در رستوران «گلوله و تفنگ» شما مي توانيد از منويي که به شکل گلوله تفنگ است ساندويچ «کالاشنيکوف» سفارش بدهيد. غذاهاي اين رستوران توسط يک سرآشپز بازنشسته ارتش با نام اسلحه هاي مختلف تهيه مي شود و در عين حال موزيکي با صداي انفجارهاي متوالي براي شما پخش مي شود.
 

به گزارش رويترز، علي هامود، صاحب رستوراني در جنوب بيروت در اقدامي جديد، جنگ و اسلحه هاي جنگي را موضوع اصلي غذاهاي رستوران خود قرار داده است تا به گفته خودش مردم جهان را بيشتر با جناياتي که بر سر مردم لبنان آورده مي شود، آشنا کند.

او در حالي که بيرون از رستورانش روي يک کيسه شن نشسته است و تعداد زيادي نوجوان در اطراف رستورانش جمع شده اند، به خبرنگار رويترز مي گويد:«اين فقط يک ايده است و چيز بيشتري ندارم، هيچ چيز. من دوست دارم به جاي اين گوني هاي شن اسباب بازي بگذارم و به بچه هايي که اينجا مي آيند به جاي اسلحه اسباب بازي، خرس عروسکي بدهم، ولي همه اينها فقط در حد يک آرزو هستند».

«شما فقط مي توانيد بگوييد که بايد به وضعيت مردم اين کشور توجه بيشتري شود ولي اسلحه و گلوله چيزي است که مردم اين سرزمين بيش از هر چيز ديگري با آن سروکار دارند».

رستورانش را با تصاويري از اسلحه هاي مختلف آذين بسته و صداي انفجار مدام در رستوران پخش مي شود. نام غذاي مخصوص «ساندويچ کشنده» است و نام هاي ديگري از قبيل «خوراک تروريست» ، آر.پي.جي و «ساندويچ کالاشنيکوف» هم در منوي اين رستوران يافت مي شود.

مشتريان اين رستوران به جاي صندلي به روي کيسه هاي شن مي نشينند.

منبع:جام جم آنلاین

 
 
   |    نوشته شده توسط بی پروا
 
 
 

2201934271331931882121191682491217314711994.jpg
784488156024412614413935144511271015581.jpg 247251282470255781831221265760191961250.jpg 205455104131574912271168119023614821732.jpg
21559219261971102261132051659923114814685178.jpg
1501811451217412921477252157159228144968141.jpg 20374891251379511521732083776103249201174.jpg 253108181355125229492441386730230223225188.jpg
66981292155295376336437114449796168.jpg
2181501118118920519510616924854223831015860.jpg 7341868715305626762489996173125320.jpg 68166765522619719314246246196878517515234.jpg


123721421971469610091121253238616224213772.jpg 97156245284019411286442332466359571626.jpg

خسرو شکیبایی دیگر در میان ما نیست


 
 
   |    نوشته شده توسط بی پروا
 
 
 
فيلم «بابل» از فيلم‌هاي ديدني و پرهيجان است. آنچه به بابل هيجان داده است، داستان متفاوت و پرفراز و نشيب آن است. بابل هم اكشن است هم اكشن نيست. سرنوشت آدم‌هاي مختلف كه بدون ميل خود درگير مسائل مختلف مي‌شوند و زندگي آنها به مخاطره مي‌افتد، بابل را فيلمي اكشن كرده است. آدم‌هايي كه در نقاط مختلف دنيا زندگي مي‌كنند، اما اتفاقاتي آنها را به يكديگر مربوط مي‌كند.
«بابل» را آلخاندرو گونسالس كارگرداني كرده است؛ كارگرداني مكزيكي كه در پرونده سينمايي خود فيلم‌هاي مطرح 21 گرم و عشق سگي را نيز دارد. در اين فيلم كه محصول مشترك آمريكا و مكزيك است، جان كليك و استيو گولين نيز در كنار گونسالس در ساخت بابل مشاركت داشته‌اند. فيلم محصول 2006 است و براد پيت، كيت بلانچيت، پيتر رايت، هاريت والتر، آدريانا باراسا و رينكو كيكوچي در آن بازي مي‌كنند.

ريچارد (پيت)‌ و سوزان (بلانچيت)‌ زوجي آمريكايي، پس از مرگ يكي از فرزندان‌شان كه باعث افسردگي عميق سوزان شده است، براي گذراندن تعطيلات به مراكش سفر كرده‌اند. 2‌‌فرزند ديگر آنها را آمليا خدمتكار مكزيكي آنها مراقبت مي‌كند. آمليا وقتي ريچارد و سوزان در سفر هستند با خبر مي‌شود كه پسر بزرگش تصميم به ازدواج دارد. آمليا كه نمي‌تواند كسي را براي مراقبت از بچه‌ها پيدا كند آنها را نيز با خود به مكزيك مي‌برد. خواهرزاده آمليا در اين سفر آنها را همراهي مي‌كند.

در همين حال در مراكش، تفنگ شكاري پر نقش و نگاري به يك كشاورز فقير مراكشي هديه مي‌شود و او نيز تفنگ را به يكي از پسران خردسالش مي‌دهد تا با شليك چند گلوله حيوانات شكارگري را كه به گله ‌بزها حمله مي‌كنند، فراري دهد. پسرها در حين چوپاني بازيگوشانه به طرف اتوبوسي شليك مي‌كنند كه در جاده نزديك كوهستان در حال عبور است. گلوله به شانه سوزان اصابت مي‌كند و باعث خونريزي شديد مي‌شود. پليس وارد ماجرا مي‌شود و اين اتفاق را يك حركت تروريستي نامگذاري مي‌كند.

در ژاپن، چيكو، دختر نوجواني است كه نه مي‌تواند بشنود و نه مي‌تواند حرف بزند. ناتواني او در ارتباط با دنياي پيرامونش باعث شده كه او دست به رفتارهاي غيرمتعارف بزند. پدر چيكو تلاش مي‌كند كه با دختر ارتباط برقرار كند. مادر چيكو خودكشي كرده است و در پايان فيلم پدر چيكو نيز وارد ماجراي مراكش مي‌شود در حالي كه آمليا نيز در مرز مكزيك و آمريكا در زمان برگشت دچار مشكلاتي شده است... .

بابل را ببينيد تا به يكپارچگي اتفاقات دنيا بيشتر معتقد شويد، دنيايي كه بدبيني مانند رشته‌اي اجزاي آن را به هم مرتبط مي‌كند.
 
 
 
   |    نوشته شده توسط بی پروا
 
 
 
 Image and video hosting by TinyPic
 
 
جمعه هفته گذشته  این عکس را که یکسال پیش با دوستم در بهشت زهرا گرفته بودیم در وبلاگ ۳۶۰ با عنوان"Do you know this"گذاشتم.عکسی که در پس خود بسیار حرفها داشت.شاید هیچگاه فکر نمیکردم با فاصله 3روز از گذاشتن این عکس در بلاگ باید پیکر مادربزرگم را بروی شانه هایم به این مکان منتقل کنم. تا بازهم آن فضا را به گونه ای دیگر در جلوی چشمانم تجسم کنم.به همین سادگی مادر بزرگ از میان ما رفت و با چشمانی نالان بروی شانه ام ودر حالی که ذهنم یکجا نبود او را به خانه جدید دوطبقه ای منتتقل کردم و برای آخرین بار او را دیدم ولی با چشمانی بسته.او رفت و با آوردن من به این مکان که پر است از خانه های گلی کوچک بازهم تلنگری به من زد که اینجا خانه آخر است.اینجا نه میلیونر بودنت و نه پنت هاوست در زعفرانیه ویا لکسوزی که با آن بنزین پانصد تومانی بسوزانی برایت کاری میکند.تنها فرقش این است که با چشم و هم چشمی یا در قطعه پانزده میلیونی خواهی بود ویا در قطعات جدیدصدهزار تومانی که بازهم فرقی به حالت ندارد.شاید در کنارت کودکی مدفون باشد ویا شاید یک پیر زن90ساله اما غنی یا فقیر- کودک یا کهنسال-عالم یا بیسواد در اینجا همه یک جایگاه دارند و آنهم خانه ای به نام قبر است.ابتدا میخواستم نام این بلاگ را سمفونی مردگان بگذارم بعد که خوب فکر کردم دیدم که آنها تازه به زندگی پر آرامش و جاودان وارد شده اند.خانه آخر را برای این گذاشتم چون آخرین 4دیواری دنیوی برای همه ما خواهد بود.
 
 
   |    نوشته شده توسط بی پروا
 
 
 

برنامه مثلث شیشه ای که با اجرای رضا رشید پور از جمله برنامه های موفق و پر طرفدار سیما به شمار میرفت چندی پیش به دلایل نا معلومی پخش آن متوقف و درواقع توقیف شد.در حال حاضر این برنامه از شبکه جام جم برای ایرانیان خارج ایران درحال پخش است(قسمتهای گذشته)و مطبوعات داخلی ایران نیز به طورگسترده ای با مصاحبه با رضا رشیدپور دلایل توقیف این برنامه را جویا میشوند و از مهمترین موارد مورد اشاره رشیدپور نسبت دادن ترویج شیطان پرستی به دکور این برنامه بود.در واقع با پوشش رسانه ای فوق از یک برنامه سیما پس از پایان میتوان گفت مثلث شیشه ای هنوز تمام نشده است.در ادامه مطالب مصاحبه جالبی از رشید پور بامجله شهروند امروز را به نقل از وبلاگ مثلث شیشه ای بخوانید.

مطلب مرتبط:پایانی برای مثلث شیشه ای-سئوالی از رسانه ملی

 
 
   |    نوشته شده توسط بی پروا ادامه مطلب ... | 
 
 
 

امسال زمانی که دفترچه آزمون سراسری دانشگاه آزاد توزیع میشد تصمیم گرفتم حالا که یک مقطع از تحصیلاتم تمام شده واسه یاد آوری گذشته هم شده دوباره تو آزمون دانشگاه آزاد شرکت کنم و شاید تو یک رشته دیگه مورد علاقم قبول شم.خلاصه دقیقه90+1 ثبت نام کردم و دیروز هم جای شما خالی کنکور دوباره دادیم و این هم اندر احوال چهارگوشی آزمون ما:

گوش اول-شرایط محل برگزاری:از زمانی که یادم هست تو کنکور دانشگاه آزاد برای هر مقطع و آزمایشی شرکت کردم نمیدونم گناهم چیه که حرف اول نام خانوادگی من(ا)) هست و واسه همین همیشه محل توزیع کارتم دانشگاه تهران مرکز میدان امام حسین یعنی از شرقی ترین محله های تهران که با ما که غرب تهران هستیم فاصله زیادی داره و همچنین شلوغی و گرمایی که چند درجه از همه جا گرمتره.امسال شانس خوبم محل آزمونم هم همون جا بود(واقعا شاد شدم وقتی دیدم  گفتم خیلی شانس.....دارم).محل صندلی من دقیقا زیر پنجره و زیر تابش مستقیم نور خورشید و تا چند کیلومتری من خنک کننده ای دیده نمیشد.

گوش دوم-استقبال از داوطلبین:من در تمامی کنکورهایی که در عمرم دادم به خاطر ندارم کسی بعد امتحان بیاد دنبالم.دندم نرم با اتوبوس یا خیلی مهربون برخورد کنیم دربست میگرفتم خودم بر میگشتم.اما دیروز محل آزمون شده بود استادیوم.من یک لحظه فکر کردم تیم ملی هم داره اینجا کنکور میده.بیشتر از داوطلبین کسانی بودند که منتظر پایان آزمون و استقبال از داوطلبان بودند.پدر-مادر-برادر-خواهر-خاله-مامان بزرگ.....جد نوه پسر عمه و ماشالا همه منتظر بودند و مشغول گپ زدن بصورت پیک نیک و جالب اینکه همه به هم لبخند میزدند.قبلا ها بیشتر همه قرآن میخوندند و یا تسبیح می انداختند اما اینجا بیشتر همه جک واسه هم تعریف میکردند!

گوش سوم-امکانات آزمون:میتونم بگم واقعا فوق العاده بود این امکانات.یک آبسرد کن در حیاط برای کلی داوطلب و از طرفی در اواسط آزمون هم یک بیسکویت خشک تحویل ما شد که در کنارش نه آبمیوه خبری بود و نه پارچ آبی!یک آقائی آمد گفت آب میخوای؟من هم گفتم لطفا و گفت اااهه تموم شده میارم الان و رفت که بیاره و اگر دیدینش بهش سلام برسونید.اونوقت کنار گوش ما به دخترک مراقب آزمون ساندیس پرتقال تگری دادند...

گوش چهارم-آزمون من:آزمون بدی نبود فقط مشکل اینجا بود که به هر درس که میرسیدم میرفتم به چند سال قبل و یاد دبیرستان وکلاس کنکور و حتی بعضی خاطرات که خندم میگرفت.عربی-شیمی....یادش به خیر چه دوران جالبی بود.در کل سعی کردم منفی نزنم و راضی بودم.اگر راضی هم نمی بودم چاره ای نبود خونه مهمون داشتیم باید سریعتر روانه مترو و به سمت خانه میشدم.

پ.ن:از زحمات و امکانان دانشگاه آزاد بابت فراهم نمودن بهترین امکانات از قبیل تهویه-محل توزیع کارت-محل صندلی و تغذیه سر جلسه آنهم تنها با13000 تومان ممنون هستم.

پ.ن2:من انگیزه دانشگاه آزاد در مورد قرار دادن مراقبین زن برای مردها و مراقبین مرد برای خانم ها رو خوب درک نکردم شما چطور؟

پ.ن3:دعا کنید خدا خیرتون بده شاید ما این یکی رشته هم قبول شدیم اینجا کمتر وقت شما رو میگیرم تو وبلاگ و بیشتر در راه علم کوشش میکنم.

مطلب مرتبط:کنکور استریپ-نگاه طنز به عکسهای کنکور87

 
 
   |    نوشته شده توسط بی پروا
 
 
 
 

در یک گاردن پارتی خانم ژولی پایش به سنگی خورد  وبا پشقاب غذا در دستش به زمین خورد، علت زمین خوردنش کفش جدید ش بود که هنوز به آن عادت نکرده .
دوستان کمک کرده و او را از زمین بلند و بر نیمکتی نشاندند و جویای حالش شدند.جواب داد حالش خوب است وناراحتی ندارد.
مهماندار پشقاب جدیدی با غذا به ایشان داد.خانم ژولی بعد از ظهر خوبی را به اتفاق دوستانش گذراند و بسیار راضی به اتفاق همسرش به خانه برگشت. 
 چند ساعت بعد همسر ژولی به دوستانی که در گاردن پارتی بودند تلفن کرد و اطلاع داد که ژولی را به بیمارستان برده اند.  
خانم ژولی در ساعت 18 همان روز در بیمارستان فوت کرد و پزشگان علت مرک را سکته مغزی تشخیص دادند.

 

 

 

یک متخصص اعصاب (نرولوگ ) می گوید:
بعد از یک ضربه مغزی که منجر به خون ریزی رگی در ناحیه مغز شده،اگر شخص ضربه دیده رادر زمانی کمتر از سه ساعت به بیمارستان برسانندامکان بر طرف کردن حادثه و نجات شخص بسیارزیاد است. ولی همواره باید قادر به تشخیص حادثه بود و این عمل بسیار ساده است.

پزشک متخصص می گوید مهمترین وظیفه تشخیص حادثه خون ریزی مغزی است و بعد از تشخیص و قبل از سه ساعت باید شخص را به پزشک  رساند. 
 متخصص می گوید یک شاهد حادثه با آشنا بودن به علائم خون ریزی مغزی می تواند با سه سئوال ساده از مریض به سهولت او را نجات دهد.اگر در آن گاردن پارتی یک نفر سئوالهای زیر را از ژولی کرده بود حتما" ژولی زیبا و جوان اکنون زنده بود..

 

 

 

 1 ــ از بیمار یا شخص ضربه مغزی خورده بخواهید به خندد.

2 ــ از بیمار یا شخص ضربه خورده بخواهید دو دستش را بالا نگه دارد.

3 ــ از بیمار یا شخص ضربه خورده بخواهید یک جمله ساده را تکرار کند.
مثلا" بگوید خورشید در آسمان بسیار خوب می درخشدیا از شخص ضربه خورده بخواهید دو دستش را بالا نگه دارد. 
 

 

اگر بیمار یا شخص ضربه خورده قادر به انجام یکی از این کارها نباشد باید فوری اورژانس را خبر کرده و بیمار را به بیمارستان منتقل کرده و به مسئول مربوطه عدم اجرای یک یا چند اعمال فوق را اطلاع داده تا ایشان پزشک را در جریان گذارد. 

 
 
   |    نوشته شده توسط بی پروا
 
 
  Image and video hosting by TinyPic

 دخترم راحت باش خونه خاله اومدی اون سئوالها هم تست هوشه.

Image and video hosting by TinyPic

تک و تنها...نشین اینجا...دنیا اینجوری بد نمیمونه.

Image and video hosting by TinyPic

دیگران در حال کنکور دادن هستند این آقا خسته شده!مراقب حوزه دختران بودن چه حس و حالی داره؟

Image and video hosting by TinyPic

این خانم بر اساس طرح ارتقاع امنیت اجتماعی عمل کرده ها.قبول شه دانشگاه علم و صنعت.

Image and video hosting by TinyPic

این خانم هم که فکر کنم گشت ارشاد بهش زیاد تذکر داده.اما متوجه اون بطری که محتوای اون رنگ مشکوکی داره تو کنکور نشدند.

Image and video hosting by TinyPic

داوطلبین زندانی در جلسه کنکور و به فکر آزادی و رهایی از بند.

 Image and video hosting by TinyPic

والدین منتظر پشت میله های حوزه  منتظر داوطلبین زندانی.

Image and video hosting by TinyPic  

خاک بر سرم من هیچکدوم رو بلد نیستم.چهارمین ساله بازهم...

Image and video hosting by TinyPic 

پیک نیک در کنکور.لب کارون...

 Image and video hosting by TinyPic

این دوستان هم از خواب زمستونی بیدار شدند تازه.

Image and video hosting by TinyPic

چی مادر؟به حاجی قول دادی؟حاجی به تو قول داده قبول شدی اون سرویس طلا رو بخره؟

Image and video hosting by TinyPic 

 بهترین زمان برای خواب(همون زمستونی)

 

پ.ن:من متوجه نشدم چرا همه عکسهای طنز مربوط به حوزه های دختران میشد!یعنی اینقدر طنز هستند؟

پ.ن۲:کلیه عکسها مربوط به خبرگزاری ها هستند .

 

 
 
   |    نوشته شده توسط بی پروا
 
 
 
بی شک می توان از رضا رشید پور بعنوان یکی از مجری های توانا و موفق صدا و سیمای جمهوری اسلامی نام برد,او که 35 قسمت از سومین مجموعه از سلسله برنامه های چالشی و شفاف خود را با عنوان مثلث شیشه ای بروی آنتن شبکه پنج سیما اجرا کرده بود و مانند شب شیشه ای برنامه هایش مورد استقبال مردم قرار گرفته بود.امروز بطور ناگهانی اعلام کرد که این برنامه آخرین مثلث شیشه ای خواهد بود و با پخش تکه هایی از قسمت های قبلی این مجموعه از مردم خداحافظی کرد.حرف رضا رشیدپور برایم جالب بود که گفت:مثل شعر تیتراژپایانی برنامه که میگه تمام میشوم شبی فقط به من اشاره کن مثلث شیشه ای تمام شد و یا در جایی هنگام پخش  تکه برنامه جنجالی که 2 میهمان از 2گروه پزشکان زیبائی و پلاستیک در آن حاضر و بازتاب های بسیار بیشتری را نسبت به قسمت های دیگر مثلث شیشه ای به همراه داشت و رشید پور گفت:ما از همه پزشکان و مسئولین دعوت کردیم تا شفاف در مورد مسایل صحبت کنیم اما کاش راه های بهتری رو برای پاسخگویی انتخاب میکردند.

شب شیشه ای با صحبت ها و جذابیت های مختلفی همراه بود و مخاطبین رو در هر قشری راضی نگه میداشت.از نخوابیدن های آقای کروبی در انتخابات گذشته تا جمله های مهران مدیری-از صحبت های متفاوت علی دایی تا روز مادر و بهاره رهنما-از پزشکان زیبایی تا جادوگر فیلمبرداری سینما یعنی علیرضا زرین دست و همه میهمانان دیگر این برنامه که هر کدام شبهای به یاد ماندنی رو به همراه اجرای قدرتمند رضا رشید پور رقم زدند همه ما رو به این برنامه علاقمند کرد.

اما بی شک همه ما میدونیم که پس از  گذشت حدود 35 قسمت از  برنامه ای که با این استقبال مواجه شده هیچ دلیلی به جز دستور توقف اجرای این برنامه نمیتونه بهانه ای برای پایان مثلث شیشه ای اونهم به این نحو باشه و واقعا سئوالی که از مسئولین رسانه ملی مطرح میشه این هست که چرا برنامه ای با این سطح مخاطب باید توقیف بشه و چرا نمیخواهیم صاف باشیم؟شفاف و ساده باشیم؟چرا نمیتوانیم شیشه ای باشیم؟!

پ.ن:اگر من به جای رضا رشید پور بودم خیلی شفاف و شیشه ای دلیل توقف برنامه رو اعلام میکردم.

 

پ.ن۲:میتونید عکسها و برنامه های قبلی شب شیشه ای که اجرا شده از اینجا دریافت کنید(البته اگر لینکش برداشته نشه)

پ.ن۳:وبلاگ مثلث شیشه ای که در توضیح آن ۹۰ قسمتی بودن این برنامه ذکر شده است.

 
 
   |    نوشته شده توسط بی پروا
 
 
 

امروز وقتی که برای ورود به سایت کلوب میخواستم لاگین انجام بدم متوجه شدم  لوگو سایت که بدلیل مناسبتها تغییر میکنه این بار به شکل آرم موزیلا فایر فاکس در آمده است.من که مثل خیلی ها ذوق و شوق نداشتم تا در اوین ساعات قرار گیری نسخه۳ موزیلا بروی وب دانلودش کنم چون از سرعت نسخه قبلی فایر فاکس راضی نبودم.با دیدن خبر حمایت سایت کلوب و خواندن وبلاگ تیم مدیریت که حاوی لینکی درباره جشن موزیلا در ایران و لینک دانلود بود من هم نسخه جدید را دریافت و نصب کردم و الان نظرم نسبت به فایر فاکس تغییر کرده چون از لحاظ سرعت و امکانات مرورگر بسیار پیشرفته طراحی شده است. پیشنهاد میکنم شما هم این برنامه رو از اینجا دانلود کنید.

ایتالیا از جام ملتهای اروپا حذف شد و من بسیار ناراحت شدم چون بعد از باخت به هلند توانسته بود با تلاش صعود کنه و جی جی بوفون هم بسیار خوب در دروازه ایتالیا هنر نمایی کرد.اما در بازی حذفی با اسپانیا  دو تیم بازی جذابی رو در ۱۲۰دقیقه به نمایش نگذاشتند و در ضربات پنالتی هم بخت یار اسپانیا بود و ناراحتی یار من و ایتالیا.تازه متوجه شدم صحنه های غم و شادی هوادارها بعد از بازی چه معنایی داره و حسش کردم.قرار بود فردا پرچم ایتالیا بخرم اما فکر کنم باید منتظر جام جهانی باشم(البته اگر ایران صعود بکنه عمرا پرچم ایتالیا بخرم)

پ.ن:تیم ملی ایران هم امروز برابر کویت بازی خوبی رو انجام داد و به نظر من روز به روز تیم قوی تری توسط علی دایی آماده میشه.

پ.ن۲:مدیر بخش ورزش شبکه ۳ تو بازی دیشب فکر کنم خسته بود چون کمتر از روزهای قبل سانسور کردند و چند صحنه از دستشون در بازی ایتالیا-اسپانیا در رفت!

 
 
   |    نوشته شده توسط بی پروا
 
 
 

چند روز پیش به مناسبت جشن تولدم تصمیم گرفته شد یک مهمانی کوچک خانوادگی بگیریم و من برای خرید از خانه خارج شدم.از قنادی گل بن واقع در میدان کاج سعادت آباد کیک تهیه کردم و تصمیم گرفتم که برای سالم رساندن کیک دربست بگیرم که کرایه آن چیزی حدود ۱۵۰۰ تومان میشد.به محض خارج شدن از درب قنادی و قدم گذاشتن در خیابان متوجه تاکسی و شخصی هایی شدم که در حال ترمز زدن هستند.بدلیل اینکه محل کلاسم در همان منطقه بود این صحنه برایم تکراری شده بود چون اگر شما هم یکروز فاصله میان میدان کاج تا بیمارستان مدرس را سری بزنید به وفور شاهد ترمز ماشین های مختلف از الگانس تا پیکان برای(...) خواهید بود.با این حال کمی دور و اطراف خودم رو نگاه کردم و همچنین به ماشینهایی که ترمز کرده بودند که اغلب پیکان بودند.کمی شک کردم و با صدای بوق خروسی پژو آردی متوجه شدم که همه این ماشینها با دیدن کیسه های در دست من و خارج شدنم از شیرینی فروشی همراه کیک به مانند مگسان دور شیرینی قصد اتو زدن من را دارند تا بتوانند کسی را که منتظر تاکسی دربست است رو تور کنند.قیمت های جالبی شنیدم(فکر کردند هالو گیر آوردند؟پنج هزار تومن؟!!)خلاصه یک پیرمرد نیمه مهربان گفت بشین هر چقدر دوست داریمن هم نگاهی به وی کردم و سوار تاکسی شدم.میدان را که دور زد پرسیدم بلاخره نمیشه بگید چند؟گفت  سه هزار و پانصد تومن دیگه خوبه!گفتم ممنون ما اختلاف نظر زیادی داریم بزن کنار من پیاده شم.گفت باشهو من سوار بر خطی شدم و با سیصد تومن اضافه تا درب منزل کیک رو سالم رساندم

پ.ن:خیلی جالب بود که اون تاکسی حتی نرخ رو پائین نیاورد و تا گفتم بزن کنار زد.چون پسرهای زیادی دیگری نیز بودند که با چشمان تیز بین تاکسی ها  اتو میخوردند.

پ.ن۲:اونروز شنیده بودم روز اول طرحی است که پلیس ماشینهایی که جلوی پای خانم ها ترمز زده و دنده عقب-جلو بگیرد متوقف میکند و به احتمال زیاد به این خاطر اتو زدن پسران هم طرحی نو از جانب ماشین ها برای منتظران است...

 
 
   |    نوشته شده توسط بی پروا
 
 
     
 

pctfx3.1

Digital Classic Float Template

Interactive CD Catalogue گروه طراحي چندرسانه اي وبلاگ رسانه گشت و گذار در دنياي رسانه هاي ديجيتال Medium Blog - Digital Media World قالبهاي رايگان سايت و وبلاگ Advanced Persian Blog Templates طراحي و پياده سازي قالب سايت مركز طراحي و توسعه سي دي هاي مولتي مديا

اطلاعات مربوط به كارگاه طراحي قالب: كارگاه طراحي قالب Template Design Workshop, دانلود قالب هاي وبلاگ Template Design Workshop, جزئيات قالب هاي رايگان Template Design Workshop, جستجوي قالب هاي وبلاگ Template Design Workshop, تماس با كارگاه طراحي قالب Template Design Workshop, درباره كارگاه طراحي قالب

pictofxt Farsi Blog میزبانی وب

ثبت سایت دامنه فارسی لینوکس سرور