|    نوشته شده توسط بی پروا
 
 
 

تشخيص هويت فركانس راديويي ‌(RFID(‌1‌ واژه‌اي عمومي است كه براي شرح سيستمي به‌كار مي‌رود كه هويت (به معناي يك شماره سريال منحصربه‌فرد) يك شيء يا يك شخص را با كمك امواج راديويي و بدون اتصال سيمي تشخيص مي‌دهد. اين عبارت تحت شاخه فناوري‌هاي «تشخيص خودكار» دسته‌بندي مي‌شود.

فناوري‌هاي تشخيص خودكار شامل فناوري‌هايي چون، باركدها، كاراكترخوان‌هاي نوري و برخي فناوري‌هاي بيومتريكي مانند اسكن از شبكيه چشم است. فناوري‌هاي تشخيص خودكار براي كاهش ميزان زمان كارگر براي ورود دستي داده‌ها و همچنين بالا رفتن دقت ورود داده‌ها به‌كار مي‌روند. ‌ ‌

برخي از اين سيستم‌ها چون باركدها به شخصي نياز دارند كه برچسب يا وصله را براي دريافت داده اسكن كند. از طرفي ‌RFID‌ نيازي به هيچ كار خاصي براي تشخيص ندارد و خود سيستم اطلاعات را به كامپيوتر منتقل مي‌كند.

يك توصيف‌گر2‌‌RFID از يك ميكروچيپ كه به يك آنتن راديويي متصل شده، تشكيل مي‌شود. اين چيپ مي‌تواند تا 2 كيلوبايت داده را در خود ذخيره كند. مثلا اطلاعاتي در مورد محصول يا شيوه انتقال يا تاريخ ساخت و يا تاريخ فروش و ... را مي‌توان روي اين توصيف‌گر ذخيره كرد.

براي خواندن داده ذخيره شده روي اين توصيف‌گر به يك ريدر3‌نياز است. يك ريدر معمولي دستگاهي است كه يك يا تعداد بيشتري آنتن دارد و امواج راديويي از خود متصاعد مي‌كند و سيگنال‌هاي بازگشتي از توصيف‌گرها را دريافت مي‌كند. ريدرها سپس اطلاعات دريافتي را به فرم ديجيتال به سيستم كامپيوتري ارسال مي‌كنند.

از فناوري ‌RFID‌ هزاران شركت كامپيوتري در طول بيش از يك دهه استفاده برده‌اند. اين فناوري، فناوري جديدي نيست اما به‌تازگي كاربردهاي زيادي پيدا كرده است. ‌ ‌تا همين چند وقت پيش، اين فناوري استفاده محدودي داشت و بسياري از كاربردهاي آن همچون رهگيري هزينه بالايي در حدود هر وصله، يك دلار داشت و به‌همين جهت، شركت‌ها تنها در چهارچوب سيستم‌هاي داخلي خود از آن استفاده مي‌كردند و خاصيت چندبارمصرفي داشت و بعد اگر اين توصيف‌گرهاي ‌RFID‌ قرار بود ميان دو شركت سازنده مختلف تبادل شوند، در اين صورت قيمت آنها تصاعدي زياد مي‌شد. ‌

‌در سال 1999، شوراي يونيك و ‌EAN‌ با همكاري ‌Gillette‌ و ‌Proctor & Gamble‌ كنسرسيومي تشكيل دادند تا مركز تشخيص خودكار را در دانشگاه ‌MIT‌ تشكيل دهند. اين مركز در همكاري با صنايع خصوصي توانست به توصيف‌گري از ‌ RFID‌ برسد كه هزينه توليد بسيار پاييني داشت (هدف 5 سنت بود.) بدين ترتيب شركت‌ها مي‌توانستند روي هرچيزي كه مي‌توانند توصيف‌گر بگذارند. بالاخره اين مركز توانست پشتيباني دپارتمان دفاع آمريكا را هم در اختيار بگيرد و بيش از 100 كمپاني را زير چتر خود گرفت. اين شركت‌ها به‌خاطر حفظ زنجيره كامل توليد به اين فناوري بسيار علاقه‌مند شده بودند.

انواع سيستم‌هاي ‌RFID‌

سيستم‌هاي ‌RFID‌ به دو دسته تقسيم مي‌شوند:

1– سيستم‌هاي اكتيو4: توصيف‌گرهاي اكتيو دستگاه‌هاي بزرگي هستند، كاميونت‌ها، ماشين‌هاي ريلي و ظروف بزرگ كه بايد در فاصله‌هاي دور از هم كنترل شوند. اين دستگاه‌ها معمولا در فركانس‌هاي 455 مگاهرتز، 45/2 و 8/5 گيگاهرتز فعاليت مي‌كنند و بين 60 تا 300 پا برد دارند. توصيف‌گرهاي اكتيو نيز خود به دو بخش تقسيم مي‌شوند: ترانسپاندرها 5‌ ‌و بيكن‌ها6. ترانسپاندرها وقتي سيگنالي از طرف ريدر ارسال مي‌شود، بيدار مي‌شوند.

اين دستگاه‌ها درعوارضي‌ها، كنترل عبور و مرور و سيستم‌هاي ديگر كاربرد دارند. بيكن‌ها در سيستم‌هاي محل‌يابي بي‌درنگ كاربرد دارند. بيكن همواره كد داخلي خود را با فواصل زماني مشخص و از پيش تعيين شده، ارسال مي‌كند (هر چيزي مي‌تواند باشد، 3ثانيه يك‌بار يا روزي يك بار) سيگنال ارسالي از سوي بيكن را 3 آنتن ريدر مختلف مي‌گيرند و بر اساس فواصل با رادارها، موقعيت آن جسم تشخيص داده مي‌شود. ‌ ‌

توصيف‌گرهاي اكتيو تا 100متر برد خواندن دارند. هر كدام از اين توصيف‌گرها بين 10 تا 50دلار هزينه ساخت دارند كه بسته به ميزان حافظه دروني‌شان قيمت‌شان تغيير مي‌كند. توصيف‌گرهاي اكتيو باتري دروني دارند.

2– سيستم‌هاي پسيو7: اين دسته از توصيف‌گرها منبع انرژي داخلي و ارسال كننده ندارند. از توصيف‌گرهاي اكتيو ارزان‌ترند (بين 20 تا 40سنت) و به نگهداري نياز ندارند. به‌همين جهت است كه فروشندگان و توليدكنندگان براي زنجيره توليد خود به‌دنبال توصيف‌گرهاي پسيو هستند. اين توصيف‌گرها برد خواندن كوتاه‌تري نسبت به توصيف‌گرهاي اكتيو دارند (از چند اينچ تا 30فوت.)

دريافت‌كننده پسيو ‌RFID‌ از ميكروچيپي تشكيل شده است كه به يك آنتن متصل است و آنتن مي‌تواند به‌روش‌هاي مختلفي بسته بندي شود. مي‌تواند روي مدار بسته شود و يا بين لايه هادي و برچسب كاغذي قرار بگيرد. ترانسپاندرها مي‌توانند داخل كارت‌هاي پلاستيكي نيز قرار بگيرند (كارت مترو.) ‌ ‌

توصيف‌گرهاي پسيو مي‌توانند در فركانس پايين نيز كار كنند، اين سيستم‌ها در فركانس‌هاي 124، 125 و 135كيلوهرتز فعاليت مي‌كنند. سيستم‌هاي فركانس بالاي توصيف‌گرهاي پسيو در فركانس 56/13مگاهرتز فعاليت مي‌كنند.

كاربردهاي ‌RFID‌

صرف‌نظر از امور تجاري، چرخه توليد و فروش كالا به مشتري، اخيرا چيپ‌هاي ‌RFID‌ را در بدن انسان‌ها نيز كار گذاشته‌اند. برخي از شركت‌ها از هم‌اكنون تراشه‌هاي ‌RFID‌ را در بدن مشتريان كار گذاشته‌اند تا بتوانند موقعيت جغرافيايي دقيق آنان را بررسي كنند. ‌‌

در سال 2006 رويترز از قول دو هكر گزارش داد كه آنها توانايي كپي‌برداري از اين توصيف‌گرها را دارا هستند و ‌RFID‌ چندان امنيت خاصي ندارد. اما با توجه به همه نقايص و مزايا، به‌طور گسترده‌اي در صنعت استفاده مي‌شود و حتي به امور خانگي هم راه خود را پيدا كرده است.

پي‌نوشت

 Radio Frequency Identification.1‌

Tag.2‌

Reader.3‌

 Active.4‌

 Transponder.5‌

Beacon.6‌

Passive.7‌

منابع ‌ ‌:

jamejamonline

Rfid journal

RFID Spy

 
 
   |    نوشته شده توسط بی پروا
 
 
  گوشت کیلویی 12000 هزار تومان

مرغ کیلویی 3000 تومان

نام سنگک(در مناطق میانه شهر):500تومان

برنج ایرانی(معمولی) کیلویی3700 تومان


آقای احمدی نژاد لطفا نمودار تورم نقطه به نقطه خود را فردا شب نیز در گفتگوی زنده با مردمی که سفر ه هایشان آنقدر کوچک شده که قابل رویت نیست همراهتان بیاورید تا ما بدانیم که شما کاملا درست نمودارها را ترسیم کرده اید و آقای موسوی نیز در اشتباه بود!

ماه رمضان است و ماه خدا....یا رب سفره ها کوچک اما دلها به وسعت آسمان تو را می خوانند....

 
 
   |    نوشته شده توسط بی پروا
 
 
 

بیش از دویست تن از فعالان سیاسی، اجتماعی، دانشجویی و وبلاگ نویسان در حمایت از دوستشان مهندس حمزه غالبي كه 56 روز است كه در انفرادي به سر مي برد روزه می گیرند.


به نام خدا

ملت شريف ايران

بيش از 57 روزاست که برادر و دوست عزیزمان مهندس حمزه غالبي، دانشجوي كارشناسي ارشد دانشگاه تربيت مدرس و رييس شاخه ی جوانان مهندس موسوي در زندان انفرادی به سر می برد. پيش از اين طي نامه‏اي به آيت الله هاشمي شاهرودي خواستار آزادي وي شده بوديم كه متاسفانه بي نتيجه ماند. 

از آنجا كه به هرجا که برای آزادیش قدم می گذاریم به درهای بسته بر می خوریم، اکنون به سوی یگانه گشاینده ی همه ی درهای هستی روی می آوریم و از او کمک می خواهیم و يكشنبه 25 مردادماه را به اميد آزادي مهندس غالبي و ساير زندانيان سياسي دست از طعام بر می داریم و روزه مي‏گيريم ودر سرسفره افطار دعایمان تنها آزادی تمام زندانیان سیاسی مخصوصا دوست و برادر عزیزمان حمزه غالبی خواهد بود

امضاء کنندگان:

جواد آذر نگار-بابک آذری-آرش آقايي- آقاعمو- داوودابوترابی زارچی-سمانه ابولپور-لیلا آراسته-حسین احرار-محمد مهدی اردبیلی-مجتبا اژه ئیان-سهیلا احسانی-سیدحسین احرار-مژگان احمدی-رضا احمدي مجاوري -عسل اخوان-محمد استکی-مطهره اسلامی-فاطمه اشرفی مهابادی-محمد اشعری-هدی اعلم-پیمان اکبری-حمیده امیری-مهدی امیری صفت-ایزدیان-مهدي ايزدپناه-رضا باوفا-رامین باوفا-زینب بحرینی- فرهاد بخشی-سعید بدخش-مسعود برجیان-سارا برين-فاطمه بهزادی-عمادبهاور- صدیقه بهزادی- فاطمه بهزادی-بهراد بهشتی-بیگلربیگی-سيد اميرپاكزاد مقدم-پورحسن-هانيه پورناصري-مسلم پروین-تابش- امیرتاجرنیا-علی تقی پو-احسان توکلی-سمرا توکل-عطا تهرانچی-علی جعفری-مسعود جلادت- جمشیدی-الهام جوادی- یاشار جیرانی-حسین حاجبیان-امیر حاجی نژاد-مجيد حداد-امین حکمت- حسین حمیدیا-سید جواد حیدری-جواد حیدری-حسین حمزه پور-حمیده خدا بنده لو-طاهر خزايی-زهره خليل پور-حسین خسرونژاد-حامد خوانساری-محمد خوربک-محمد تقی داستانی-یاسمن دادور-اشرف درویش-درویشی-مصطفي دهباشي زاده -حسن دهقان-مسعود رنجبر-امیر رحیم پور-محمدرضا رحیمی راد-سعيد رضوي فقيه-نادره رضایی-میثم رستم لو-مسعود رهبری-روحی-داوود روشنی-زارعیان-زارع-عبدالله زبردست-محمدزهی-محسن زمانی-فهیمه سادات ذاکری-حسین سبحان اللهی-مرتضا سید محمدی-سمیع پور-سمیع نژاد-هادی سروش-سعیدی-الناز شالبافیان-امید شاکر-سعید شبستری-شقایق شریفی پور-محمد شکوهی-نیما شیخی پور-محمد شفیعی-محمدشکوهی-سیدمحمدسعید شجاعی-روح الله شهسوار-فرشاد شمس- محمد شيباني-رجاء الدین صادقی-اسماعیل صحابه-بابک صمدی-احمد طالبی-علی رضا طاهری-سيدبنيامين طاهري راد-مرتضی طباطبائی پور-عطاطهرانچی–عابدینی-عباسیان-پویا عارفی-پروین عالمی-پويش عزيززاده-نوش آفرين عزيزي-مهرآفرين عزيزي-سحر عزيزي-محسن علوی پور-محمدسعید غالبی-فیروزه غالبی-افسر غالبی-الهه غالبی-زینب غالبی-حمیده غالبی-فرحناز غالبی-سعیده غالبی-محمد سعید غالبی-فیروزه غالبی-فاضلی کیا-امین فلاح-فکوری- عليرضا فرخ نيا-مریم فروزان-محمدرضا فروهرزاده -محمد قائمی-قاسمی-قلم چی-كمال قرقچيان – قربانی-کرمی نیا- فاطمه کاظمی-حميدرضا كارگر-سیدحسن کاظم زاده-فرزانه کاجی-حسين كافي-محمدکی ارسلان-سیاوش کیخایی-مجید کلثومی-سیاوش کیهانی-حسین گلشن-گوهری-گیلانی-محمد لکی-سمیه لنگرودی-کاظم متولی-محسن موسوی-احسان محمدی-محمد مخاطبی-احسان مختاری-علي مومني-شروین مقیمی-پروین مقصودی-سید امیر مدرسی-سید محمد علی مدرسی-حجت مشایخی-یحیا مسعودی نژاد-امید محدث-سید لعیا مهینی-سید محمدی-مهدی محمودیان- مفید-مهدیه مینوی-مهدی محمودیان-عادل محمدحسینی-سیدمحمدعلی مدرسی-پوریا موسوی-میرناصری-همايون مختاري-سيد شهاب ميرركني-ناهید مولوی-امير مظفري-علي معين صمداني-هادي معين صمداني-آزاده مهرجو-میر-سیده لعیا مهیمنی-حمید میربزرگ-مفید-مسعودنظری-صادق نقاش زاده -سیدعلیرضانظام الحسینی-حسین نعیمی پور-مرتضانائمه-نعمتی نورآباد-شيما نوروزي-مجيد وفايي شاهي-وثوقی-سهیل وطن پرست-میترا یوسفی

برای  آزادی حمزه غالبی

 
 
   |    نوشته شده توسط بی پروا
 
 
 

منبع:عصر ایران

 
 
   |    نوشته شده توسط بی پروا
 
 
 

محمدعلی مومنی

سایت «آی طنز» در مطلبی به قلم محمدعلی مومنی نوشت «جلسه‌ی تمرینی اعترافات صفایی فراهانی در اردوی اوین با موفقیت برگزار شد». متن کامل اعترافات صفایی فراهانی به شرح زیر است:



در طی این تمرینات محسن صفایی فراهانی اعتراف کرد با پوشاندن لباس‌های یک رنگ به تن بازیکنان تیم ملی، درصدد انقلاب رنگی بوده است و در برابر کسانی که به او پیشنهاد داده بودند «هر بازیکن هر رنگی که عشقش می‌کشد تن کند» خائنانه مقاومت کرده و بر اجرای این توطئه پافشاری کرده است.او حتی با بی‌شرمی گفت: ما به تماشاگرها پرچم‌های رنگی می‌دادیم و در مرحله‌ی بعد قرار بودبه آنها لباس‌ها براندازنه‌ی متحدالشکل اهدا شود.

در این تمرینات که با حضور عوامل مختلف انجام شد صفایی فراهانی به خوبی ظاهر شد و آمادگی بالایی از خود به نمایش گذاشت.
در ادامه یکی از عوامل از صفایی فراهانی پرسید: چرا این کارها را می‌کردید؟ نمی‌دانستید روزی همه متوجه می‌شوند که بازیکنان بصورت هماهنگ و توطئه‌آمیز یک رنگ را پوشیده‌اند؟ چه پیامی برای هم سن و سال‌های خودتان دارید؟
او در پاسخ گفت: سادگی کردیم. خامی کردیم. فکر می‌کردم با رنگ واحد باریکنان همدیگر را بهتر پیدا می‌کنند و بهتر با هم هماهنگ می‌شوند.

رییس سابق فدراسیون فوتبال گفت تاکید بر سبز بودن زمین‌های فوتبال از دوره‌ی او آغاز شده که نشانه‌های جنبش سبز بوده است. در حالیکه پیش از آن زمین‌ها خاکی بودند و افتخار فوتبالیست‌ها این بود که در زمین خاکی فوتبالیست شده‌اند. این افتخار در همین دوره از بازیکنان سلب شد.

صفایی فراهانی درباره‌ی دعوت از آقای خاتمی برای حضور در یکی از بازی‌های ایران در استادیوم آزادی، در حالیکه اشک می‌ریخت، گفت: واقعا من خیانت کردم. ایشان هم خیانت کرد. چرا رئیس جمهوری که نمی‌تواند گل بزند باید به ورزشگاه بیاید؟ همینجا اعلام می‌کنم که مردم بدانند «آقای خاتمی حتی یک پاس سالم هم نمی‌تواند بدهد. چه برسد به گل‌زدن.»

صفایی شایعه‌ی آسیب دیدنش در خلال تمرینات را قویا تکذیب کرد و در ادامه گفت: نفوذ چهره‌های خودفروخته به تیم ملی فوتبال یکی از نقشه‌های ما بود. مثلا محمدعلی ابطحی را به تیم ملی فوتبال دعوت کردیم و در 15 بازی از او به جای علی کریمی استفاده کردیم که سرانجام با انفجار یکی از گِن‌هایی که با آنها از حجم ابطحی کم می‌کردیم و وی را گریم کرده و به جای کریمی به بازی می‌فرستادیم؛ این ماجرا لو رفت که همینجا از فدراسیون جودوی جناب آقای علی‌آبادی تشکر می‌کنم. همچنین از اینکه تحت تمرینات عزیزانمان، محمدعلی ابطحی آماده شرکت در مسابقات ژیمناستیک نوجوانان شده است کمال تشکر را دارا می‌باشم و از دادگاه محترم درخواست اشد مجازات را برای خودم می‌نمایم.

جا دارد از آقای کفاشیان هم تشکر کنم. ایشان واقعا کاربلد هستند. همین که با بهم ریختن بساط فدراسیون فوتبال استعمار را گیج و ناامید کرده‌، خیلی مهم است. از کمیته انظباطی هم درخواست می‌کنم کنفدراسیون فوتبال آسیا و فیفا را برای مدتی از حضور در میادین محروم کنند.
فیفا و کنفدراسیون باید بداند که وقتی قرار باشد ما جهان را مدیریت کنیم، آن فدراسیون و فیفا هم می‌آیند زیر نظر فدراسیون موفق فوتبال ما.

در این هنگام ادامه‌ی تمرینات توسط مربی/کارگردان تشک قطع شد و قرار شد به جای جملات فوق، صفایی فراهانی مسئولیت کوبیده شدن سر زین‌الدین زیدان به صورت «ماتراتزی» را متوجه جبهه مشارکت و شخص «ماتراتزی» بداند و بگوید: جبهه مشارکت به ماتراتزی 100000 دلار پرداخت کرد، که صورتش را محکم به کله‌ی زیدان بکوبد تا او را خشونت‌طلب معرفی کنند. همین الگو در اعتراضات خیابانی توسط چند میلیون اغتشاشگر اجرا شد و خودشان را محکم به باتوم و مشت و لگد عزیزان می‌کوبیدند. البته پول ماتراتزی از محل چمدان پولی که آمریکای جنایکار برای ما می‌فرستد، برداشته شد.

ادامه‌ی تمرینات به صورت خصوصی برگزار شد و اردو همچنان ادامه دارد.

منبع: آی طنز

 
 
   |    نوشته شده توسط بی پروا
 
 
 

- اظهارات آقايان ابطحي و عطريانفر که صداوسيما و رسانه‌هاي وابسته به جريان حاکم از آن به عنوان اعترافات ياد مي‌کنند، اين روزها موضوع بحث محافل مختلف و حتي گفت‌وگوهاي مردم عادي است. بي‌ترديد مردم عادي انتظار داشته و دارند که دست کم چهره‌هاي سرشناس اصلاح‌طلب در شرايط مختلف حتي در زندان و تحت شکنجه يا شرايط نامتعارف بر عقايد خود استوار باشند و در قبال نسبتي که به عنوان يک چهره سياسي ميان خود و جامعه تعريف کرده اند، رفتاري متعهدانه داشته باشند. اين انتظار البته کاملاً قابل درک است. اما در نگاهي منصفانه وضعيت کساني مانند آقايان عطريانفر و ابطحي که در شرايطي نامعلوم و بريده از عالم خارج و بي‌اطلاع از هر خبر و اطلاعي در سلول‌هايي به سر مي‌برند که هر روز يکي از اهالي آن به سرنوشت روح‌الاميني‌ها و سهراب‌ها دچار مي‌شوند، نيز بايد براي ما قابل درک باشد. نمي‌خواهم بگويم با ابطحي و عطريانفر همان کرده‌اند که با محسن روح الاميني‌ها. شايد آري و شايد هم نه. اما دست کم اين حقيقت قابل کتمان نيست که آنها در زندان‌ها و شرايط و تحت نظر بازجويان و صحنه‌گرداناني نگهداري مي‌شوند که محسن و سهراب‌ها نگهداري مي‌شوند. قصد توجيه سخنان ابطحي و عطريانفر را ندارم. حداقل آنکه اين درست است که اعترافاتي که در چنين شرايطي انجام شود بي‌ارزش است اما مقاومت و پايداري در اين شرايط بسيار ارزشمند است.

2- پايداري بسياري از ياران ما در زندان براي کساني که دستي در به بند کشيدن ايشان دارند يک سرشکستگي است اما در هم شکستن و تاب نياوردن برخي از دوستان ما براي ايشان واجد هيچ افتخاري نيست.

يک چيز مسلم است و آن اينکه اظهارات عطريانفر و ابطحي هيچ چيزي بيشتر از مقالات کيهان و رسالت و يالثارات و اخيراً وطن امروز نداشت. اينها مطالبي نبودند که آنان بيرون از زندان از آن بي‌اطلاع باشند. در زندان و سلول انفرادي و شرايط بي‌خبري از عالم و آدم نيز هيچ داده و اطلاع جديدي به معلومات آنها افزوده نشده است. بازجوها هم افلاطون و ارسطو نيز نبوده و حداکثر معلوماتي در حد آقاي حسين شريعتمداري دارند که ابطحي و عطريانفر هر روز در روزنامه کيهان آرا و افکار وي را مي‌خوانده‌اند. مي‌ماند موانع دروني و وابستگي‌ها و قيد و بندهاي دنيايي که مانع درک حقايق مي‌شوند. اگر اين فرض نامحتمل را کنار بگذاريم که عطريانفر و ابطحي در مدت يک ماهه زندان ره صدساله مراحل سير و سلوک عرفاني را طي کرده اند، به اين نتيجه مي رسيم که آنان در اين مدت نمي توانسته اند اويس قرني و بايزيد بسطامي شده باشند به طوري که پرده از چشمان شان افتاده و عالم ملکوت برايشان مکشوف شده و مثلاً دريافته باشند که آقاي احمدي‌نژاد رئيس‌جمهور واقعي و محبوب کشور است يا باور کرده باشند که اگر به جاي سرکوب اعتراضات مسالمت‌آميز مردم، به اين پيشنهاد ساده ميرحسين موسوي عمل مي‌شد و براي اطمينان از صحت نتايج آراي انتخابات مثلاً شماره‌هاي کد ملي راي‌دهندگان ثبت شده در دسته‌هاي تعرفه راي با کد ملي موجود در رايانه سازمان ثبت احوال مطابقت داده مي‌شد، هلال ناامني افغانستان، ايران و عراق کامل مي‌شد و در ايران جنگ داخلي راه مي‌افتاد يا نظام سرنگون مي‌شد،

3- نمي‌دانم عدم تحمل دشواري‌ها و سختي‌ها تا چه اندازه مي‌تواند شاخصي براي تعيين ميزان ايمان ما به راهي که برگزيده‌ايم باشد. وقتي به ماجراي عمار ياسر مي‌انديشم که برخلاف پدر و مادرش تاب شکنجه نياورد و حتي رسالت پيغمبر را انکار کرد، با اين حال مورد ملاطفت و نوازش پيغمبر قرار گرفت و چنان بر ايمان خود پايدار ماند که در اعتراض به رفتارهاي ناحق خليفه شکنجه شد و بر سر پيمان خود همچنان استوار بود تا آنکه در پيري در رکاب علي(ع) در صفين شهيد شد، احساس مي‌کنم درباره رفتار کساني مانند ابطحي و عطريانفر نبايد و نمي‌توان بي‌پروا قضاوت کرد.

4- عطريانفر در آن مصاحبه در پاسخ آقاي مهاجراني گفت اگر شما نيز در اينجا بوديد مثل ما فکر مي کرديد. تمام سخن در همين لفظ «اينجا» است. اگر مقصود عطريانفر از «اينجا» ايران يا تهران باشد، قطعاً سخني درست نگفته است، زيرا بسياري از دوستان اين دو که در ايران هستند مانند عطريانفر عمل نکرده‌اند. اما اگر مقصود وي از «اينجا» زندان باشد، ممکن است حق با عطريانفر باشد و تنها در اين صورت است که جمله وي مي تواند صحيح باشد و اين احتمال نه تنها درباره مهاجراني بلکه براي هر يک از ما مي‌تواند صادق باشد.

5- ممکن است در نقد رفتاري که عطريانفر و ابطحي از خود نشان داده‌اند گفته شود کساني که در اين سطح از فعاليت و عمل سياسي قرار مي گيرند بايد تاب تحمل شرايط سخت و دشوار را داشته باشند. بر افراد عادي خرده‌اي نمي‌توان گرفت اگر در شرايط زندان تاب نياورند اما از کساني که در سطح چهره‌هاي شاخص قرار مي‌گيرند و به مرجعي براي جامعه و به ويژه جوانان تبديل مي‌شوند، چنين بي‌قراري و ناشکيبايي در شرايط زندان پذيرفته نيست. اين سخن نيز کاملاً صحيح است. مي‌توان در تاييد آن گفت کسي که تحمل محروميت و سختي و فشار و شرايط زندان را ندارد نبايد در سطح يک ليدر سياسي خود را مطرح کند. اما همه سخن در اين است که ما چگونه از توان و قدرت خود براي تحمل شرايط سخت و دشوار مي توانيم مطمئن شويم؟ آيا ما ارزيابي واقع بينانه يي از توان و قدرت خود داريم؟ حداقل اين حقير به رغم تمام ايماني که به راه و انديشه خود دارم و در بسط آن مي‌کوشم و خطرها و محروميت‌ها و شرايط سخت و دشوار را به قيمت پايداري بر افکار خويش به جان خريده‌ام، هنوز نمي‌توانم ادعا کنم مانند برادران بزرگوار و ثابت قدم در بندم، تاب شرايط دشوار زندان را داشته باشم. تنها کساني مي توانند چنين ادعايي بکنند و در اين ادعا صادقند که اين شرايط را تجربه کرده باشند.

6- همه اين مطالب را گفتم تا در اين بند پاياني بتوانم حديث نفس کنم.

اين روزها از يک سو خط و نشان‌کشيدن‌هاي مراکز اصلي قدرت و تهديدهاي شبانه روزي در رسانه‌هاي وابسته به جريان حاکم عليه معترضان به نتايج انتخابات و نيز تهديد صريح آقاي احمدي‌نژاد مبني بر کوبيدن سر مخالفان به سقف و ادامه دستگيري فعالان سياسي و... نشان مي‌دهد اين ماجرا سري دراز دارد و منتقدان و معترضان به روندهاي جاري از جمله اين حقير هر آن بايد در انتظار دستگيري و حبس و قرار گرفتن در شرايط مشابه عطريانفر و ابطحي باشند. و از سوي ديگر خود را حداقل در اين حد مي شناسم که استعداد اويس قرني و بايزيد بسطامي شدن را ندارم که در شرايط خاص يکباره حقايق ملک و ملکوت بر من مکشوف شود و تمام افکار و انديشه‌هايم تغيير کند.

بنابراين به عنوان يک فعال سياسي شناخته شده در عرصه سياست اين کشور، و عضو شوراي مرکزي و شوراي سياسي سازمان مجاهدين انقلاب اسلامي ايران، پيش از تحقق چنين احتمالي درباره خود به صراحت اعلام مي‌کنم به آنچه در قالب بيانيه‌ها و مواضع فکري و سياسي سازمان متبوعم تاکنون منتشر شده و آنچه تاکنون شخصاً گفته يا نوشته‌ام اعتقاد راسخ دارم. در اين زمينه با ديدگاه‌ها و مواضع اعلام شده از سوي آقايان ميرحسين موسوي، خاتمي و کروبي کاملاً موافقم.

هيچ نقطه سياه و تاريکي در زندگي سياسي خود ندارم که به خاطر آن احساس ندامت و شرمندگي کنم، هيچ ارتباطي با بيگانگان نداشته و ندارم، تاکنون هيچ پولي از محافل بيگانه دريافت نکرده‌ام، نه به انقلاب مخملي معتقدم و نه به براندازي نظام و تنها خواهان اجراي قانون اساسي و قرار گرفتن همگان در چارچوب قانون هستم و معتقدم تنها راه اعتلاي کشور و استحکام نظام جمهوري اسلامي ايران و حفظ جمهوريت و اسلاميت نظام، پايان دادن هر چه سريع‌تر به روش دروغ و نيرنگ و فريب، بازگرداندن کشور به مسير اصلاحات، رعايت حقوق شهروندي و توقف خودکامگي و قانون‌شکني است. بنابراين اگر مشيت و اراده ربوبي بر اين تعلق گرفت که به ابتلا و فتنه‌اي که دوستان و برادرانم گرفتارند، دچار شوم، از هم اکنون اعلام مي‌کنم اگر سخني برخلاف آنچه گذشت از بنده شنيده شد، اعتقاد و باور اين حقير نبوده و تحت شرايط ويژه زندان و به اکراه و اجبار بدان اقدام کرده‌ام. از تمام همفکرانم در جمع فعالان سياسي مي‌خواهم تا فرصت باقي است به صورت جمعي يا فردي به اقدامي مشابه دست بزنند زيرا در شرايط موجود تنها به اين طريق مي‌توان به بدعت سيئه و شيوه زشت و نامبارک اعتراف گيري پايان داد. با چنين اقدامي ممکن است زندان و حبس در انتظار ما باشد، اما اين حربه کثيف و غيرانساني در اين کشور براي هميشه بي‌اثر و ريشه‌کن خواهد شد.

منبع: اعتماد

 
 
   |    نوشته شده توسط بی پروا
 
 
 

در پی یادداشت حسین شریعتمداری، در مورد بیانیه‌های جبهه مشارکت، یکی از اعضای کمیته اطلاع‌رسانی این حزب با نگارش نامه‌ای سرگشاده به نماینده ولی‌فقیه در روزنامه کیهان، به او گوش زد کرد که تک تک اعضای حزب مشارکت در راهی گام برمی‌دارند که همان راه دبیرکل، قائم مقام و اعضای دستگیر شده شورای مرکزی است. هر عضو کوچکی از این حزب در جای خود یک دبیرکل است، یک قائم مقام دبیرکل است، یک حجاریان و یک صفایی فراهانی است. به گزارش نوروز متن کامل این نامه بدین شرح می باشد:



1.
حسین شریعتمداری، مدیرمسئول "کیهان" در شماره روز یکشنبه روزنامه تحت فرمانش با نگاشتن مطلبی با عنوان « پس او كيست ؟!» به بررسی و مثلا نقد آخرین بیانیه جبهه مشارکت ایران اسلامی پرداخته است، اما هر خواننده صاحب قریحه‌ای متوجه می‌شود که اصل نگاشتن این مطلب، نقد بیانیه یک حزب سیاسی شناسنامه دار و رسمی در کشور نبوده، بلکه عصبانیت نماینده ولی فقیه در کیهان از ادامه روند فعالیت های این حزب حتی با وجود دستگیری گسترده اعضاء و هواداران آن حزب در جریانات پس از انتخابات ریاست جمهوری بوده است.

هر خواننده‌ای با خواندن تک تک کلمات درج شده در سرمقاله سرمقاله درمی‌یابد که تنها هدف نگارنده بیان این نکته بوده که چطور حزبی که تعدادی از اعضای ارشد آن شامل دبیرکل و قائم مقام دبیرکل و چندین تن از اعضای شورای مرکزی اش دستگیر شده‌اند همچنان توانسته است بیانیه بدهد و خود را در عرصه فعالیت‌های سیاسی زنده نگاه دارد.

نگاشتن در مورد چند و چون تنظیم بیانیه‌های اخیر و پاسخ حقوقی به این یادداشت را به دیگر اعضای بلندپایه حزب که خوشبختانه هنوز به چنگال رفقای مدیر مسئول کیهان نیافتاده اند و همچنان در کنار ملت و آرمان‌های سبز آنان استوار ایستاده اند و صدای حق مردم را فریاد می کنند واگذار و به ذکر چند نکته کفایت می کنم.

2.
اما روی سخنم در این مقال با حسین شریعتمداری است؛ خوشبختانه توفیق دیدار شما را تا به امروز نداشته ام و امیدوارم هیچگاه هم نداشته باشم، اما هنوز در خاطرم هست که چقدر آن جناب مورد علاقه شدید بازجویی که نزدیک به سه ماه با او سر کردم بود و به چه میزان به شما ارادت قلبی و عملی داشت. این همان بازجویی بود که من را برای اعتراف به اعمال و رفتار ناکرده بارها و بارها مورد نوازش قرار می داد و وقتی که می نواخت می گفت که اینها نصحیت های پدرانه ی من به شماست تا درس بگیرید و متنبه شوید.

بله حاج حسین!‌ آن بازجو شما را دوست داشت و ما او را حاجی خطاب می کردیم و قطع به یقین دارم که شما نیز او را به خوبی می شناسید، زیرا یادداشت معروف کیهان در خصوص ماجرای زندان من و دوستان هم بندم که به پرونده «وبلاگ نویسان» معروف شد را خود شما نوشتید؛ حتما هنوز در خاطرتان هست که در آن یادداشت کذا که نام «خانه عنکبوت» بر آن نهاده بودید همه ما را حلقه ای دانستید که جاسوس و عامل اوامر بیگانگان هستیم. همه ما از آن اتهامات تبرئه شدیم و باز امروز شما دارید بر همان طبل در حق ناب ترین فرزندان این کشور با همان ادعاهای تمسخر آمیز می کوبید.

آیا زمان درس گرفتن برای امثال شما فرا نرسیده است؟ آیا هنوز متوجه نیستید که این اتهامات تنها خنده بر لبان سیاسیون و مردم می نشاند؟ آیا با خود شمرده اید که طی سالهای حداقل پس از دوم خرداد چندین بار این اتهامات را مطرح کرده و به چندین نفر از فرزندان این کشور چنین برچسب هایی را زده اید که نتیجه ای هم جز رو سیاهی برای شما باقی نمانده است.

البته میدانم سخن گفتن با شما مصداق بارز نرود میخ آهنی در سنگ است و این نوشتارها به گوش های ناشنوای شما و دوستانتان نمی رود، زیرا لذت قدرت آنچنان چشم ها و گوش ها را کور و کر کرده است که هر عملی را در راستای رسیدن به آن مجاز میدانید ؛ حتی خون ریختن؛ خون هموطنان تان هم شما را بیدار نخواهد کرد. اما بعنوان یک وظیفه بر عهده خود میدانم باز هم شما را برای هزارمین بار امر به معروف و نهی از منکر کنم و در تاریخ ثبت شود که همچو منی و دوستانم در مقابل تهمت ها و رفتارهای فارغ از قانون امثال شما سکوت نکرده اند.

3.
اما در خصوص جبهه مشارکت ایران اسلامی، به عنوان یک عضو این حزب سیاسی اصلاح طلب که سالها نیز هوادار آن بوده و در آن فعالیت داشته ام و به خاطر تمام آن سالها و این روزها به خود می بالم، به شما عرض می کنم که ممکن است شما امروز یاران ما در بند کرده و شکنجه کنید و یا به قولی از آنها پذیرایی کنید (!)اما بدانید که تک تک اعضای حزب مشارکت در راهی گام برمی دارند که همان راه دبیرکل، قائم مقام و اعضای دستگیر شده شورای مرکزی است. هر عضو کوچکی از این حزب در جای خود یک دبیرکل است، یک قائم مقام دبیرکل است، یک حجاریان و یک صفایی فراهانی است.

وقتی امثال میردامادی، حجاریان، رمضان زاده، صفایی فراهانی، امین زاده و تاج زاده و سایر عزیزان فعالیت سیاسی را شروع کردند، من هنوز به دنیا نیامده بودم اما سربلند می گویم که من و جوانان همسن و سال من شاید نتوانیم _ و حتما نمی توانیم _مانند آن عزیزان باشیم، اما از آنها یاد گرفته ایم که در موقع سختی همه مانند یک خانواده عمل کنیم و می کنیم؛ میردامادی ها به ما یاد داده اند که چطور در مواقع سختی صبور باشیم و تاج زاده ها و رمضان زاده ها یاد داده ‌ اند که چگونه در مقابل حرف های بی پایه مانند نوشته های شما سکوت را جایز نشماریم و فریاد حق طلبی مان را با عافیت طلبی درهم نیامیزیم.

4.
حاج حسین! اگر امروز دوستان شما 20 نفر از یاران ما را به بند کشیده اند، اما من و امثال من همچنان زنده ایم. با اینکه در این مدت تهدیدها کرده اید، اما اگر نفس تحزب را درک کرده باشید- گرچه مطمئن هستم در چارچوب فکری شما کار تشکل یافته جایی ندارد- باید بدانید که دبیرکل و اعضای شورای مرکزی یک حزب هرچند برجسته ترین افراد یک تشکل هستند، اما سخنگویان بدنه آن تشکل هستند و تا وقتی که بدنه زنده است و نفس می کشد حزب وجود دارد، فعالیت می کند و به اعلام موضع می پردازد.

امروز نیز هرچند برخی از بزرگان حزب که از چنگال های شما در امان هستند و به زندگی مخفی روی آورده و فعالیت می کنند، اما ما جوانان نیز هم پا و همرزم معلمان مان در تشکیلات، راست قامت ایستاده ایم و نفس می کشیم تا چارچوب های استبدادی که امثال شما سعی دارند در کشور به راه بیاندازند را بلرزانیم.

5.
شاید در روزهای آینده به هر دلیل و اتفاقی نگارنده اسیر میله ها شود و شاید هم همچنان که دست عنایت پروردگار تا به امروز مصون داشته است مرا، همچنان نجات بخش من باشد، اما نوشته و نگاشته های این روزهایم عمق اعتقادی است که به جریان اصلاحات و اصلاح طلبی داشته ام و اگر روزگاری به هر دلیلی اعترافات مرا در مقابل دوربین های «رسانه میلی» دیدید وشنیدید، بدانید که آنها به طور قطع و یقین عقایدی نیستند که پیش تر بدان ها پایبند بودم.

6.
در پایان هم به عنوان جوانی که پرورش یافته نظام جمهوری اسلامی بوده ام می‌گویم از روزی که فعالیت مطبوعاتی و سیاسی را آغاز کرده ام هیچ گاه چشم به تحول از خارج برای کشور نداشته و همیشه سعی کرده ام که اگر قرار است تحولی در کشور رخ دهد باید از درون باشد. وقتی شخصا در دوران کوتاه بازداشت با اتهام جاسوسی و عامل بیگانه بودن روبرو شدم، دنیا بر سرم خراب شد و به همین دلیل هم حالِ امروز راستین ترین فرزندان انقلاب را که برای پایه گذاری آن از امثال شما بسیار بیش تر زحمت کشیده اند وقتی با چنین اتهامی رو برو هستند را حس می کنم و درک می کنم که این موضوع بیش از هر شکنجه دیگری در زندان های شما بر آنها گران خواهد آمد.
از خداوند می خواهم که به برادرانم صبر عطا کند تا در برابرتحمل این اتهام سخیف - حتی اگر به آن اعتراف هم کرده اند که مسئله چندان پر اهمیتی نیست - از خود بردباری به خرج دهند و مقاوم باشند.

 
 
   |    نوشته شده توسط بی پروا
 
 
 

نماز جمعه این هفته  توسط امام جمعه موقت تهران "ایت الله هاشمی رفسنجانی"  رئیس مجلس خبرگان رهبری و مجمع تشخیص مصلحت نظام  در روز جمعه بیست و سوم مرداد ماه اقامه خواهد شد.

این خبر در سایت رسمی آیت الله هاشمی رفسنجانی اعلام شد

 
 
   |    نوشته شده توسط بی پروا
 
 
 

شنیده شده که فشارها در زندان اوین بر حمزه غالبی، رئیس ستاد جوانان میرحسین موسوی، زیاد شده است، اما وی همچنان در حال مقاومت است.


به گزارش موج سبز آزادی، حمزه غالبی که مسئول ستاد جوان میرحسین موسوی در انتخابات ریاست‌جمهوری بود، چند روز پس از کودتای انتخاباتی بازداشت و به زندان اوین منتقل شد. اما او تاکنون در مقابل درخواست‌های غیرقانونی بازجویان و هرگونه نوشتن اعتراف یا پر کردن فیلم، مقاومت کرده است.


گفتنی است دیروز 100 نفر از دوستان مهندس حمزه غالبی که اکثریت آنها از فعالان سیاسی، اجتماعی، دانشجویی و وبلاگ‌نویسان کشور هستند، با نوشتن نامه‌ای خطاب به رئیس قوه قضاییه خواستار آزادی وی شدند.

مرتبط:

انتشار نامه سرگشاده ی یاران مهندس حمزه غالبی به رئیس قوه قضائیه

برای حمزه غالبی

نامه ي خواهر حمزه غالبي به برادر دربندش

 
 
   |    نوشته شده توسط بی پروا
 
 
 

 
 
   |    نوشته شده توسط بی پروا
 
 
 

آیت‌الله صانعی، از مراجع بزرگوار تقلید، با صدور بیانیه‌ای ضمن تاکید بر بی‌ارزش بودن اعترافات زندانیان، تصریح کرد: «همه کساني که به نحوي در نشر اين گونه اعتراف ها دخيل بوده اند، در گناه آنها شريک و سهيم مي باشند و همه آنها مستوجب عذاب افترا و تضييع آبروي مردم هستند، موضوعي که در اسلام از جان انسانها بالاتر است و خواه ناخواه در زماني نه چندان دور، قبل از جزاي آخرت، کيفر و جزاي عمل خائنانه خود را در اين دنيا ودر محکمه اي صالح و عادلانه خواهند ديد.»


به گزارش «موج سبز آزادی» به نقل از سایت دفتر آیت‌الله صانعی، به شرح زیر است:


باسمه تعالي

«وَلاَ تَرْكَنُوا إِلَى الَّذِينَ ظَلَمُوا فَتَمَسَّكُمْ النَّارُ وَمَا لَكُم مِن دُونِ اللهِ مِنْ أَوْلِياءَ ثُمَّ لاَ تُنصَرُونَ» (113/هود)


تاريخ انقلاب اسلامي پس از رفراندم قانون اساسي، حضوري باشکوهتر و با عظمت تر از انتخابات 22 خرداد را به ياد ندارد. روزها و شبهايي را به ياد داريم که پسران و دختران، مادران و پدران و حتي آنهايي که نمي توانستند در انتخابات مشارکت کنند ، چنان شور و شعفي را به پا ساخته بودند و چنان از آرمانهاي بزرگ معمار و بنيانگذار فقيد جمهوري اسلامي حضرت امام خميني (سلام الله عليه) به بزرگي و خوبي ياد مي کردند که انسان از آن همه عظمت ، وحدت و يکپارچگي به وجد مي آمد.


آري، همه به نام دين و به نام آزادي برخاسته از اصول تشيع و براي پاسداري از آرمانها و ارزشهاي شهيدان بخون خفته آمده بودند تا بار ديگر آن هم پس از سي سال به دنيا نشان دهند که آزادي موهبتي است خدادادي و هيچ کس نمي تواند مانع و سلب کننده آن از درياي انسانها باشد. اما چه شد؟ به ناگهان فرزندان انقلاب به گوشه هاي زندان افتادند. جوانان عزيز طعم تلخ باتوم و گاز اشک آور را تجربه کردند و به ناگاه مجروحان و شهدايي بر جاي ماند. اين همه تنها به خاطر اين بود که مشروعيت انتخابات مورد پرسش واقع شده بود. و آيا سزاوار بود که پاسخ انتقاد و اعتراض آنها را چنين بدهيم و ناخواسته ايجاد بحران نماييم و تمام آن اعتراضها را به دول خارجي نسبت داده و بي محابا از سرنوشت محتوم تمام مستبدان و ظالمان ، آنها را وابسته به دنياي غرب بپنداريم؟


ظلم و تعدي تا آنجا پيش رفت که شاهد دادگاه کساني شديم که خود در تمام حوادث پس از انقلاب و دوشادوش تمام مسوولان حضوري فعال و چشمگير داشتند. دادگاهي که هويت و چگونگي آن از پيش مشخص بود،تا جايي که شاهديم نه تنها به مردم، بلکه به نخبگان آنان و کساني که عمر و جواني خويش را وقف خدمت به اسلام، انقلاب و جمهوري اسلامي نموده اند، نيز رحم نکردند و آنها را با انواع فشارهاي روحي و رواني و نگه داشتن طولاني مدت در سلول هاي انفرادي و قطع ارتباط با خارج از سلول و بي خبر نگه داشتن از همه مسائل روبرو ساختند و مهمتر از همه، خانواده هاي بي گناه آنها را از سرنوشت عزيزانشان بي خبر گذاشتند.


با توجه به آيه شريفه قرآن که به طور صريح و روشن هرگونه اعتنا به ستمکاران و ظالمان و اعتماد بر آنان را به خاطر جهاتي از جمله افزايش جرأت ظالمان و سرکوبگران آزادي هاي خداداي، گناهي خطرناک دانسته و با عنايت به کتاب و سنت و عقل، بر خود لازم مي دانم که يک وظيفه شرعي و حکم الهي را در شرائط امروز و مخصوصاً در رابطه با جلسه دادگاه حدود يک صد نفر از متهمان تذکر دهم. دادگاهي که اگر نگوييم در نظام قضايي جهان کم سابقه است، حد اقل در قضاي اسلامي بي سابقه و بدعتي نو به شمار مي آيد و قطعاً با گناهاني همراه مي باشد.


اما آن نکته اي که بايد به آن توجه کرد، صحت اين اعترافات نيست ، مسئله اي که بي ارزش بودن آن برهمگان روشن است، آن هم تنها به اين دليل که در زندان گرفته شده و حسب فرموده امير المؤمنين (عليه السلام) اقرار در زندان و حبس اعتبار نداشته و ندارد، و نه از آن جهت که عمده اعترافات گرفته شده، اقرار در حق ديگران است، که نه تنها بي ارزش، بلکه افترا و تهمت، معصيت کبيره و بر خلاف همه قوانين، حقوق و کرامت انسان هاست و همه کساني که به نحوي در نشر اين گونه اعتراف ها دخيل بوده اند، در گناه آن ها شريک و سهيم مي باشند و همه آن ها مستوجب عذاب افترا و تضييع آبروي مردم هستند، موضوعي که در اسلام از جان انسانها بالاتر است و خواه ناخواه در زماني نه چندان دور، قبل از جزاي آخرت، کيفر و جزاي عمل خائنانه خود را در اين دنيا ودر محکمه اي صالح و عادلانه خواهند ديد.لکن نکته مهمي که بايد مورد توجه قرار گيرد، عبارت از بي اعتنايي به اين اعتراف گيري ها و عدم ترتيب اثر به آن هاست که ترتيب اثر دادن به آن ها هر چند بسيار ناچيز باشد، اعتماد و اعتنا به ظالمين به حقوق ملت و کرامت انسان ها بوده و مخالفتي روشن و آشکار با قرآن و وحي و حکم الهي مي باشد.


درخاتمه همگان بايد از خداوند توانا بخواهند تا استقامت همراه با مسالمت در راه احقاق حق و حاکميت بر سرنوشت خويش را به ما ارزاني دارد و از او متضرعانه بخواهيم که به برکت ايام با برکت شعبانيه و مولود منجي عالم بشريت، به ملت ما صبر و نصر و جزاي خير عنايت فرمايد.


يوسف صانعي

14/مرداد/1388
13شعبان المعظم1430
 
 
   |    نوشته شده توسط بی پروا
 
 
 

مادر هنگامه شهیدی در نامه‌ای دلتنگی‌های خود به دخترش را نوشت. متن کامل این نامه که در روزنامه اعتماد ملی منتشر شده به شرح زیر است:


سلام هنگامه جان. سلام عزيز مادر كه نزديك به 40 روزه كه نديدمت و نه خبري از تو دارم. در تمام اين سال‌ها روزي نبود كه از تو خبري نداشته باشم اما اين بار انگار اراده‌اي جز اراده خداوندي در كار است تا تو را از من جدا كند. يك وقت نگويي مادر فراموشم كرده كه به خداوندي خدا قسم هر كاري كرده‌ام و مي‌كنم تا صداي تو را بشنوم تا روي ماهت را ببينم. اما هنگامه جان، عزيز دلم نمي‌گذارند. نمي‌دانند كه وقتي يك مادر از دخترش بي‌خبر است چه حالي دارد.

برادرانم كه شهيد شدند من ضجه نزدم. خم به ابرو نياوردم. كه جنگ و مبارزه و دفاع از وطن بود. اما مگر الان وقت جنگ است كه دخترم را در حبس كرده‌اند و مادرش را از او بي‌خبر گذاشته‌اند؟ به چه جرمي؟ به كدامين گناه؟ از اين دادگاه به آن زندان مي‌روم تا ردي از تو بگيرم اما همه دست رد به سينه‌ام مي‌زنند. مي‌گويم حالش بد است. جواب نمي‌دهند. مي‌گويم 40 روز است كه خبري از او ندارم. نه زنگي و نه ملاقاتي. سكوت مي‌كنند.

هنگامه‌جان حالت خوب است مادر؟ هنگامه، وقت رفتن است،بلند شو مادر. مداد‌رنگي‌هايت را بردار، دفتر نقاشي‌ات را که در آن شب برايم نقش يک گل کشيدي يادت نرود، مدرسه‌ات دير نشود. چرا حرفي نمي‌زني؟ حالت خوب نيست؟ چه ديرمي‌گذرد اين ثانيه‌ها! چه رنج بي‌پاياني است اين دوري. هر جا که مي‌توانستم رفتم. با هر کس که مي‌توانستم از بي‌گناهيت گفتم اما چه سود؟ نمي‌توانم اين روزها به مدرسه بروم. پاي رفتن ندارم. زبان گفتن ندارم.

چه بايد بگويم به بچه‌هايي كه قرار است فردا را بسازند. ‌من درس مقاومت را از مادرم آموختم و آزادگي را از برادران شهيدم ياد گرفتم و در تو به تمامي به يادگار گذاشتم. اما اكنون نمي‌دانم كه به بچه‌هاي امروز كه آينده‌ساز فردا هستند چه بگويم. هنگامه عزيز، من اين روزها خانه نيستم. مدرسه نيستم. بيرون نيستم. دور نيستم. نزديكم. پشت ديوار اوين. ناله كه مي‌كني، تنم مي‌لرزد. خدا خدا كه مي‌كني، به دلم مي‌افتد كه حال خوب نيست. من را از خودت بي‌خبر نگذار. پيامت را به خدا برسان كه فريادرس بي‌كسان است.

 
 
   |    نوشته شده توسط بی پروا
 
 
 

ببینید تکنولوژی تا کجا پیشرفت کرده!گردو غبار هم هوشمند شده و میدونه باید در 3روز مراسم تنفیذ و تحلیف به تهران برسه اونهم چی ؟خطرناکتر از دفعه قبل که ایندفعه بهترین راه انتقال آنفلونزای خوکی هم هست.

خدارو شکر بعد از سیستم اعلام نتایح انتخابات که از چند روز قبل هوشمندانه منتظر اعلام کردن نام رئیس جمهور منتحب بود حالا گردوغبار هم هوشمند شده و سر موقع میرسد تا یکوقت خس و خاشاک ها بیرون نروند و آنفلونزا خوکی نشوند.....

بلی آقای قطبی- شریفی نیا-نجفی-رضا زاده.....این تحلیف و شرکت شما در آن هوشبر است برایتان این را به زودی متوجه خواهید شد من به نمایندگان مجلس تا حدی حق میدهم چون سیاسی هستند و اجبار های زیادی برای شرکت در این مراسم داشتند اما شما که سیاسی نیستید؟شاید هم هستید؟فعالیت دوباره شما آقای نجفی در سیما(آقای نجفی کمی درباره گذشته و حالتان خبر دارم بگم....بگم؟....ساقی می بده...)؟یا باند تشکیل شده سینما توسط شما آقای شریفی نیا؟رفت و برگشت یهویی  ومربی تیم ملی شدن و باختن و ابقا شدن شما آقای قطبی؟مربی تیم ملی وزنه برداری شدن و دوپینگی در آمدن شاگردانتان و ماسمالیش آقای رضازاده؟آقای کفاشیان و تاج و ده نمکی.....را هم که نیازی نیست گفتنش!

اینها همه به سیاست مربوط است پس؟حالا 2زاری کج من افتاد که اینکه میگویند سیاست از ورزش و سینما و.... جدا است همه کشک است و فیفا هم برود کلا کشکش را در فوتبال غیر دولتی بسابد.

راستی این پوستر را دوستان برایم فرستادند گفتم ضمیمه کنم برای رویت دوستان:


 
 
   |    نوشته شده توسط بی پروا
 
 
 

فاطمه شمس عضو هسته مرکزی پویش موج سوم و همسر محمدرضا جلایی‌پور مسئول و سخنگوی کمپین حمایت از موسوی و خاتمی که این روزها ناجوانمردانه در زندان است در نامه‌ای به بهزاد نبوی و با اشاره به انتشار خاطرات چریک پیر اصلاحات و شکنجه‌هایی که بر او در زندان‌های ساواک رفته است او را نمادی برای مقاومت نسل امروز دانسته است. به گزارش «نوروز» متن این نامه به شرح زیر است:


آقای نبوی سلام

راستش را بخواهید، درست نمی‌دانم چه باید بنویسم و اصلا نمی‌دانم چه می‌خواهم بنویسم. فقط می دانم در مقابل آنچه دیروز و دیشب خواندم و شاهد بودم نمی‌توانم سکوت کنم. دیروز بخشی از خاطراتتان در زندان ساواک که در سایت‌ها منتشر شده بود را خواندم. فهم و تجسم خط به خط و کلمه‌به ‌کلمه‌اش برای منی که یک روز از آن روزها را تجربه نکرده‌ام بسیار دشوار و باورنکردنی بود. داستان سیانور خوردن شما در زندان برای اینکه مجبور به اعتراف نشوید و اینکه ساعت‌ها با پای برهنه در سلولتان راه می‌رفتید تا کف پایتان پینه ببندد و تحمل شلاق‌های شکنجه‌گران برایتان راحت‌تر شود، برایم بسی غریب بود. به قصه‌ای می‌مانست. اما قصه نبود. حقیقت داشت. اتفاق افتاده بود. آن هم نه برای کسی که من نمی‌شناسم.

از دیروز که خاطراتتان را خوانده‌ام از خودم بارها پرسیده‌ام آرمانتان مگر چقدر مقدس و مهم بود که حاضر بودید به خاطر تحقق یافتنش از جان خود هم بگذرید و سیانور بخورید؟ از خودم پرسیدم چند نفر از مدعیان بی‌شمار امروز، آن روزها مثل شما آن‌چنان جان بر کف و فداکار، حاضر بودند جانشان را فدای آرمانشان کنند؟ راستش را بخواهید جواب روشنی برای سوالاتم نیافتم. جواب دیگران هم یا سکوت بود و یا سکوت!!

آقای نبوی عزیز

من عمرم کفاف به یاد آوردن روزهای شکنجه و اسارت شما در زندان ساواک را نمی‌دهد. یادم هم نمی آید حتی وقتی که انقلابی که شما حاضر بودید برای به وقوع پیوستنش از جانتان بگذرید، چگونه رخ داد. در این باره آموزگاری جز تاریخ، چه مکتوب و چه شفاهی نداشته‌ام..

اما آنچه دیشب با چشمان خودم دیدم، واقعی بود. نه کتاب بود و نه نقل سینه به سینه از بزرگتر‌ها بود و نه هنوز به تایخ پیوسته است. من با چشمان خودم، نگاه هوشیار و مضطرب و چهره نجیب شما را در بیدادگاهی که به دست سست عنصران و با چینشی چندش‌اور برپا شده بود دیدم. من با چشمان خودم دیدم که شما دستتان را زیر چانه‌ زده بودید و با حسرت و اندوهی عمیق گویی لحظه‌لحظه شکنجه‌های زندان ساواک را به یاد می‌آوردید و آن آرمانی که سال‌ها به خاطرش استقامت کرده بودید را بر باد رفته می‌دیدید. قطعا هم‌سنگران شما که در آن دادگاه حضور داشتند، بنا به تجربه زیسته مشترکی که با شما دارند، دردهای دلتان را از من جوان بهترمی‌فهمند. اما آقای نبوی! باور کنید برای من هم سخت بود که مردان بزرگ و نیک‌سرشت سرزمینم را در لباس مجرمین ببینم، در سکوتی غمگین، خیره شده به وقاحتی که پرده‌‌ها را مدت‌هاست دریده و بی‌افسار در حال تاختن است. نمی‌شد چهره معصوم و نجیب و نگاه نگرانتان را دید و ساکت نشست. نمی‌شد شما را آنچنان آرام و اندوهگین دید و نپرسید به کجا رسیده‌اند این مدعیان عدالت‌گستری و مهرورزی که مجرمان دادگاهشان عده‌ای انسان پاک و شریفند؟ به راستی چطور رویشان شد شما را در آن لباس بنشانند و با وقاحت تمام تصویرتان را به عنوان سردسته اغتشاشات پخش کنند؟ درمانده‌ام از این همه دریدگی و پرده‌دری.

گاهی برای احساس سنگینی بار بعضی لحظات، لازم نیست که عمری بر آدم بگذرد یا در وضعیتی مشابه قرار گرفته باشد. گاهی تنها یک نگاه یا یک جمله کفایت می‌کند که درد تا مغز استخوان آدم را بسوزاند. نگاه آرام، خسته، نگران و هوشیار شما در دادگاه دیشب از آن دست نگاه‌ها بود که آتش به دل می‌زد و حرف‌ها داشت و آن اعتراف دلنشین‌تان هم از آن جمله‌های تاریخ‌ساز، وقتی به جای اعتراف گفتید: «من به موسوی خیانت نمی‌کنم»! چه می‌توان گفت یا نوشت در برابر این جمله، جز اینکه انسان در برابر گوینده‌ دلیرش کلاه از سر بردارد؟ در کلاس درس شما هنوز که هنوز است نسل ما باید الفبای جسارت و شجاعت را بیاموزد مرد بزرگوار!


آقای نبوی مهربان و نجیب


می‌دانم چقدر سخت بود برایتان که آرام بنشینید و به آن صحنه‌پردازی مضحک بنگرید و دم بر نیاورید. این را هم خوب می‌دانم که بر دل همسر مهربان و صبورتان چه رفت وقتی پاره تنش را بعد از ۵۰ روز درمقابل دوربین‌های دادگاه دروغ دید. شرح عاشقانگی‌های پاک و مقدس شما و همسر عزیزتان و دیدن آن صحنه‌ها و تجسم اینکه چه بر دل آن زن بزرگوار رفت، حتی نفس کشیدن را هم برایم سخت می‌کند. شاید چون به درد مشابهی دچارم و در برابر این همه دریدگی و بی‌شرمی افسارگسیخته‌ای که گریبان نیک‌سیرتان کشورم را گرفته مستاصل و اندوهگینم. تجربه‌ام و آبدیدگی‌ام به قدر شما و همسر بزرگوارتان نیست. اما از خود شما و منش‌تان یاد گرفته‌ام که ناامیدی معصیت است. باور کنید گاهی پیدا کردن نقطه‌ای روشن در این روزها سخت می‌شود. دوستانم یا به زندان افتاده‌اند، یا مخفی‌اند و یا فرار کرده‌اند. دیگر انگار هیچ نقطه ثباتی نیست. در این همه تاریکی پی نور امیدی می‌گشتم که کمی از بار جدایی‌ها و دوری‌ها و درد این وقاحت‌ها کم کند. گفتگوی تلفنی‌ با همسر عزیزتان و پاسخ شنیدنی ایشان را دوباره خواندم و پاسخ همسرتان شد تنها نقطه امید در دلم. جمله ای که مخاطبش تک‌تک چهره‌های خسته دادگاه دیروز و دادگاه‌های مشابه روزهای آینده‌اند، چه آنان که اعتراف کردند، چه آنان که نکردند و فقط نظاره‌گر بودند: عزیزان!‌ ما هیچ جا بدون شما نمی‌رویم! همین پشت در اوین بهترین جاست! منتظرتان می‌مانیم تا بیایید.

 
 
   |    نوشته شده توسط بی پروا
 
 
     
 

pctfx3.1

Digital Classic Float Template

Interactive CD Catalogue گروه طراحي چندرسانه اي وبلاگ رسانه گشت و گذار در دنياي رسانه هاي ديجيتال Medium Blog - Digital Media World قالبهاي رايگان سايت و وبلاگ Advanced Persian Blog Templates طراحي و پياده سازي قالب سايت مركز طراحي و توسعه سي دي هاي مولتي مديا

اطلاعات مربوط به كارگاه طراحي قالب: كارگاه طراحي قالب Template Design Workshop, دانلود قالب هاي وبلاگ Template Design Workshop, جزئيات قالب هاي رايگان Template Design Workshop, جستجوي قالب هاي وبلاگ Template Design Workshop, تماس با كارگاه طراحي قالب Template Design Workshop, درباره كارگاه طراحي قالب

pictofxt Farsi Blog میزبانی وب

ثبت سایت دامنه فارسی لینوکس سرور