و نفت نه تنها مردم با مشکلات اقتصادی مواجه نشدند بلکه بسیاری از پیشرفت های سیاسی و فرهنگی و هنری ایران در زمان نخست وزیری ایشان رقم خورد بطوریکه در بسیاری از همین برنامه های صدا و سیما هنرمندان و کارگردانهای معروف سینما نقطه عطف و جهش این هنر را در زمان اوایل انقلاب و نخست وزیری ایشان بیان نموده اند.

کم کم اتفاقات جدیدی در راه بود و سایت کلمه نیز در طبقه زیرین ستاد نسیم در ساختمان بنیاد نشر شهید بهشتی شروع به فعالیت کرد و هرروز بر تعداد جلسات کارگروه ها افزوده میشد و جالب این بود که اقشار مختلف از هر سوی شهر برای دعوت از مهندس موسوی به ستاد ملحق میشدند.


پ.ن:بسیاری از دوستان با ارسال پیام و گفتگو قبل و بعد راهپیمایی22بهمن نظر من رو در زمینه طرح ها و نظرات آقایان نبوی,سازگارا.....درباره جنبش سبز سئوال نمودند و من تنها پاسخی که به این دوستان و سایر دوستان میدهم این است که با احترام به نظرات و شخصیت و جایگاه این آقایان ما با اعتماد قلبی به میرحسین موسوی و برنامه و اندیشه هایش از ایشان حمایت کردیم پس حال نیز اگر طرفدار جنبش سبز و راه آن هستیم می باید به سخنان و نظرات آقای موسوی که در بیانیه های ایشان منعکس است توجه و آن را مبنای راه قرار دهید.البته این نظر شخصی من است و میتواند موافقان و مخالفینی داشته باشد اما من شخصا تنها به میرحسین موسوی اعتماد و اعتفاد دارم.

مطلب مرتبط:سالگرد انتخاب(2):روزهای سپید


 
 
   |    نوشته شده توسط بی پروا
 
 
 

طاقت بیار رفیق...

طاقت بیار میشه شنید ، خندیدن دلخواه رو
تو زنده می مونی رفیق ، طاقت بیار این راه رو
طوفانُ پشت سر بذار ، اون سمت ما آبادیه
این زمزمه تو گوشمه، فردا پر از آزادیه
طاقت بیار رفیق، دنیا تو مشت ماست
طاقت بیار فیق ، خورشید پشت ماست
طاقت بیار رفیق ، ما هر دو بی کسیم
طاقت بیار رفیق ، داریم میرسیم

دنیا اگه تاریک شد ، دستای فانوسُ بگیر
با من بیا با من بیا ، چیزی نمونده از مسیر
سرما و سوز برف رو ، آهسته پشت سر بذار
امروز وقت خواب نیست ، ما با همیم طاقت بیار
طاقت بیار رفیق ، دنیا تو مشت ماست
طاقت بیار فیق ، خورشید پشت ماست
طاقت بیار رفیق ، ما هر دو بی کسیم
طاقت بیار رفیق ، داریم میرسیم

طاقت بیار رفیق...
رفیق...

 
 
   |    نوشته شده توسط بی پروا
 
 
 

امروز روز خوبی بود و من رو سرشار از انرژی کرد و بازهم این حقیقت برای من تکرار شد که اگر تنها بخواهی و نزدیک شوی خدا با تو خواهد بود....ممنونم که بازهم یک دنیا آرامش و انگیزه به من دادی و حرفهای من رو گوش کردی و بازهم کمکم کردی.شاید برای خیلی ها هم این موضوع عجیب و یا غیر قابل قبول باشه اما من به یاری امامزاده صالح نیز اطمینان قلبی دارم البته شاید هرکس نتونه به این اطمینان برسه و یا راهش براش هموار نشه و حتی تلاش ناکافی داشته باشه اما این نظر شخصی منه و امیدوارم به حرفهام و قولهام با خدای خودم محکمتر پایبند باشم چون واقعا لذت بخشه حس کردن یاری و همراهیش....

 
 
   |    نوشته شده توسط بی پروا
 
 
 

سلام.تصمیم گرفتم از امروز اتفاقاتی رو که سال گذشته در چنین روزهایی برای شخص من در جریان انتخابات ریاست جمهوری افتاد اینجا بازگو کنم و از انگیزه ها و آرمانهایی که برای انتخابات و میرحسین موسوی داشتیم و روزهای تبلیغ و.... همچنین نقدهایی رو که در این جریان هم بر خود ما گاه وارد میشد بیطرفانه بیان کنم.

اوایل بهمن بود که ایمیلی دریافت کردم با این مضمون که ما گروهی از جوانان در قالب ستاد نسیم(نسل سومی های  یاریگر میرحسین)برای دعوت از میرحسین موسوی جهت شرکت در انتخابات ریاست جمهوری دور هم جمع شده ایم و از دوستانی که تمایل دارند در این زمینه همکاری کنند دعوت به همکاری می نمائیم.من هم از چهار سال پیش که بسیاری از بزرگان سیاسی از میرحسین موسوی برای شرکت در انتخابات دور گذشته دعوت و از وی حمایت کرده بودند در مورد ایشان و اندیشه هایاشان و همچنین دوران نخست وزیری ایشان و علاقه بسیار امام خمینی(ره)به آقای موسوی مطالعاتی داشتم و بر این اساس ایشان را شخصی متدین و معتدل همراه با اندیشه های سیاسی و اقتصادی مناسب و در راستای انقلاب و تفکرات امام راحل شناختم.در دور پیش ایشان به هر دلیل در انتخابات علارقم حمایت طیف های مختلف سیاسی شرکت نکردند اما در این دوره من تصمیم گرفتم در کنار دوستان دیگر با انگیزه زیاد از ایشان برای شرکت در انتخابات ریاست جمهوری دعوت و حمایت کنیم.

آن روزها نه رنگ سبز بود نه زرد نه قرمز....نه آقای خاتمی اعلام کاندیداتوری کرده بودند و نه آقای احمدی نژاد برنامه های انتخاباتی شان را شروع کرده بودند و تنها شیخ اصلاحات آقای کروبی اعلام کرده بود که در انتخابات کاندید خواهد شد.

تصمیم خودم رو برای پیوستن به جوانانی که میخواهند از میرحسین موسوی برای کاندید شدن در انتخابات دعوت کنند گرفتم و با ارسال و دریافت ایمیل اولین قرار انتخاباتی را در اوایل بهمن 1387 در ساختمان نشر بقعه(بنیاد نشر آٍثار شهید بهشتی)گذاشتیم.دفتری ساده با چند میز و صندلی و مسلما چون آن روزها آقای موسوی هنوز اعلام نکرده بودند که در انتخابات حضور خواهد داشت نه ستادی در کار بود ونه شلوغی.. جلسه دو نفری میان من و مسعود میرزایی بعنوان مسئول ستاد نسیم در جهت آشنایی با اهداف گروه که دعوت و حمایت از میرحسین موسوی از سوی بچه های نسل سومی بود.  من هم با توجه به صحبت های خوبی که در آن جلسه داشتیم و هدف را حضور مهندس موسوی بعنوان فردی که در موقعیت فعلی کشور بهترین گزینه برای رشد و تعالی و پیشرفت ایران و ادامه راه امام و انقلاب است می دانستیم این دعوت را لبیک و به دوستان دیگرم در ستاد نسیم ملحق شدم.

پ.ن:یکی از خاطرات بسیار شیرینم این بود که در همان جلسه اول فردی را دیدم که دست دخترش را که از مدرسه آورده بود گرفته و به داخل یکی از اتاقهای دفتر رفتند.چهره ایشان برایم آشنا بود اما دقیقا ایشان را نمی شناختم.از مسعود درباره ایشان سئوال کردم و آن فردی که من آن روز دیدم و امروز در زندان است کسی نبود جز دکتر سید علیرضا بهشتی با چهر ای آرام و مهربان که حضورش به من بسیار اعتماد بخشیدچون مطمئن شدم در مکانی هستم که توسط فرزند یکی از ستونهای انقلاب اسلامی یعنی شهید دکتر بهشتی اداره میشود.برای آزادی دکتر سید علیرضا بهشتی که از دلسوزان نظام و انقلاب است و دیگر زندانیان همه با هم دعا کنیم.

 
 
   |    نوشته شده توسط بی پروا
 
 
 

آدمها تغییر میکنند و این تغییر میتونه خیلی سریعتر از اونی باشه که فکرشو میکنی.گاه یک دوست یا یک فروشنده ای که با هم سلام علیک داشتی آنچنان اخلاقش متفاوت میشه که توجهت را به خودش جلب میکنه و در فکر فرو میری که چه چیز باعث این موضوع شده ولی همیشه هم این تغییرات ارادی نیست مثل خیلی زمانها هم خود آدم تغییراتی میکنه و متوجه نیست بازخوردش در میان دیگران چیه.

در هر حالت تغییرات میتونن مثبت و یا منفی باشند و تاثیرگذاری متفاوتی از خود داشته باشند و مهم اینه که به اونها آگاه باشیم و درست مدیریتشون کنیم و از افراط و تفریط تو هر موضوعی حتی تغییر اجتناب کنیم.

پ.ن:امتحانات تموم شد و کلا این ترم به دلایلی از امتحانا راضی نبودم و منتظر نتایج درخشان هستیم:دی باشد که عالم و آدم کمک نمایند تا دوران آقا محمدخان احیا نشود:پی

 
 
   |    نوشته شده توسط بی پروا
 
 
 

رنج تلخ است ولي وقتي آن را به تنهايي مي کشيم

 تا دوست را به ياري نخوانيم،

براي او کاري مي کنيم و اين خود دل را شکيبا مي کند

طعم توفيق را مي چشاند

و چه تلخ است لذت را "تنها" بردن

و چه زشت است زيبايي ها را تنها ديدن

و چه بدبختي آزاردهنده اي ست "تنها" خوشبخت بودن

در بهشت تنها بودن سخت تر از کوير است

در بهار هر نسيمي که خود را بر چهره ات مي زند

 ياد "تنهايي" را در سرت زنده ميكند

"تنها" خوشبخت بودن خوشبختي اي رنج آور و نيمه تمام است

" تنها" بودن ، بودني به نيمه است

و من براي نخستين بار در هستي ام رنج "تنهايي" را احساس کردم


دکتر علی شریعتی

 
 
   |    نوشته شده توسط بی پروا
 
 
 

آره به همین سرعت گذشت..روزهایی که شروع کردیم با عزمی راسخ و اعتمادی بزرگ به مردی که همه دوستش داریم.شاید کمی اینور و آنورتر بود روزهایی که دور هم جمع شدیم برای دعوت از میرحسین موسوی برای شرکت او در انتخابات و هنوز نه نماد سبزی بود و نه میدانستیم چه روزهای در پیش خواهیم داشت.هنوز نه خاتمی آمده بود نه میرحسین و نه کلی طرفداران وی -جمعی کوچک و اولیه تشکیل شد.شاید بعد از امتحانها به بیان انگیزه ها و آنچه در روزهای پیش از انتخابات و روزهای سبز بود بپردازم ولی حال تنها میتوانم بگویم اعتمادم به میرحسین مثل همان روزهای اول محکم است اما فقط به خود او و انگیره و تفکر او..

 
 
   |    نوشته شده توسط بی پروا
 
 
     
 

pctfx3.1

Digital Classic Float Template

Interactive CD Catalogue گروه طراحي چندرسانه اي وبلاگ رسانه گشت و گذار در دنياي رسانه هاي ديجيتال Medium Blog - Digital Media World قالبهاي رايگان سايت و وبلاگ Advanced Persian Blog Templates طراحي و پياده سازي قالب سايت مركز طراحي و توسعه سي دي هاي مولتي مديا

اطلاعات مربوط به كارگاه طراحي قالب: كارگاه طراحي قالب Template Design Workshop, دانلود قالب هاي وبلاگ Template Design Workshop, جزئيات قالب هاي رايگان Template Design Workshop, جستجوي قالب هاي وبلاگ Template Design Workshop, تماس با كارگاه طراحي قالب Template Design Workshop, درباره كارگاه طراحي قالب

pictofxt Farsi Blog میزبانی وب

ثبت سایت دامنه فارسی لینوکس سرور