دیروز از جاده چالوس به سمت تنکابن حرکت کردم و هوای دلپذیر جاده حسابی من رو در خودش فرو کشید.درختها هم کم کم داشتن لباسهای بهاری رو تن خودشون میکردن و البته گاه گاه هم برف پائین می ریخت.

خلاصه بعد از رسیدن به تنکابن و انجام دادن کارهای دانشگاه و گذر از بازار محلی که مثل همیشه جذاب بود نکته ای نظرم رو جلب کرد.

شهر رو مه کمی فرا گرفته بود ولی هنگامی که روی پل رودخانه شهسوار می ایستادی تراکم و شدت این مه به حدی بود که تا سه متری جلو چشمهاحداکثر دیده می شد.یکی از بچه هایی که اونجا باهاش دوست شدم این تعجب من رو دید و توضیح داد که هر سال این اتفاق در مقاطع کوتاهی از سال میافته و در این بازه که مه رودخونه رو فراگرفته ماهی های سفید که داخل این رودخونه فراوان هستند شروع به تخم ریزی می کنند و پرندگان دریایی هم روی رودخونه پرواز می کنند اما بدلیل اینکه مه غلیظ شده نمیتونن ماهی ها رو صید کنن و در واقعیت الان تو رودخونه هزاران ماهی سفید در حال تخم ریزی هستند.

خیلی واسم این موضوع جالب بود و دیشب که از تنکابن برگشتم تا الان اون منظره زیبا جلوی چشمانم مونده.

 
 
   |    نوشته شده توسط بی پروا
 
 
  یادداشت من در سایت نسیم:

کاندیداها تحرکات خود را آغاز می کنند و هرروز بر پوشش رسانه های مختلف در زمینه انتخابات افزوده می شود و در همین حوالی میر حسن موسوی آرام می اندیشد و به گفتگو با جوانان می نشیند و این در حالیست که اغلب اشخاصی که قصد کاندید شدن در انتخابات را دارند با مقامات و نسل اول و دومی ها بیشتر وقت گفتگو دارند.

از نگاه خیلی ها میر حسین موسوی ۲۰سال سکوت اختیار کرد و تنها به معماری و برپایی گالری های نقاشی خود مشغول بود و سیاست را ترک کرده و به زندگی آرام دل خوش کرده بود اما این حقیقت نیست.شاید او سکوت کرد و حتی با هیچ رسانه ای گفتگو نکرد و معماری کرد و در سیاست فریاد نکرد اما دلسوخته بود.
او آرمان داشت و شاید گوشه ای تنها نگاه می کرد به آنچه در سیاست در آن التهاب جنگ و انقلاب او بنا نهاد و به دست دیگران سپرد و آنهایی که آمدند و رفتند و شعارهای رنگین دادند ولی نتوانستند آن آرمانها را نگاه دارند و در زمانی که کشور در صلح و آرامش بدون صدای توپ و تانک بود از عهده فرهنگ- تورم-آزادی کشور بر نیا مدند.بلی میر حسین از پشت عینکی به وطن نگاه می کرد که با سختی بسیار روزی با جان و دل از مردمش و با چنگ و دندان از آرمانهایش دفاع کرد ولی حالا آن آرمانها رنگ باخته اند وجوانان نسل سوم نیز باید با مطالعه تاریخ ۳۰ ساله بعد از انقلاب آگاه شوند که هیچ فردی به اندازه میر حسین موسوی اینچنین شیفته کشورش نبوده و بخوانند که در آن روزهای سخت میرحسین چه کرد و دیگران کجا بودند و حال متحد شوند برای استقبال و حمایت از او.در زمان فعلی تنها تفکری که می تواند همانند نقشه های معماری-سیاست ایران را از نو مرمت و نوسازی کند میرحسین موسوی است.

 
 
   |    نوشته شده توسط بی پروا
 
 
 

ساعت18 عصر بود و من توی میدان ولیعصر به اولین کافی نت که رسیدم وارد شدم.سایت سازمان سنجش رو که در طی 2روز  گذشته بیش از صد بار واردش شده بودم باز کردم و بلاخره نتایج اومده بود ولی شماره داوطلبی برای نشان دادن نتایج لازم بود و من همراه نداشتم سریع قرارم رو کنسل کردم و به طرف منزل حرکت کردم و انگار که همه آدمها و ماشینها دست به دست هم داده باشند که من نرسم به خونه تو ترافیک وحشتناکی دو ساعت گیر افتادم که دوست داشتم فقط می تونستم پرواز کنم و برسم پشت میز کامپیوتر اتاقم.به دوستم زنگ زدم تا ببینم اون چه کرده که گفت من قبول شدم و خلاصه بعد کلی تحمل بوق و ترافیک رسیدم پشت میزم و وارد سایت شدم و حمدو سوره ای خوندم و یک لیوان آب هم به سرعت قورت دادم.

دواطلبی با چنین مشخصاتی موجود نمی باشد و این پیامی بود که چشمهای من رو گرد کرد!یعنی چی من امتحان دادم اگر قبول نشدم هم باید بزنه مردود.دوباره....سه باره......همین پیام!!!

کارت رمز رو در آوردم و اطلاعات رو به دقت زدم.ولی این بار پیام متفاوت بود!قلبم به سرعت می زد و خیره- بله من قبول شده بودم انتخاب اول...فکر کن تنها بودم خونه و نمی دونستم الان چیکار باید بکنم.

تلفن ورداشتم زنگ زدم به مامان ولی موبایلش خاموش بود.....به خونه خالم که هیشکی ورنداشت!!!

بلاخره به دوستم گفتم و خیلی خوشحال شد و یکدفعه مامان زنگ زد و گفت دیدم گوشیم خاموش بود روشنش کردم گفتم شاید کاری داشته باشی.زبونم بند اومده بود و نمی دونستم با چه حالی دارم حرف می زنم و خلاصه مامان هم کلی خوشحال شد....

من این کادو رو از تو گرفتم ...از تو خدای عزیزم و کادوی ولنتاین من هم همین بود و بهترین کادویی که می تونستم داشته باشم .خدا جون ممنونم که به حرف دلم گوش کردی و خودت میدونستی که چه سختی هایی کشیدم و چقدر برای ادامه راهم انگیزه داشتم و از تو تشکر می کنم که کمکم کردی و مسیرم را روشن کردی امیدوارم همیشه کنارم باشی و من هم همیشه کنارت.

سلام می کنم به امام رضا و امام زاده صالح و آقا سید هاشم که ما مراودات خودمون رو با هم داریم و از عشق بازی که با هم داریم اطمینان قلبی ویژه ای پیدا کردم.

 
 
   |    نوشته شده توسط بی پروا ادامه مطلب ... | 
 
 
 
آيا شده است كه در وراي ذهن شما فكري باشد كه با گذشت زمان توجه شما به آن بيشتر جلب شود؟ مثلا بخواهيد يك برنامه براي ‌iPhone‌ بنويسيد كه بتواند حدس بزند چه چيزي در ذهنتان مي‌گذرد، يا يك موتور جستجو كه بهتر از گوگل عمل كند، يا روشي براي خريد سريع‌تر موسيقي به‌طور آنلاين ابداع كنيد.

ما در اين مقاله نمي‌توانيم به شما بگوييم كه چگونه مي‌توانيد به آنها واقعيت ببخشيد، ولي مي‌توانيم راهي را نشان دهيم كه قبل از آنكه كار بر روي آنها را شروع كنيد، بتوانيد برروي موانعي كه ممكن است كار شما را دچار مشكل كنند، بهتر فكر كنيد.(منبع)

هيچ مخاطبي نيست

شما حتي اگر چشمه اكسير جواني قابل حمل نيز بتوانيد بسازيد، مطمئن باشيد در شروع كار، شما براي اينكه نظر بقيه را به كارتان جلب كنيد، يك مبارزه‌ سخت در پيش داريد!

جيبتان در حال خالي شدن است!

وقتي كه روي يك پروژه در حال كار هستيد، بعضي از اهداف مي‌توانند خيلي برانگيزاننده باشند. مثلا: «اگر ما نسخه‌ بعدي را آماده كنيم، همه مي‌بينند كه چه نسخه‌ خوبي است!». اين تفكر مهمترين محرك شما براي ادامه كارتان است. روي ديگر قضيه اين است كه ممكن است ذهن شما را منحرف كند و باعث شود كه تمام موجودي خود را هزينه كنيد. در اين حالت شما تمام مشتريان خود را براي مدتي از دست خواهيد داد و مجبور هستيد كه آنها را متقاعد كنيد كه نسخه‌ بعدي مطمئنا فوق‌العاده خواهد بود. درصورتي كه هنوز آماده نشده است.

فرق شركت‌هاي خصوصي با شركت‌هاي دولتي، اين است كه آنها وقتي روي يك پروژه كار مي‌كنند و هزينه مي‌كنند، قابليت اين را دارند كه سرپا بايستند. درواقع اين شركت‌ها مي‌توانند دوره ركود خود را كنترل كنند تا اين دوران بگذرد. ولي شركت‌هاي خصوصي مجبورند براي اينكه درطول اجراي پروژه‌هاي نو بتوانند از پس هزينه‌هاي معمولي خود برآيند كارهاي پيش‌پاافتاده انجام دهند. چون دراين شرايط دخل و خرج آنها يكي نخواهد بود.

اين نكته را هميشه در ذهن داشته باشيد كه وقت طلاست! پس بايد زمان بيشتري صرفه‌جويي كنيد كه بتوانيد به همه كارهاي خود دررابطه با پروژه‌ها برسيد!

نااميد مي‌شويد

به سرعت رويا جاي خود را به واقعيت مي‌دهد و اگر كار خود را دوست داشته باشيد، مجبوريد كه با شرايط كنار بياييد. مدتي بايد صرف اين موضوع كنيد كه به بلاگ‌نويسان ايميل بزنيد و از آنها درخواست كنيد تا از محصول يا وب‌سايتتان استفاده كنند تا ببينيد چقدر بازگشت هزينه خواهيد داشت. اين كار مانند ساختن يك كوه از يك دانه شن است!

آزمايش واقعي بعد از ارائه اوليه محصولتان است. وقتي كه مشتري‌هايتان مي‌گويند كه كارتان خيلي خوب است ولي سروكله‌شان ديگر پيدا نمي‌شود! اينجاست كه سؤالهاي بدون‌جواب زيادي براي شما مطرح مي‌شود. به‌عنوان مثال: چرا ديگه پيداشون نشد؟ چيز عجيبي وجود داشت؟ آيا ايده‌مان، ايده بدي بود؟ اگه منتظر بمانيم ممكن است برگردند؟ آيا لازم است وسيله‌ ديگري بسازيم؟ آيا بايد شكايت كنيم؟ آيا ايميل هفتگي فكر خوبي بود يا فقط كار را بدتر كرد؟

وقتي كاري را شروع مي‌كنيد كه قبلا هيچ‌كس آن‌را انجام نداده است، خيلي سخت است كه تا قبل از اتمام كار بتوانيد حدس بزنيد چه مشكلي وجود دارد. درست است كه بقيه به‌ شما مي‌گويند نظرشان چيست، ولي اين نظرات به اندازه‌ نظر شما براي كار مؤثر نيست.

ذهنتان درگير افكار به‌هم پيچيده مي‌شود

مطمئنا شما تنها كسي نيستيد كه درگير افكار پيچيده خود مي‌شويد، پس خيلي هم نااميد نباشيد و خدا را شكر كنيد.

وقتي كه كارهاي خود را بازنگري مي‌كنيد و در شلوغي كارهايي كه داريد سردرگم مي‌شويد، به اين فكر مي‌كنيد كه بالاخره كار شما به پايان رسيده است و ديگر نيازي به تلاش بيشتر نداريد. شما در قله‌ موفقيت هستيد ولي بالاي سرتان هزينه‌اي است كه براي آن پروژه پرداخت كرده‌ايد. ولي روز بعد خود را درجايي خواهيد يافت كه دوروز پيش قرارداشتيد و مجبوريد بازهم كار كنيد و تلاش كنيد؛ حتي بيش از پيش!

روز ديگر شخصي به بدترين شكل ممكن كه حتي تصور آن را هم نداريد افكار شما را زير سؤال مي‌برد، يا پولي كه انتظار داشته‌ايد به شما برسد هنوز نرسيده است، يا يك مهره‌ مؤثر از شركت شما مي‌رود، يا سرور شما خراب مي‌شود، يا سقف شركت چكه مي‌كند، يا هزاران مشكل ديگري كه ممكن است براي شما بوجود بيايد.

شروع يك كار بي‌شك سخت‌ترين قسمت آن است كه با يك قولي كه از روي احساسات داده و به‌زودي فراموش مي‌شود شكل مي‌گيرد و اگر شما كمي از حالت عادي خارج شده باشيد، بيشتر از اين قول‌ها خواهيد داد!

تنها پيشنهاد مؤثر در اين حالت اين خواهد بود كه با آرامش به سركار برويد و سعي كنيد هر انتقاد يا پيشنهاد را با آغوش باز بپذيريد. مطمئن باشيد كه تعداد زيادي از اطرافيان به شما خواهند گفت كه شما يك بت يا يك نابغه در عرصه‌ وب هستيد؛ كه البته معمولاً اين حرف‌ها خيلي درست نيست. و اين به اين معني است كه منتظر يك بازخورد موثر بمانيد.

چيز ديگري شما را تحريك خواهد كرد

در هنگام شروع كار به‌نظر مي‌آيد كه چيز‌هاي ديگري براي شما جذاب باشند، تحريك كنند، راحت باشند يا سودمند باشند كه مي‌توانند شامل برنامه‌هايي براي تلفن‌هاي همراه باشند يا ابزار جديد، شاخه جديدي از محصولات فعلي موجودتان، صحبت درباره فرصت‌ها، مقالات، كتاب‌هايي كه ممكن است وجود داشته باشند يا افرادي كه فكرشان با شما هم‌جهت باشد، كه شما هميشه مي‌گوييد كارهاي زيادي براي انجام دادن وجود دارد كه به آن سختي‌اي نيست كه براي آن، خود را به زحمت بيندازيد.

مشكل فكري شما اينها نيستند و درواقع درگيري اصلي شما بر روي اين خواهد بود كه تصميم بگيريد كه از بين اين‌همه ايده، كداميك ارزش بيشتري براي گذاشتن وقت و هزينه‌تان را دارد. اگر اين تصميم را قبل از شروع كار نگيريد، وقتي كاري را به پايان مي‌رسانيد، به اين فكر مي‌كنيد: «در اين مدت مي‌توانستيم كار‌هاي مفيدتري را انجام دهيم.» چيزي كه وجود دارد اين است كه ممكن است ايده‌هاي زيادي داشته باشيد، ولي اگر بخواهيد همه‌ آنها را عملي كنيد ديگر چيزي براي عرضه در بازار نداريد.

پس به محض اينكه فكري به ذهنتان رسيد، آن‌را در ليستي كه از قبل براي اين منظور آماده كرده‌ايد، بنويسيد. ممكن است بعد از مدتي در اين ليست، صدها ايده نوشته باشيد كه تا زمان بدست آوردن زمان يا منابع لازم، پرداختن به آنها به تعويق مي‌افتد. اين ليست را مي‌توانيد براي ايده‌هايي كه از ايده‌هاي ديگر به‌وجود مي‌آيند يا براي مقالات نيز تهيه كنيد.

مهم اين است كه شما همين‌كار را ادامه دهيد تا زماني‌كه انجام آن ديگر منطقي نباشد. درواقع ايده‌هاي خود را همين‌طور به اين ليست اضافه كنيد. مي‌بينيد كه ذخيره‌اي از كارهاي ممكن داريد كه در آينده مي‌توانيد يكي از آنها را انتخاب كرده و مسير خود را عوض كنيد.

ذهن خود را ببنديد

اگر شما براي انجام كاري تصميم قطعي گرفتيد، هيچ‌كس يا هيچ‌چيز نمي‌گويد كه سرراه شما مي‌ايستد ولي شايد اين‌كار را انجام دهد. اگر براي ساخت چيزي دچار مشكل شديد، غيرممكن است كه شما را دچار لرزش كند و در واقع شما يكي از بهترين آزمايشات زندگي را تجربه خواهيد كرد!

هرماه مشتري‌هايتان اضافه مي‌شود، ايميل‌هاي زيادي دريافت خواهيد كرد، كارهايي كه خيلي به پروژه‌هاي شما نزديك است. تصميم به ساخت چيزي مي‌گيريد كه واقعاً دوست داريد و آن را با چيزي عوض نمي‌كنيد.

 
 
   |    نوشته شده توسط بی پروا
 
 
 

دیشب با روشن شدن آسمان بالای خانه مان که همراه با صدای ترکیدن گلوله های رنگی مربوط به نورافشانی 22 بهمن بود متوجه شدم ساعت 21 را نشان می دهد صدای چند الله اکبر را شنیدم و البته صدای چند جوان را که بلند چیزهایی غیر از آن فریاد می زدند.نگاهی کردم از این بالا به برج میلاد که در کنار نورافشانی لیزرشو هم راه انداخته بود و چند نقطه تهران که رنگها آسمانش را روشن میکرد اما در این 10 سال که در این منطقه هستیم هر سال از تعداد کسانی که ساعت بیست و یک بروی پشت بام فریاد الله اکبر سرمی دادند کمتر می شود و امروز صبح هم که هر شش شبکه صداوسیما مراسم مربوط به راهپیمایی 22 بهمن و برنامه های جانبی حضور ورزشکاران - هنرمندان....را نشان می داد و مردم همیشه در صحنه هم مشغول دست تکان دادن به دوربین های صدا و سیما بودند کمی آرام نشستم و فکر کردم چه بسیار مردان و زنان و جوانانی که در آن روزها کشته شدند و  شیرینی زندگی را در جوانی به راهشان ترجیح  دادند تا حال این گلوله های رنگی در آسمان بترکد و مردم در خیابان انقلاب راه بروند تا برای دوربین ها دست تکان بدهند و آن آرمانها برای چه بود و ما حال به چه آرمانی راهپیمایی می رویم؟!

 
 
   |    نوشته شده توسط بی پروا
 
 
 

دکتر غلامعلی حداد عادل در برنامه این شب ها(کانال یک)در پاسخ به سئوال مجری برنامه در مورد احساس وظیفه وی برای کاندید شدن در انتخابات ریاست جمهوری گفت:

من در شرایط فعلی احساس وظیفه می کنم به صحنه انتخابات وارد نشوم چون در مسیر و هدفی که در آن قرار دارم و در سیاست اصولگرایی رقابت را در این بازه زمانی و شرایط فعلی مفید نمی دانم و به خاطر این موضوع برای کاندید نشدن در انتخابات ریاست جمهوری احساس وظیفه می کنم.

ایشان همچنین در پاسخ به سئوال دیگر مجری که پرسیده بود آیا به آنچه در زمان انقلاب فکر می کردید در 30 سال بعد اتفاق بیافتاد رسیده اید پاسخ داد:بسیاری از این راه طی شد ولی متوجه شدیم رسیدن به همه آنچه ما می خواستیم و هدفمان بود به این سادگی ها نبوده و به آسانی محقق نمی شود و با توجه به همه پیشرفت هایی که کرده ایم از جمله در مسایل پزشکی-پرتاب ماهواره امید....اما متوجه شدیم رسیدن به آنچه که در ذهن داشتیم به این سادگی ها نبود و آنچه نیازمند رشد و رسیدن به همه آنچه حق ملت ایران است که دارای بیشترین ظرفیت ها و استعداد ها هستند مدیریت قوی در همه زمینه ها است که هر گاه محقق شود ما در همه زمینه ها شاهد رسیدن به آنچه مسیر انقلاب است خواهیم بود.

این گفتگوی بسیار جالب و شنیدنی در زمینه های مختلف زندگی و سیاسی دکتر غلامعلی حداد عادل بود که شعور سیاسی بالای وی و همچنین سختی های زیادی که ایشان در زندگی داشته اند را آشکار کرد و برای من که از ایشان شناخت دقیقی نداشتم سادگی و عالم بودن ایشان بسیار جالب بود.

 
 
   |    نوشته شده توسط بی پروا
 
 
 

(آپارات دستی خانگی)

(ماشین حساب )

(کتاب فرمولهای ریاضی-بها:40ریال)

مطلب مرتبط:

پرسه در میان  جعبه های خاطرات

 
 
   |    نوشته شده توسط بی پروا
 
 
 

دارد برف می آید.از همین آسمانی که چند ماه با ما قهر کرده بود و در تقدیم باران و برفش سختگیر شده بود.از همین آسمان سیاه شهرمان دانه دانه سفید می کند کوچه و خیابان و هر جنبنده ای را.

که, چه می داند که دلهای سیاه هم مانند زمین خدا رنگی تغییر می دهند یا همچنان دلها می شکند و اشکها نریخته یخ می زنند.

برف زیباست و دخترک همسایه مان به امید تعطیل شدن فردای دبیرستان پنجره را گشود و جیغ کشید و من یاد چند سال پیش افتادم که به این راحتی مدارس تعطیل نمی شد ولی ما شب را تا صبح به عشق تعطیل شدن مدارس بیدار می ماندیم و هیجان داشتیم و چه روزهایی بود آن روزها.

زمان می گذرد......و برف همچنان سپید می بارد.

 
 
   |    نوشته شده توسط بی پروا
 
 
 
خبر -اطلاع رسانی- مشترک- فید - بالا رفتن پیج رنک- محبوبیت -نظر سنجی و.......این ها گوشه ای از فعالیت ها و خدماتی بود که توسط وب سایت بالاترین در این چند سال اخیر ارایه شده و بواسطه آن خیلی خبرها تائید و یا تکذیب شده-خیلی وبلاگها محبوب شده-خیلی نقاط ضعف خبرگزاری ها روشن شده-خیلی از مطالب جالب به راحتی در دسترس همگان قرار گرفته و هزارویک دلیل برای خوب بود بالاترین.

ایده این سایت آنقدر جذاب و خوشفکرانه صورت گرفته بود که سایتهای فارسی دیگری نیز مانند بالاترین طراحی شد ولی هیچ گاه محبوبیت بالاترین را به دست نیاورد.

حال سرورهای بالاترین دچار مشکل شده و آنطور که از گفته ها بر می آید سرورها دچار حملات هکرها قرار گرفته و شاید این به مانند ((ف ی ل ت ر))شدن بالاترین است.ولی آیا کاربران در این مدت از ابزارهای مختلف ف ی ل ت ر شکن استفاده نکردند؟آیا ذره ای از محبوبیت این سرویس دهنده وب2 کم شد؟!

چرا عده ای عادت کرده ایم برای نشان دادن و محبوب کردن خود یک فرد یا سیستم موفق را به هر قیمت پائین بکشیم؟چرا اینقدر چشمان و مغزمان با سیاهی ها کور شود که توان دیدن موفقیت دیگران را نداشته باشیم!

امیدوارم بالاترین به زودی به میان ما برگردد و دوباره شاهد یک منبع خوب اطلاعاتی در زمینه های مختلف و با کاربری آسان در اختیار همگان باشیم.

حمایت کاربران اینترنتی و بخصوص وبلاگنویسان در این بازه های زمانی از کسانی که به رشد و شکوفایی فعالیت و وبگردی از طریق بالاترین خدمت کرده اند مهمترین وظیفه است.

پ.ن:بر اساس گفته های یکی از مدیران بالاترین سایت بالاترین هک نشده است بلکه دامنه آن به سرقت رفته است.

پ.ن2:من  اخبار خبرگزاری فارس رادنبال می کنم چون خوب یا بد در سرعت اطلاع رسانی فوق العاده عمل می کند و من را از خرید روزنامه معاف.اما نمی دانم با این خبر چگونه کنار بیایم.اینگونه غرض ورزی آنهم در سطح خبرگزاری به نام فارس!!

مطالب مرتبط :

به امید بازگشت بالاترین

نگذاریم بالاترین رسانه مان را پائین بکشند

حمایت از بالاترین-حمایت از وب2 فارسی

بالاترین با حمایت کاربران خود زنده است

www.balatarin.com

 
 
   |    نوشته شده توسط بی پروا
 
 
 
هفته پیش تصمیم گرفتم به سراغ جعبه های قدیمی بالای کمد و انباری منزل بروم تا بعد از سالها آنچه پدرم در کودکی من درونشان انباشه بود رو ببینم.خلاصه دل به انبار زدم و در میان خاکها غرق شدم.

جعبه اول حاوی تمام لوازم دوران مهدکودک و دبستان من بود از لباس گرفته تا لوازم نقاشی و بازیهای فکری آن موقع مثل چیدمان تصاویر و دفاتری که اولین حروف را در آنها نوشته بودم و چرتکه ریاضیات دبستان و همچنین روزنامه دیواری هایی که درست کرده بودم.جالب بود در یکی از این روزنامه دیواری ها که مخصوص چسباندن عکس و نوشتن آرزوها بود من روزنامه نگاری-سفر با کشتی-پرش با چتر-داشتن بالون را از مهمترین آرزوهای خود توصیف کرده بودم وحال فکر می کنم تا چه میزان به آنها رسیده ام...

جعبه دوم شامل اسناد مالیاتی و اداری-استخدامی پدر که با نظمی که داشت مرتب بروی هم دسته بندی و چیده شده بود و روی هرکدام سال و محتویات به دقت نوشته شده بود.

جعبه سوم پر بود از نوار کاست های خوانندگان قدیمی چون دلکش-گوگوش و داریوش-مهرپویا-گلچین استریو راک.....که برایم خیلی جالب بود و چند تا از آهنگها رو گوش کردم.

جعبه چهارم شامل اسباب بازی های دوران کودکی من مثل قطار-ماشینهای کنترلی سیمی-ارگ-توپها-عروسکهای باطری خور سگ....بود و من به این فکر کردم که اسباب بازی های آن زمان کجا و اسباب بازی های رنگین گران قیمت این زمان کجا.راستی بازی روپولی و فکر بکر هم در میان این لوازم بود که فکر می کنم خیلی ها از آن خاطره داریم.

جعبه پنجم را کتابهای قدیمی پر کرده بود و من بعد از ساعتها جابه جایی کتابهای انگلیسی و فارسی و متنوع درون آن که همه متعلق به دوران جوانی پدر بود حدود 20 کتاب را گلچین کردم.آثار متنوعی از دکتر علی شریعتی مثل((آری اینچنین بود برادر-اومانیسم اسلامی-انتظار...))و چشمم به کتابی به نام افشاگری درباره نهضت آزادی که متن سخنرانی حجت السلام مهدی کروبی بعنوان نماینده امام و رئیس بنیاد شهید بود افتاد.چیزی که خیلی برایم جالب بود قیمت کتابها بود که بین 10ریال تا 70ریال متغیر بود.

درون جعبه ششم یک آپارات کوچک روس خانگی بود که می شد فیلم های صامت را در آن تماشا کرد به همراه یک حلقه کارتون تام و جری که یادم می آید پدر هیچگاه اجازه دست زدن من به آپارات را نمی داد.دوشاخه اش را به برق زدم و فیلم را در قرقره ها چرخاندم و دستانم را حرکت دادم.آپارات سالم بود و به درستی کار میکرد.چند نگاتیو از عکسهای قدیمی به همراه مقداری از تمبرهای زمان شاه نیز در این جعبه بود.

یک/سوم جعبه ها باز کردم و چیزهای بدرد بخور را جدا کردم و در میان خاکهای نشسته بروی کتابها و وسایل بوی خاطرات و گذشته را حس کردم و این برای من انگیزه ای برای گشتن سایر جعبه ها شد که پس از بازکردن و مرتب کردنشان از محتویات پر رمز وراز آنها نیز خواهم نوشت.

 
 
   |    نوشته شده توسط بی پروا
 
 
 

ساعت کمی از 10شب آنطرف تر دویده بود و من برای رسیدن به مقصدی ترجیح دادم طول خیابانی را پیاده خرامان روم.چند صد متری را آرام رفتم.سرمای هوا توان جنبندگان کوچک را در حالی گرفته بود که جنبندگان بزرگ به سختی قدم از قدم بر می داشتیم.جنبندگان اندکی هم که سوار بر ماشین بودند مثل آن کوچک ها به سمت سر پناهی گرم روانه بودند.

کمی آنسوتر از تیرک چراغ برق دکه روزنامه داشت می بست و پنجاه قدم به راست باجه تلفن عمومی بود که من از دور می دیدمش.

پاهای لرزان دخترکی بروی نیمکت بود و لبه های چکمه اش به آرامی با حرکت دستانش بالا کشیده می شد.هر چه به او نزدیکتر می شدم لرزش بدنش بیشتر حس می شد.چسبهایی مثلثی بینی اش را به بالا سفت کرده بود و  دست کش های صورتی رنگش گاه گاه از میان جیبش پیدا بود و شال گردنی به سه رنگ ارغوانی و زرد گرم و کمی سبز-قدم می زد و بازهم قدم.

به نظر نمی آمد ژنده پوش باشد.در حالی که گوشی موبایلش زنگ می خورد من به دویست متری او رسیده بودم و صدایش در گوشم بود که خبر از انتظار یک ساعته اش در سرما برای پسرکی می داد و شاید این حس که این انتظار سرانجامی نداشت چون این یک ساعت می توانست با شانه خالی کردن های پسرکی که احتمالا در کنار فرد دیگری بود به چند ساعت یا روز تبدیل شود.

از کنار دخترک گذر کردم و فهمیدم ناراحتی در صورتش فریاد می زند و به این فکر کردم که چند نفر در این لحظه انتظاری می کشند که پایانی ندارد؟!

 
 
   |    نوشته شده توسط بی پروا
 
 
 
گجت‌سازان (ابزارسازان)، برشته‌كن (تستر) را دوست دارند. اين بدان علت است كه خريداران هرآنچه را كه به‌شكل تستر درآمده باشد، دوست دارند چه آن چيز نان برشته توليد بكند، يا نكند!

"شارژر تست" توسط هيون‌آكو بدين منظور طراحي شده تا باتري‌هاي شما را، همان‌طور كه يك تستر نان را مي‌پزد و به يك نان برشته طلايي و برشته تبديل مي‌كند، شارژ كند فقط يك باتري ليتيم‌يوني وارد كنيد، دستگيره را به پايين بفشاريد و صبر كنيد تا در حالي كه كاملا شارژ شده و حتي شايد كره‌زده، بامبي صدا كند و بپرد. نوري با رنگ متمايز در كنار شارژر قرار دارد تا پيشرفت باتري را نشان دهد.

                                           ---------------------------------------------------

تقريبا از زمان انتشار موزيلا فايرفاكس نسخه 3، كه با ركورد بيشترين ميزان دانلود در يك روز، حتي در كتاب ركوردهاي گينس هم نام خود را به‌ثبت رسانيد، اين اميدها در ذهن جاري شد كه بالاخره منبع‌باز دست‌كم در يك حوزه مي‌تواند سهمي از بازار را در اختيار بگيرد و اين در حالي بود كه مرورگرهاي مايكروسافت، بالغ بر 90 درصد بازار مرورگرها را در اختيار داشتند، اما حالا اين ميزان به 70 درصد كاهش يافته است و فايرفاكس با 20 درصد سهم، بزرگترين رقيب اين مرورگر به‌شمار مي‌آيد. اما آيا اين مرورگر، آن‌طور كه ادعا مي‌شود امن‌ترين مرورگر دنياست؟

آزمايشگاه فايرفاكس روزانه بيش از چند مشكل امنيتي در اين مرورگر را رفع مي‌كند و نرخ عرضه نسخه‌هاي به‌روزرساني امنيتي اين مرورگر، با گسترش محبوبيت آن در ميان كاربران عام افزايش مي‌يابد، چرا كه هر چه تملك بازار هدف بيشتر باشد، به‌همان نسبت، ميزان حملات براي تخريب آن بيشتر شده و احتمال آسيب‌پذيري يك نرم‌افزار بالا مي‌رود. ‌ ‌

حال آن‌كه طبق ادعاي روساي موزيلا، فايرفاكس حتي نصف آسيب‌پذيري‌هاي اينترنت اكسپلورر را نخواهد داشت

اما با ورود گوگل كروم به رقابت، و رويكرد عموما موفقيت آميز گوگل در گرفتن بازارهاي هدف از رقيبان، كمي فايرفاكس را، به‌عنوان بزرگترين رقيب مايكروسافت، دچار لرزش خواهد كرد و شايد همين باعث خواهد شد، مساله امنيت بيشتر از گذشته مورد توجه اين مرورگر قرار گيرد، چرا كه دنياي امروز، در كمتر از آن‌چه فكر مي‌كنيم، نظر مخاطب را نسبت به نرم‌افزار تغيير مي‌دهد و چه‌بسا تغييرات پايدار باشند و فايرفاكس به نت‌اسكيپ ديگري تبديل شود.

(منبع)

 
 
   |    نوشته شده توسط بی پروا
 
 
 
این اولین بار بود که هواپیما بدون تاخیر پرواز می کرد و من به اتفاق مادرم و همچنین خاله و شوهر خاله و خاله پسر تهران رابه مقصد کیش با یک هواپیمای اوکراینی که از قضا مهمانداران خانم اوکراینی زیبایی هم داشت ترک کردیم.از آنجا که پاهای من و خاله پسر کمی بیش از حد بلند تشریف دارد شانس آوردیم که جای ما را در ردیف کنار خروج اضطراری دادند که می توانستیم پاهایمان را نیز دراز کنیم.در ابتدای پرواز که من نمی دانستم این مهماندار اوکراینی است و خیال کردیم یک زیباروی وطنی است سرش را به منظور گفتن چیزی جلو آورد و من هم گفتم جانم بعد با کلی ضایع شدن دیدم انگلیسی گفت این دستگیره ها را دست نزنید چون کلا اگر اتفاقی هم نیافتد باعث می شود دربهای خروج اضطراری باز شود!!!!خلاصه ما هم با خاله پسر در طول سفر چندبار وسوسه شدیم این دستگیره ها را امتحان کنیم تا شاید معروف شویم اما دیدیم اولین نفر که از این دنیا هجرت می کند در آن ارتفاع ما خواهیم بود پس مثل پسرهای خوب سر جایمان نشستیم و خوشبختانه از این بچه های ونگ ونگ هم در پرواز نبود.

خلاصه به فرودگاه رسیدیم و بارها هم سه سوت آمد و یک نفر به استقبالمان آمد و ما را به هتل شایان برد.

من کلا هرچه از مزایای این هتل بگویم باید خود تجربه اش کنید.هتل شایان قبل از انقلاب و برای سفر شاه به کیش افتتاح شده است و با مدیریت خوب تا امروز هتل 5ستاره بین المللی در قلب مراکز خرید کیش است که امکانات کامل و سرویس آن در کنار اسکله تفریحی زیبایش که تنها اسکله تفریحی کیش است جذابیت های این هتل را چند برابر کرده و من در سفرهای قبلی به کیش به اسکله و رستورانش آمده بودم ولی اقامت من این بار باعث شد که اگر بازهم سفر کیش رفتم هتل دیگری را انتخاب نکنم.

صبحانه های خوشمزه متنوع که مورد علاقه همه در سفر هاست به همراه ناهار و شام که در رستوران سلف سرویس شمبلیر هتل شایان که برای گروه ما رایگان بود لذت وعده های غذایی سفر را چند برابر کرد.

بازارها هم تک به تک از سوی ما جارو گشتند و در انتهای سفر بعنوان یکی از افرادی که چمدانهای قلمبه ای داشت انتخاب شدیم:دی.در بازارها اجناس مختلفی بود و بیشتر چینی که درجه بندی داشت و یا مارک با قیمتهای بالا.من اصولا در کیش سراغ جنسهای درجه 3 چینی نمی روم چون کلاه بزرگی با پرداخت مثلا 6هزار تومان برای کفش سرتان خواهد رفت ولی پیشنهاد می کنم تا می توانید در فروشگاه های شکلات و اسمارتیز...وقتتان را خرج کنید چون قیمتها فوق العاده است و اجناس در فروشگاه های معروفش همه اصل.البته هنگام خروج هم باید منتظر صورت حساب بلند بالا باشید.

من بهترین خرید هایم را از فروشگاه تامی هیلفیجر و آدیداس کردم و شکلات هام را هم همیشه از هالی کیش در پردیس 2 میخرم که پیشنهاد میشود و البته امسال در قرعه کشی برخلاف سال گذشته که دو تا دو تا برنده شده بودم چیزی نصیب من نشد ولی در قرعه کشی هیوندای کوپه 4کارت دارم.

پارک پرندگان و دلفینها به همراه کلاسیک شوی روسیه را که 2سال پیش رفته بودم به خواسته پسر خاله ام رفتم و البته امسال بخش 2 پارک پرندگان که شامل حیواناتی است که آزاد در یک محیط محصور بزرگ در کنار شما در حال حرکت هستند هم افتتاح شده بود که فوق العاده جذاب بود.طاووس ها در کنارتان راه می رفتند و تمساح ها در نزذیک شما آفتاب می گرفتند و مرغ های ماهی خوار هم در حال پرواز و ماهیگیری در کنار شما.گرچه با رفتن به پارک پرندگان یک چیزی را از دست دادم(سری است:دی)اما خوب محو در شگفتی های طبیعت و زیبائی هایش که به تلاش آقای ثابت سرمایه گذار این مجموعه به ایران آورده شده است شدم.

ظهر روز بعد هم جت اسکی و قدم زدن در ساحل شن های گرم و خورشید تابان کیش را تجربه کردم و همچنین هر شب هم قدم زدن در اسکله شایان که مردم در حال رفت آمد و عده ای هم ماهیگیری بروی آن بودند.نکته جالب حضور تعداد زیادی نیروی کار فیلیپینی و روس در جزیره کیش بود که نیروی کار ارزان قیمت و کاری هستند.شب نیز به همراه مادر تا 2بامداد به رستوران شایان رفتیم که با اجرای موسیقی زنده خاطراتمان را مرور کردیم.

فردا هم بازهم خوشبختانه بدون تاخیر به تهران بازگشتیم البته ایندفعه هواپیما روسی بود و مهماندارانش هم اصلا خوشگل نبودند ولی این سفر چند روزه به کیش با هوای 16+به خوبی و خوشی با رسیدن به تهران4+درجه با کلی خاطرات به پایان رسید.

 
 
   |    نوشته شده توسط بی پروا
 
 
 

با عرض سلام پس از 4 روز و اندی از سفر کیش به سلامت بازگشتیم و هیچ ملالی نبود حتی دوری شما:دی(شوخی بود والا)

در حالت بسیار مشعوف و متعجب نه پرواز رفت و نه برگشت حتی یک دقیقه هم تاخیر نداشت و کم مانده بود زودتر نیز بپرد.

کلی خوش گذشت از کنار ساحل تا بازارهایی که جیب را به سرعت خالی و کارت اعتباری را نوش جان می کردند.

این عکس بعنوان بیعانه تا گزارش بنویسم.


 
 
   |    نوشته شده توسط بی پروا
 
 
     
 

pctfx3.1

Digital Classic Float Template

Interactive CD Catalogue گروه طراحي چندرسانه اي وبلاگ رسانه گشت و گذار در دنياي رسانه هاي ديجيتال Medium Blog - Digital Media World قالبهاي رايگان سايت و وبلاگ Advanced Persian Blog Templates طراحي و پياده سازي قالب سايت مركز طراحي و توسعه سي دي هاي مولتي مديا

اطلاعات مربوط به كارگاه طراحي قالب: كارگاه طراحي قالب Template Design Workshop, دانلود قالب هاي وبلاگ Template Design Workshop, جزئيات قالب هاي رايگان Template Design Workshop, جستجوي قالب هاي وبلاگ Template Design Workshop, تماس با كارگاه طراحي قالب Template Design Workshop, درباره كارگاه طراحي قالب

pictofxt Farsi Blog میزبانی وب

ثبت سایت دامنه فارسی لینوکس سرور